-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه

جنگ حسین و یزید؛ «جنگ برادران ناراضی»

نویسنده: اسد بودا- با یادداشتی از رزاق مأمون

روزگار دیده گیهای جانفرسا و بنیاد برانداز مردم زیر لنگر مذهب گرایی سیاسی در افغانستان وایران، با وصف سیطرۀ سایه های رقصان تیرباران و سربریدن و مرز آرایی های خونین برخاسته ازتعابیر فرقه ای و افراطی، بالطبع نوع دیگری از توضیح وقرائت از «قدرت»، «اقتدار» ورویداد های تاریخی در اسلام را پدید آورده است. انگشت شمار طلایه داران این عرصه درافغانستان، برمصداق این حقیقت که آغاز هرکاری دشوار است؛ چشم درچشم زمان وسرنوشت می دوزند و با نوک شمشیر گفتمان نوین، هیولای تحجر را به تیغ می کشند. البته درایران، فضای آن نیست که اندیشه ورزی،  (چونان اسد بودا ومحقق نسب وتقی بختیاری درکابل) – شهری همچون مخزن درد، سنگین از خنجر وخاطره های غمبار- افقی دیگری را برای نسل و تاریخ نشانی بدهد که شعور دینی از همان صبح فردای گسل ایمان برای عدالت در دوره اسلام اولیه، از سوی جماعتی به گرو گرفته شد که حضورشان را تا همین دم، هنوز هم حقیقت ابدی وبی چون وچرا جا ( وجار) می زنند و هر نگاهی غیرازین، سروکارش با دارالفتا های فردی و دریوزه های عرصۀ زور، اطلاعاتی های مزد بگیر وجهالت سالاری است.
درافغانستان افتاده روی خط زنجیره ای بحران؛ اما ابرهای تیرۀ  ستم ذهنی بر عوام وانحصار مذهب، علی رغم آن که به نظر می رسد دیوانگی های افراطیون به اوج خود رسیده است؛ درحال از هم گسیختن اند و نگاه های بصیر و دریافتگر، همپا با فضا و میدان مانور، چشم انداز عصیان مقدس را می پالایند و از یک رنسانس درحال زایش، نسب می برند. انصافاً دریک دهه اخیر، فرزانه گان صاحب قلم در جامعه شیعیان افغانستان درین ره گشایی، روشنگری و نقب زنی برپیکرۀ مفاهیم معما شدۀ مذهب ومذهب مداری برده سازانه و گذر از تهدید و عصبیت سنگ شده، پیشگام بوده وهستند. درتبارستان باورهای اهل تسنن افغانستان هنوز ردپایی از وسوسه های پرسشگری وموشکافی های استدلالی وتبیین گرایانۀ «مدرنیته وپسا مدرنیته» به چشم نمی خورد.
  توضیح «سنتی» وفقاهتی تاریخ دگردیسی ها دراسلام، هماره یک جانبه نگر بوده است؛ ما با نیمۀ ملاحظه کارانه و«مشروع» آن چه درین گستره اتفاق افتاده، سروکار داریم. نیمه دوم یا نیمۀ اصلی، (نابسنده مکتوب) به عنوان اصول پنهان وتبعید شده، یا از صف مکاتیب وگسترۀ حافظه نسل ها حذف گشته، یا روایات پاره وپراکنده در انبوهۀ یاوه سرایی های رسمی، جا را برای پاسخگویی به عطش دستیابی به حقایق تنگ کرده و روزنه های علت العللی رویداد ها کماکان کور باقی مانده اند. سخن کوتاه که حق شرح و بیان بدیهی ترین احکام دینی و مذهبی هماره درانحصار سیاستگران مذهبی ومذهبیون سیاسی بوده است ودگرنگری وآزاده باوری بیش از هزار وسه صدو هفتاد سال است که در زندان «حق» جماعت نا برحق، نفس می کشدو به سختی نفس می کشد.
