-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ آذر ۲۴, یکشنبه

نامه سر گشاده يك هنرمندايراني در حال اعتصاب غذا در ليبرتي

آقاي بان كي مون راستش نميدانم خودم را چگونه معرفي كنم؟!من يك اعتصاب غذايي در زندان ليبرتي...؟ من يك هنرمند در زنجير...؟

منتشر شده در : روزنامه مفكر - سوريه / مجله معارج الفكر - كويت
احمد رضا ايران پور  



نامم احمد رضا ايرانپور است، كه البته دوستانم من را انوشيروان مي شناسند.نزديك به يازده سال پيش،  قبل از اينكه جنگ عراق- امريكا شروع شود، براي پيوستن به مجاهدين و آزادي وطنم از آخوندها  به عراق آمدم  البته  مي دانستم با گام نهادن به اين راه، خطرها و ناملايمات از هر سو به جانبم سرازير خواهند شد. دانش آموز هنرستان هنرهاي زيباي شيراز  بودم و در رشته طراحي و گرافيك ،دستي در هنر داشتم و در عين حال تمام عشقم موسيقي بود و اينكه يك روز بتوانم به هنر وطنم خدمتي بكنم و به اندازه توان، در بازسازي و احياي موسيقي چند هزار ساله ميهنم كه زير سم ستوران استبداد آخوندها دستخوش انواع مصيبت ها شده  و رنگ حزن و درد گرفته است نقشي داشته باشم.آري من يك نوازنده سازهاي ايراني بودم. در اين زمينه پيشرفت هاي چشم گيري هم داشتم. در جشنواره موسيقي استان فارس در ايران، بالاترين مقام ممكن را كه در سن شانزده سالگي ميشد به آن نايل شد احراز كردم، و هدفم اين بود كه پس از گذراندن دوران هنرستان به دانشگاه موسيقي بروم.

در همان سن و سال نزديك به ده شاگرد داشتم. چكيده كلام اينكه عشق و آرزوهاي كوچكي داشتم و همانا كه به دنبال خوشي پا به راه نگذاشتيم و مسير پر افتخار مجاهدين را انتخاب نكرديم. خواستم بدانيد كه من و ساير رفقايم كه امروز در اينجا به اعتصاب غذا و رزم براي تحقق آزادي در ايران مشغوليم، نيك مي دانستيم كه اين مسير تا كجا آغشته به خون و پر درد و رنج خواهد بود و براي تمامي آن سينه هاي باورهامان را سپر كرده بوديم.آن موقع ها در كتاب ها مي خوانديم كه سازمان ملل سازماني است براي تمام ملتها. گمان ميبرديم كه سازمان ملل نهادي است بنيان شده در پس رنج خون ميليونها كشته جنگ هاي دوگانه جهاني، و بشارت دهنده آرماني براي يك زندگي بهتر براي تمام مردم جهان. يادم است يكي از چيزهايي كه با هم فكرهايم مورد بحث قرار ميداديم اين بود كه بسا مايه افتخار و مباهات خود مي دانستيم كه بر سر در سازمان ملل آن شعر پر مغز و معناي سعدي را نوشته اند كه: «بني آدم اعضاي يك پيكرند...»، و يا اينكه باز شنيده بوديم كه بسياري از مواد دربرگيرنده منشور جهاني حقوق بشر، همان است كه ”كورش” ما ايرانيها بر منشور معروف خودش منقوش كرد وبدين وسيله آن را براي آيندگان به يادگار گذاشت.ليكن پيش گمانه هايم آنجا شكست كه بنا به يك ضرورت تلخ تاريخي،خودم شخصا طرف حساب برخي نمايندگان سازمان ملل  در اشرف و ليبرتي شدم.
 ليكن با تلخكامي بسيار، و طي چهار سال گذشته، ناگزير به سر كشيدن جرعه جرعه اين حقيقت تلخ شدم كه: عناصر مشخصي مانند مارتين كوبلر و... اين سازمان ملل، را به بيراهه مي كشند و گزارشات مغرضانه آنها متأسفانه به عنوان گزارش دبيركل بازتاب مي شد. گزارشاتي كه حقايق روي زمين را وارونه نشان ميداد و جاي ظالم و مظلوم را عوض مي كرد و چه بسا تيغ جلاد را برگلوي ما تيز مي كرددر ژوييه 2009 و آوريل 2011، نيروهاي عراقي دو بار ما را كشتار كردندو بعد هم كه در اول سپتامبر 2013 نيروهاي مالكي آمدند و 52 نفر از ما را دست بسته قتل عام كردند و 7 نفر را گروگان گرفتند و به دروغ گفتند ما از آن خبر نداريم،با سازمان ملل روبرو شديم و آنها هيچ اقدامي براي انجام يك تحقيقات مستقل نكردند من در اعتراض به كشتار 52 همرزم شهيد و گروگان گرفتن 7 نفر از خواهران و برادران مان كه در توافق سه جانبه با سازمان ملل و دولت عراق، براي حفاظت از اموالمان در اشرف مانده بودند  دست به اعتصاب غذا زده ام الان 84 روز است كه در اعتصاب غذا بسر ميبرم.والبته از هيچ فدايي براي نجات آن  7  نفر از زندانهاي مالكي دريغ نخواهم كرد و اگر استخوان هايم مثل شمع آب شوند هيچ غمي ندارم، و بي گمان همه جهان طي اين ساليان مجاهدين را خوب شناخته اند كه حاضرند براي آرمان و همرزم هايشان آنچه را نثار كنند كه از گمانه خيلي ها به دور و دَر است. از اينرو از آنجا كه نتيجه كارزار و ايستادگي ما كاملا روشن است از شما مي خواهم كه تا دير نشده است كاري بكنيد.