-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ آبان ۲۸, سه‌شنبه

پیشنهاد به یما «سیاوش»

رزاق مأمون


گفت وگو های کوتاه و زندۀ یما «سیاوش» صحنه گردان برنامه های سیاسی با صدیق «صدیقی» سخنگوی وزارت امور داخله و ادریس «رحمانی» پژوهشگر مسایل حساس راهبردی منطقه وافغانستان در شبکۀ تلویزیونی «طلوع» به تاریخ 27 و 28 عقرب سال روان، به گونه ای ملموس، التهابی و میزان بازدهی شفاف آن برای بیننده، اندک بود. به قول معروف، هوش وحواس مصاحبه شونده و همچنان بیننده ها را «تارکشی» می کرد. یما «سیاوش» گرامی سیمای نوظهور ودرخشان رسانه ای کشور به شمار می رود که برای گام زنی برقلمرو پیروزی های فزاینده، نیاز چندانی به پریدن از گردنه های احساسات به امید شکار نکته های نهفته در زیر زبان مهمانان خود ندارد.
ما متوجه هستیم که اوضاع واحوال از هر رهگذر، اضطراری است و سرعت رویداد ها درتناسب با واکنش های هم آهنگ مسئولان وسیاست ورزان روی صحنه که الزاماً باید احساسات ونیازهای اطلاعاتی مردم را برآورده کنند؛ شتابنده تر است. بنا برین، به گونۀ حرفه ای کمتر می توان این یا آن سیمای سیاسی یا دولتی را دریک موضوع «چنگکی» گیر داد. چون همه درعنکبوت کردارهای اشتباه آمیز ولغزش های رنجبار دست وپا می زنند. اساساً گیر دادن افراد غیرکلیدی، درشرایط حاضر چندان جاذبه ندارد؛ چون، رخداد های نا منتظر وموهوم، از رئیس جمهور تا یک مسئول ساحه ای شهرداری، همه را به گونۀ یکسان دریک «علاقۀ غیر» ندانم کاری و اکراه، گیر داده است.
به عنوان نمونه، صدیق  «صدیقی» به اصطلاح یک مأمور معذور است وبه مصداق گفتۀ حضرت حافظ، «آنچه استاد ازل گفت، همان» می گوید. من قطعاً باوردارم که هفتاد درصد از مدیران حکومت کنونی، از سیاست انحرافی دولت درمورد نجات شخصی خویش به بهانۀ نجات«طالبان» و«فرزندان افغان» به بهای بربادی هزاران خانوادۀ افراد پلیس، امنیت ملی وارتش، سرخورده بوده واز پسآمد های این بازی، هراسان اند. اوضاع را از زبان یک سخنگوی رسمی فقط می توان به طورکُلی بررسی کرد نه جراحی. قبل ازحضور درستدیوی گفت وگو، صدیقی فقط ذهن خود را با جنبه های توجیهی قضیه یا حادثه انفجار، مجهز می کند و تلاش برای به بن بست کشیدن صدیقی، فشردن ناخن خونین مسئولان ردۀ اول نیست. شاید بهتر بود جناب سیاوش به جای دعوت از صدیق صدیقی، باجاوید کوهستانی یا یکی از ناظران منتقد در بارۀ رخنۀ تروریستی در منطقه «جرگه» صحبت می کرد.
نکته ای را که ترجیح می دهم دربارۀ صحبت یما سیاوش با ادریس رحمانی یاد آور شوم این است: آقای رحمانی کسی است که براساس اطلاعات تحلیل شده وحساس به تشریح اوضاع می پردازد و غالب اوقات، نکاتی را برون می دهد که درسیاست بین المللی نسبت به افغانستان (اگرنه به طورآنی) دست کم دردرازمدت «حجت» به شمار می رود. گسل و بریدن زود به زود جریان صحبت وی آن هم با به میان کشیدن نکات خبری قبلاً مصرف شده از روی یادداشت های روی کاغذ، فقط می تواند اصل موضوع با اهمیت را مسخ کند یا القای آن را درذهن مخاطبان با آشفته گی رو به رو کند. به دلیل این که رحمانی ازنظرحرفه ای، درصحبت های خود، حتی یک واژۀ اضافی را به کار نمی گیرد و درواقع «رگ اصلی» را می گیرد. شاید به کارگیری شگرد طرح یک پرسش کوتاه، و فضا سازی برای گرفتن یک پاسخ یک یا یک ونیم دقیقه ای با فردی مانند رحمانی بسیار جاذبه ایجاد کند تا این که درخلال هر پنج ثانیه یا ده ثانیه، شیرازۀ گفتار وی پاره شود. دیشب متوجه بودم که اگر سیاوش، «جان مطلب» درپیام تحلیلی رحمانی را رصد می کرد؛ هشداری سخت وگریزناپذیری به آدرس حکمرانان آشوب زدۀ نشسته درارگ افاده می شد.
مایل هستم به تکرارعرض کنم که سیاوش عزیز شاید به بهره گیری از یادداشت های روی کاغذ نیاز چندانی نداشته باشد. سرنوشت گفت وگوی های زنده را به هیچ پیش شرطی مقید نمی توان کرد و ای چه بسا که نکته های پنهان، تکان دهنده وهیجان انگیز، درتاروپود واژه هایی گفتاری مهمان موج می زند که هریک پرسشی تواند بود به قوت ناخنک جادویی بر رشته های حساس احساسات مردم.