من  نگاه ونگاشته های برخی از تازه اندیشان کنونی را در شماری از نوشتارهای انتقادی، تشکیک علمی بر مجموعه ساختاری های شکل گرفته در اسلام و بازبینی حوادثی سرنوشت ساز را که پس از پایان فتوحات در صدراسلام، اصالت ایمان و روح رستگاری را به چالش کشید و اسلام هرگز از ضربات آن تا امروز کمر راست نتوانست، در سلسله نبشته های کم وبیش منتشره در سایت «جمهوری سکوت»- پایگاه نقد ونظر وطرح مفاهیم تازه تر نسبت به انگاره های محافظه کاران- دنبال می کنم. از دید این کمینه، درنگاشته های حسن «امیری» با زاویه های ویژۀ ارزشمداری بی آلایش دینی و در دگرباوری«اسد بودا» به خاطر لایه برداری های نا متعارف (اما ضروری) از مفاهیم قراردادی در مسایل دینی ومذهب مداری، برازنده گی هایی به چشم می خورد که سرآغاز یک رستاخیز خرد دینی و روشنفکرانه خواهد بود.
 تلاش هایی ازین لون، به هدف زیر سوال بردن اعتبار زیرساخت های فرسوده باوری، وپی ریزی فرهنگ جدید برخورد با «الهیات» تبدیل شده به ترس توضیح ناشده، نوعی مقاومت دربرابر اصحاب اوهام وانحصار شعور وخرافه گرایی به شمار می آید؛ الهیاتی که برای  دنیا سالاران وقراردادی های ریشه زده در گوشۀ دنج مصئونیت شرعی، سرگرم خدمت اند. با این حال من گمان می برم که نوشته اسد بودا -« جنگ برادران ناراضی»- که بیشتر از دگربرداشت ها، در نگاه قشریت گرایان، شوک آور تر بود؛ دریک فرصتی کم، تا اندازه ای شتاب زده و بدون ذکرمنابع و ساختارسازی یک اثر پژوهشی تهیه شده؛ اما از نظراعتباری، مبانی آن به طورکلی، بر حقایق مسلم اما ممنوع تکیه دارد و به جرئت می توان اعلام کرد که سنگ پایۀ نخستین را گذاشته است. چیزی که از ورای مقاله اسد بودا برای من جاذبه ای هدفمند پدید آورد، این بود که نیاز به یافتن نخستین سرنخ های کلیدی، الزاماً با عبور از عصر «غنیمت و فتح» درپیوند است تا زمینه را برای بازیابی سرشت تبعید شدۀ ارزش های دینی در تاریخ سلطه ونظام سازی اسلام فراهم کند.
  تا زمانی که احکام وموازین دین وملاحظات مذهب رسمی از دست اهل طماع بیرون کشیده نشود، تا زمانی که اینان از ساحت باورهای الهیاتی مردم رانده نشوند؛ هیچ سرزمینی درجهان اسلام قادر به همزیستی با جهان نوین نخواهد بود و درافغانستان، شعله های جنگ بی پایان فقط برسر انتقال تابوت عدالت وتوسعه زبانه خواهد کشید.  دولت سازی از نام دین، و گروکشی چهارچوب های قانون مدنی، چهرۀ انسانی وروحانی دین را مخدوش می کند؛ چیزی که ما درافغانستان شاهد آنیم. گفتمان انتقادی ازکردارهای شخصیت ها ودگرسانی ها درتاریخ اسلام، ما را با وجدان واحدی پیوند خواهد داد و شرایط بهینه ای را دردسترس می گذارد تا به جای تکیه بر قواعد سنگ شدۀ سیاست مذهبی، زمینه ای را فراهم آورد که چه گونه می توان دین مداری را از دولت سازی جدا کرد.
رزاق مأمون- دهلی



