-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ دی ۸, یکشنبه

ارزش های مقاومت این گونه معامله می شود

بانگ نابجای سالنگی و سکوت ناشیانه محمدی!
جمشید محمدی


قصه از عبدالبصیر سالنگی والی پروان است. این قصه را به خاطری اینجا می نویسم که چاره ی دیگری جز قصه نویسی ندارم. باید به پا می ایستادم و در برابر چرندیات آقای سالنگی، از چهار سال جنگ مقدسی که به خاطر هویت خویش کردم، دفاع می کردم. اما نشد. نتوانستم. چون هم دیروز در موقف سربازی مجبور بودم که ندانم کاری های افرادی بسان بصیر سالنگی را تحمل کنم و هم امروز در موقفی هستم که ناگذیر به خاطر امرار معاش چرندیات ایشان را بشنوم و سکوت کنم!
قصه: در یکی از نشست های مهم امنیتی در کابل(باحضور داشت مقام های ارشد امنیتی افغانستان) بصیر سالنگی والی پروان، نمی دانم گپ سر چه بود، به روایت یک خاطره اش پرداخت. گفت که یک وقت، در منطقه تخت استالف آمر صاحب(احمد شاه مسعود) از من پرسان کرد که بصیر خان چرا خط جبهه پیش نمی رود و پس می آید؛ مه گفتم آمر صاحب نمی گویم که قهر می شی. گفت نی نمیشم بگو. گفتم او طرف(افراد طالبان) شب نماز می خوانند، عبادت می کنند و تسبیح دارند، ای طرف(مقاومت گران) قمار می زنند، دزدی می کنند و تاک مردم را در بخاری می سوزانند، خودت بگو کدام طرف پیروز می شود و پیش روی می کند؟ آمر صاحب گفت او طرف!!
تنها چیزی که می شد از این گفته ی بصیر سالنگی برداشت کرد این بود که وی به گونه آشکار مقاومت و مقاومت گران را زیر سوال برده و مهر تایید زد به اتهامی که طالبان تروریست و حامیان منطقه یی شان به مقاومت گران می بستند. آنان مقاومت گران را «شر و فساد» می خواندند و توحش و درنده خویی خود در برابر مردم را با مطرح کردن همچو اتهام ها، توجیه می کردند.
به بیان دیگر، بصیر سالنگی که خود را یکی از فرماندهان مطرح مقاومت جا می زند و در جا هایی که بحث سهم گیری از افتخارات مقاومت باشد، کچکول به دست در صف اول می ایستد، به گونه ی آشکار بیزاری و انزجار خود را از مقاومت گران اعلام کرد و با تبری جستن از گذشته یی که خود بخشی از آن است، به گذشته اش خط بطلان کشید. گذشته یی که بصیر سالنگی چه بخواهد چه نخواهد، ولایت و آرگاه و بارگاه امروزی اش مدیون آن است. گذشته یی که اگر نبود، ایشان امروز بسان هزاران باشنده ی دیگر وادی زیبای سالنگ، مشغول رمه چرانی در کوه پایه های هندوکش می بود!
پندار من این است که آقای سالنگی این کار را به خاطری انجام داد که اعتباری کسب کند نزد آنانی که امروز، در حکومت افغانستان تام الاختیار و بخشنده ی قدرت و ثروت اند اما از مقاومت بد شان می آید. آنانی که برنامه ی شان کمرنگ جلوه دادن اهمیت و جایگاه مقاومت است. مقاومتی که تا دیر زمانی تلخ کننده کام هژمونی طلبان قومی و تباری و سرخط روشن و ماندگاری به مبارزات ضد برتری طلبی خواهد بود. آقای سالنگی نیک می داند که این گونه بیزاری جویی ها، به ترفیع جایگاهش در دستگاه اداری و سیاسی مزخرف و مافیایی افغانستان کمک می کند. ترفیعی که در کمال بی خبری مقاومت گران اصلی(مردم) انجام می شود و مایه ی فخر فروشی بیشتری نیز به آقای سالنگی می گردد.
این که آقای سالنگی چه گذشته یی در زمان مقاومت دارد، چگونه از «هیچ» مقاومت در آن زمان آسوده حال زنده گی می کرد و چگونه در چند سال اخیر با در اخیتار گرفتن کرسی ولایت پروان، فرصت های سازنده گی و پیشرفت را از مردمان این منطقه گرفته، چیزی نمی نویسم که گپ به درازا می کشد، اما حرف آخر به نشانی ایشان همین: جناب والی کار خوبی نمی کنید. اگر ترس و بیم مقاومت و مقاومت گران نمی بود و نباشد، این هایی که شما در صدد پیش خدمتی و تملق به بارگاه شان هستید، شما را به پشیزی هم نمی خریدند و خرند و چه بسا که اگر فرصتی پیش آید، این «افتخاربخشان» در افتخار بخشی به انتحاری ها از طریق به هوا فرستادن پارچه های گوشت شما، هم مضایقه نخواهند فرمود!
راستی وقتی بصیر سالنگی این گونه به مقاومت و مقاومت گران توهین روا داشت، «استرجنرال» بسم الله محمدی وزیر دفاع افغانستان هم حضور داشت. یکی از دلایلی که من سکوت ناگزیرانه ی خود را در هنگام درفشانی های جناب سالنگی، با آن توجیه می کردم، حضور همین آقای درشت نشان و مقاومتی(بسم الله خان) در مجلس بود. می پنداشتم که آقای محمدی اگر نه به گونه ی صریح و بی پرده دستکم در لفافه و غیر مستقیم، به بصیر سالنگی یک دهن کجی خلق می کند اما نکرد. و از اینجا دلم بیشتر به کسانی سوخت که «تحت قیادت» این آقایان چه بلا هایی که به سرشان نیامد!
نکته آخر به آنانی که قدرت و ثروت کورشان ساخته و ایمان شان را به گذشته ی با افتخار شان سست کرده، این که، مقاومت نه تنها که شکست نخورد، بلکه درماندگی چهل و چند کشور دنیا و صدها وزیر و وکیل کرسی نشین اما بی خاصیت، در تداوم و پیشبرد خط مقاومت، نشانه ی آشکاری از پیروزی مقاومت کسانی است که از ناگزیری و بیچارگی، تاک های نیم سوخته تاکستان های شمالی را که توسط لشکریان سیاه طالبان تروریست و حامیان منطقه یی شان، به آتش کشیده شده بودند، به بخاری می انداختند و با شکم گرسنه مردانه از سنگر عزت و شرف خویش دفاع می کردند!
اگر ایمان شما به هر دلیلی به مقاومت سست شده، دستکم از آنانی که از مقاومت به جاه و مالی نرسیده اند، افتخارشان را نگیرید!