-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ آذر ۲۳, شنبه

آرامش پیش از توفان در کشور

افغانستان به قانون روی کاغذ نیاز ندارد؛ کشور درآستانۀ یک انفجار قرار دارد.


دختری نو جوان در ولایت بغلان مورد تجاوز گروهی قرار گرفته و همه را می شناسد؛ اما هیچ اراده ای برای بازداشت عامل جنایت وجود ندارد. عامل جنایت، خود مجری دولت وصاحب قانون است. بغلان به تجاوزگاه بالای فرزندان خود تبدیل شده است. بغلان رکورد قایم کرده ورقیبی جز هرات ندارد. پیرمردی بی نوا، به زبان حال می گوید که یک دخترش را فلانی از مقامات محلی ریوده و بروی تجاوز کرده؛ بعد او را کشته. فلانی «خان» هم زنده و برحال است و با فلانی «خان» در کابل مرتبط است. دختر دومی اش نزد همان فلانی خان از مسئولان دولتی بغلان است. این «خان» ها لاف می زنند که از ناموس خود در برابر شوروی و ... دفاع کرده اند!!
آن شخص بی هیچ تردید از افراد با نفوذ است که هرلحظه «جهاد ومقاومت»  خود را به رخ دیگران می کشد. درهمین بغلان تراژدی هولناک سحرگل، و تجاوز برکودکان پسر و... وجدان بشریت را تکان داد، خانم دیگری نیم صورتش درآتش تفنگ چره ای رفت، ستاره هراتی بر ارواح مردم آتش زده و درتاریخ افغانستان، یکی اززشت ترین فاجعه را به نمایش آورده، اما پلیس دولت، مدیران همین حکومت، که همه یکدیگر را خوب می شناسند، ساخت وبافت می کنند و هیچ کسی را بازخواست نمی کنند.
می گویند عامل جنایت فرار کرده. عوامل شکنجۀ سحرگل را بنا به «مصلحت» چندین بار رها کردند. دولتی که یک مجرم را در داخل قلمرو خود به دام انداخته نمی تواند، دولتی که تروریست وقصاب ها را رها می کند؛ از کشور چطور دفاع می کند. شروع دفاع از افغانستان دفاع از فرد است؛ دفاع از شهروند است. دفاع از زن و ناموس و حق مصئونیت افراد است. وقتی دستگاه حکومت به طور کامل در ذلت وظلم و خباثت سازمانداده شده فرو رفته؛ از چه رو خود را صاحب عزت می داند. این لشکر جنایت چطور می تواند به حیات خود ادامه دهد؟
رژیمی که افرادش جنایت کاران حرفه ای اند وهمه یا از سوی کرزی، یا خلیلی یا فهیم حمایت می شوند و درحق مردم آن چه را انجام می دهند که در قلم نمی آید؛ آنچه را مرتکب می شوند؛ که ازنظامیان شوروی سرنزده بود؛ همان کاری را می کنند که یک امریکایی حتی درمخیله هم خطور نمی کند؛ از چه رو امیدوارند که  در قدرت  خواهند ماند؟ این ها به کدام چشم و رو، علیه امریکا وجهان ایستاده اند. نشود که خدای عالمیان همدست همین ها باشد؟ وضعی را که مشاهده می کنیم؛ همین گونه است که همه چیز بروفق مراد اردوگاه جنایت وظلم است. مردم در گرو اند. کشور در گرو است. آینده در گرو است. طالع این ها فقط دریک نقطه به سنگ خورده و آن این که با همه جنایت و خباثت، با آن همه مستی های دیوآسا، با امریکا و ناتو در تصادم قرار گرفته اند. مردم ازنظر اقتصادی رو به روز فلج می شوند و چنگال های مافیا برگلوی مردم درمانده بیش از پیش فرو می رود.
در شرایط کنونی، روز هایی را که از سر می گذرانیم، روزهای اسرارآمیز و زاینده اند. دربطن وضعیت کنونی چیزی تکان می خورد. همه چیز آبستن یک حادثه انفجاری عظیم است. افغانستان هماره بعد از بیست سال یا کمتراز آن، به نقطه غلیان می رسد. آرامش قبل از توفان است.  امریکاییان با آن همه جنایتی که درحمایت و تقویت تیم جنایتکاران حاکم انجام داده، حالا چنان به سر خورده اند که عقل تازه ای پیدا کرده و راه می پالد که این بن بست را بشکند. کشور و همچنان تیم گروگان گیر در بدترین شرایط قرار گرفته است که نه توان پیشروی دارد و نه فرصتی برای عقب نشینی. منتظر حوادث باید باشیم. صدای درهم شکننده از درون به گونه ای اجتناب ناپذیر به گوش خواهد رسید. فرهنگ اعتراض در افغانستان هنوز با خشم و اسلحه و آتش وداع نکرده است.
تجربه درافغانستان نشان داده که به کارگیری ابزار نرم و اعتراض مدنی و «قانونی» نتیجه ای وارونه به بار می آورد. تا زمانی که قانون پذیری و حرمت به قانون به یک فرهنگ بدل نشود؛ سخن گفتن از قانون، ریاکاری است. افغانستان هیچ گاه درطول تاریخ به واسطه قانون همه پذیر اداره نشده است. تا رسیدن به آن مرحله از دریاهای خون باید بگذرد.