جنگ برادرانِ ناراضی

۱۳۹۲ دوشنبه ۲۰ عقرب
نشرشده در سایت جمهوری سکوت
نویسنده: اسد بودا

1. جنگِ حسین و یزید، نه جنگِ علیه کفار و جهادِ مقدس، بلکه جنگِ داخلی میانِ دو «بردارِ ناراضی» است که ریشه­یِ تاریخی آن به منازعاتِ دورانِ خود محمد بر می­گردد. این جنگ را از نظر دینی به هیچ­وجه نمی­توان در مقولة جهاد طبقه بندی کرد. جهاد برای کسبِ قدرتِ سیاسی، آن هم در منازعه با مسلمانِ دیگر در باورِ اسلامی قابل توجیه نیست. جنگِ حسین و یزید در واقع، درگیریِ خونینِ اعضایِ قبیله بر سر تملکِ انحصاریِ امکاناتِ سیاسی و اقتصادی است، که پیش از کربلا در شدیدترین وجه در مکه میان محمد و ابوسفیان رخ داد. در جنگِ محمد با مکیان، ابوسفیان رهبریِ جنگ را به­ عهده داشت و شکستِ سختی را بر او که ادعایِ پیامبری داشت وارد کرد و او را از هر جهت تحقیر کرد.
2. هجرت محمد از مکه به مدینه، یکی از سیاسی­ترین مهاجرت­ ها در تاریخِ اسلام است. پیامِ محمد برای تاجرانِ شهری مکه نه جاذبه داشت و نه امر تازه بود. به روایتِ برخی از تاریخ­نگاران، وحدانیت پیش از محمد توسط «حنفاءُ العرب» پایه­ گ ذاری شده بود. محمد این ایدة پایه­ گذاری­ شده را فقط عمومی کرد. این هجرتِ سیاسی سبب گردید که انصارِ مدینه به محمد بپیوندند. محمد از طریقِ کنترلِ مسیر تجاریِ شام، پایه ­های اقتصادی اشرافِ مکه از جمله ابوسفیان را متزلزل و ضربه ­­یِ اقتصادی بسیار سختی را بر آن­ها وارد کرد. مسدودشدنِ مسیر تجاریِ شام که در واقع مهم­ترین منبعِ اقتصادی ابوسفیان بود، زوالِ قدرتِ سیاسی او را در پی داشت، تا جایی که او ناگزیر شد اسلام بیاورد.کفه ­ی ترازو به نفعِ محمد سنگین شد و تاریخ به نفعِ بنی ­هاشم رقم خورد. محمد توانست انتقامِ تاریخی­اش را از ابوسفیان بگیرد. اکنون، این ابوسفیان بود که توسطِ محمد تحقیر می­شد.

3. ابوسفیان، اما پیرِ با تجربه و سیاست­مدارِ شهری و کار کشته بود. پذیرشِ اسلام از سوی او، بیش­ از آن­که جنبه ­­یِ دینی و اعتقادی داشته باشد، جنبه­­یِ سیاسی داشت. او با اسلام آوردن نه تنها زندگی خود و خانواده­ و مال و اموالش را از نابودیِ محتوم و مقدر نجات داد، بلکه تناقضاتِ ساختاریِ بس مهمی را پایه ­گذاری و راهی را در تاریخ باز کرد که در نتیجه­­ ی آن اموی­ها به بزرگ­ترین بازیگرانِ سیاسیِ تاریخِ اسلام بدل گردد. اموی­ها گروهِ نسبتاً تاجر، شهری و نسبت به باورهایِ دینی و اسلامی بی­اعتنا بودند. اسلام برای او چیزی بیش از یک فرصتِ سیاسی نبود. با اسلام­آوردنِ ابوسفیان، معاویه پسر او و پدرِ یزید، به عنوانِ یکی از کاتبانِ وحی برگزیده شد و در نتیجه اموی­ها علاه بر جایگاهِ سیاسی، از جایگاهِ دینی و معنوی نیز برخوردار شدند.

4. محمد و ابوسفیان رفتند. شکافِ سیاسیِ را که ابوسفیان پایه ­گذاری کرده بود نه تنها برجای ماند، بلکه هر روز عمیق­تر گردید. در دورانِ ابوبکر و عمر، امام­ علی جایگاهِ سیاسی و حتی معنویِ چندان مهم نداشت. او، بیست­ـ وـ پنج سالِ آزگار فقط در حاشیه­ ی قدرت و سیاست زندگی کرد. در طولِ این دوران، منازعاتِ ابوسفیان و محمد و صلح و جنگِ آن­ها، از طریقِ معاویه و علی به صورتِ پنهان دنبال می­شد و با درگذشتِ عثمان، خلیفة بسوم، این منازعاتِ سیاسی، آشکار و علنی گردید. مهم­ترین تصمیم­ سیاسیِ علی پس از رسیدن به خلافت عزلِ معاویه از حکومتِ شام بود. با آن­که معاویه، مشروط بر آن­که والیِ شام باشد، می­خواست به علی بیعت کند، امام علی به هاشمی ­بودنِ خود و اینکه دامادِ محمد است فخر فروشی می­کرد و تصمیم قطعی داشت که معاویه را به­کلی از قدرتِ سیاسی بر کنار سازد.

5. ویژگیِ اصلیِ دورانِ خلافت عثمان، جنگِ قدرت بر سرِ موروثی­ سازیِ خلافت است. نزاع محمد و ابوسفیان آشکارا به یک دعوای سیاسی میانِ جانشینانِ آن­ها بدل گردید. میراثی­ سازی خلافت در زمان عثمان، چیزی نبود جز همانِ جنگِ قدیمی میانِ بنی­ هاشم و بنی­امیه بر سر قدرت. از نظر تاریخی، عثمان را به معنایِ واقعی کلمه می­توان پایه­ گذار حکومتِ اموی دانست. او در عینِ­حالی که خود از طایفه­ ی بنی­امیه و در هجرت از مکه به مدینه از همراهانِ محمد بود، معاویه را به عنوانِ حاکم شام، همان شهری انتخاب کرد که قطعِ روابطِ تجاری با آن زوال قدرتِ ابوسفیان را در پی داشت. معاویه در دورانِ حاکمیتش در شام، پایه ­های سیاسی و اقتصادی قدرتش را استحکام بخشید و علاوه بر انبار و خزائنِ اقتصادی، گروهِ نظامی حرفه­­ ای و قدرت­مندی را تربیت کرد که در شرایط اضطرار می­توانستند تاریخ را به نفعِ معاویه رقم زنند. در قیاس با علی که در طولِ خلافتش که فقط درگیرِ جنگِ داخلی بود، معاویه سیاست­مدارِ بسیار بردبار بود، با روم شرقی جنگید و شام را فتح کرد.

6. دورانِ خلافتِ علی، دورانِ آشوب، خلاء قدرتِ سیاسی و بی­ثباتی و جنگِ داخلی است. به لحاظ تاریخی، امام­علی را می­توان پایه­ گذارِ جنگِ داخلی دانست. تلاشِ امام­علیِ برای درونی­سازیِ کفار از نظر سیاسی معنادار است و صورت ­بندی دوست و دشمن در این دوران، از بنیان تغییر می­کند. جنگِ صفین علاوه بر آن­که فعال­ شدن شکافِ قبیله ­ی و نژادی در اسلامِ نوپای آن روزگار است، تلاش علی برای ارائه­ ی یک تعریفِ درونی از کفار نیز هست و به یک معنا بغاوت در برابرِ خلیفه را از نظر تاریخی می­توان تا این دوران دنبال کرد.

7. تلاشِ علی برای درونی ­سازیِ کفار، از آن­جا که با منافعِ سیاسیِ و اقتصادیِ قبایلِ عرب همخوانی نداشت، ناکام ماند. جنگ با خوارج و از همه مهم­تر جنگِ جمل به دلیلِ قرارگرفتنِ علی در برابر عایشه، همسرِ محبوبِ پیامبر، علاوه بر تضعیفِ جایگاهِ سیاسی، موقعیتِ معنویِ او را مسئله ­دار و با پرسش مواجه کرد. او در جنگِ داخلی با خوارج تقریبا حدود 4095 نفر از مسلمانان را از دمِ تیغ گذراند. این قهرمان­گری در درونِ اسلام و کشتنِ کسانی چون طلحه و زبیر که در واقع از یارانِ محمد بود، جایگاهِ سیاسی علی و به تبعِ موقعیتِ سیاسیِ قبیله ­ی هاشمی را بیش از پیش متزلزل ساخت. معاویه از این موقعیتِ سیاسی درست و هشیارانه استفاده کرد و عملاً جنگ و دعوا بر سر خلافت را با علی آغاز کرد.

8. پس از قتل علی توسط ابن ملجم که يكي از بقیة السیفِ علی در جنگ با خوارج بود، وضعیت سیاسی به نفعِ اموی­ها رقم خورد. بذرِ اسلامِ مصلحتی و سیاسیِ ابوسفیان در این­جا به بار نشست و سرانجام با شکست دادنِ حسن­بن علی، معاویه به مقام خلافت دست یافت و مرکز خلافت از کوفه که به شام، شهری که با شمشیر او فتح شده بود و از نظر اقتصادی بازار ابوسفیان بود، منتقل کرد. با این­حال، برخلافِ علی که خواهان حذفِ معاویه از قدرت بود و با واگذاریِ خلافت به فرزندش حسن خلافتِ میراثی را پایه­ گذاری کرد و حکومت را حقِ انحصاریِ بنی ­هاشم اعلام کرد، معاویه با هشیاری و خون­سردی، حسن­، فززند بزرگِ علی را به عنوان ولی عهد خود برگزید.

9. منابع تاریخی از حسن، به عنوانِ ولی ­عهد صبور و بردبار و صلح ­دوست یاد کرده ­اند. او در طولِ ولایت عهدی خود آرام زندگی کرد. مخالفِ جنگ و خشونت بود و به ولایت عهدی قانع. در احادیث از خوش­مشربی و خوش­ گذرانی­ های او فروان یاد شده است. شیخ کلینی، یکی از علمای بزرگِ شیعی، از ازدواج موقتِ امام­حسن با دوهزار زن، با افتخار یاد می­کند. برخی متون حديثي و فقهي ديگر نيز اين ادعا را تصديق کرده ­اند. این روابط گسترده با زنان سر انجام همسر او را عقده ­ای کرد و سبب گردید که با نوشاندنِ جامِ زهر به زندگی امام­حسن پایان دهد. بدین­ترتیب، حسن به رویای خود که همانا خلافت بود، نرسید. پس از مرگ معاویه یزید کنترل قدرت را در اختیار گرفت و راهِ پدر را ادامه داد

10. انتقال مرکز خلافت از کوفه به شام در زمانِ معاویه، باعث رونق اقتصادی در شام و رکود اقتصادی در کوفه گردید. مردم کوفه از در آمد اقتصادیِ آن زمان، که عمدتا اقتصادِغارتی بود، سهم اندکی به دست می­آورد. حسین تلاش کرد با استفاده از این نا رضایتی­هایِ اقتصادی و ترجمه­یِ این نارضایتی به زبانِ ایدئولوژیک، یک قیامِ سراسری را علیه یزید راه ­اندازی و انتقامِ تاریخیِ بنی­هاشم را از امویان بگیرد. اما پیش از یزید، معاویه یک گروه از مشاوران و نظامیان حرفه ­ای را تنظیم کرده بود که در برابر حوادثِ سیاسی هشیار و قدرت­مند عمل می­کرد. این گروه حرفه ­ای تلاش ­های سیاسی حسین را خنثا کرد. یزید بی­آن­که حتی خود در مصافِ حسین قرار گیرد، در یک جنگِ نابرابر حسین و همرا هانش را در کربلا از پای در آورد، اهل بیتش را به شام برد و در آن­جا با احترام نگه ­داری و سرانجام به مدینه برگرداند.

11. اگر دور از افسانه ­سرایی­ها اهل تشیع با معیار تاریخی در بابِ گذشته داوری کنیم، جنگِ حسین و یزید، نه یک جنگِ دینی و مذهبی، بلکه بازتاب کینه ­های قبیله ­ای است که تبارِ آن دستِ کم به منازعاتِ پیامبر و ابوسفیان بر می­گردد. از زمان پیامبر تا جنگِ کربلا، هرکردام از بنی ­هاشم و بنی­امیه، برای میراثی ­­سازی قدرتِ سیاسی سرسختانه کوشیدند. اسطوره­ رهایی­بخشی در باب حسین و تقدیسِ این منازعاتِ میان قبیله، حتی بر اساسِ باورهای اسلامی هم قابل توجیه نیست. اموی­ها خطِ سیاسیِ سکولار و دنیاگرویِ در تاریخ اسلام­اند. براساسِ منابعِ تاریخی، معاویه فرد سکولار بود، به اعتقاد دیگران احترام می­گذاشت و در همان زمان می­گفت که هرکسی اعتقاد و باور خود را دارد، علی، اما، به عنوان یک برادر ناراضی زندگی کرد و برای براندازیِ رقیبانِ اموی ­اش تا آخرین نفس تلاش کرد.

12. اگر از منظرِ تاریخی به حادثة کربلا بنگریم، جنگِ یزید و حسین، نه یک جنگِ مقدس و رهایی ­بخش، بلکه جنگ برادارانِ ناراضی بر تقسیم قدرت است. امام­حسین ادعای صرفا خونی و نژادی داشت و صرفاً به دلیل انستاب به فاطمه، نه شایستگی ­های سیاسی و مدیریتی، خلافت را حق خود و فرزندانش می­دانست. مقدس­سازیِ محرم، درکِ نزاع میان براداران ناراضی غیر قابل فهم می­کند. لعن و نفرین اموی­ها نه تنها گرهی از کار فروبسته نمی­گشاید، بلکه چشمِ ما را نسبت به وقایعِ تاریخی کور می­کند. ما باید با دیدِ انتقادی به این موضوع بنگریم و قبول کنیم. معاویه بیش­تر از علی به تکثر اعتقادی و مروت و بردباری باور داشت. از نظر تاریخی، دورانِ خلافتِ علی، دورانِ جنگِ د اخلی و درونی ­سازی کفار است و دروانِ خلافت معاویه دورانِ فتوحاتِ خارجی و رونق تجارت و آبا دسازی شهرهاست. هرچند تمدنِ اسلام از اساس یک تمدنِ غارتی است، اما به هرحال، اگر تمدنِ اسلامی به عنوانِ یکی از مهم­ترین تمدن­های بشری به رسمیت بشناسیم، اموی­ها پایه ­گذار اصلی تمدنِ اسلامی است و برای توسعه و شکوفایِ آن تلاش­های درخشانی انجام دادند.