-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

ماموران شهرداری تهران , جوان دستفروش را جلو چشم صدها نفر وادار به خودکشی کردند !

هردانۀ زنجیر کند ناله به رنگی               فریاد اسیران به یک اسلوب نباشد.


در هر کجای دنیا این اتفاق می‌‌افتاد مردم آن کشور، کشور را بر سر مینهادند و بالا و پائینِ چنان حکومتی را له‌ و لورده میکردند، و از مأمورین مسبب آن فاجعه گرفته تا رئیس آنها و حتی نزدیک‌ترین وزیر به اینگونه مسائل و حتی رئیسِ جمهور یا نخست وزیر را نیز مجبور به نشان دادنِ عکس‌العمل میکردند، اما در ایران جوانی‌ دست فروش به خاطرِ ضبط اموالش توسطِ مأموران شهرداری دست به خود کشی‌ میزند و آب هم از آب تکان نمی‌خورد و هیچ کسی‌ هم نه مسئول شناخته میشود و نه خطا کار، نه مأموری برکنار میشود نه رئیسی استعفا میدهد و نه وزیری بازخواست میشود و نه رئیس جمهور یا نخست وزیری ابرازِ تأسف یا ناراحتی‌ میکنند.
 آری جانِ انسان به این اندازه بی‌ ارزش است و به این اندازه مردمِ ما در قبال جان همدیگر مسئول و پرسشگر و حق خواه هستند.
در سرزمینی که اربابانِ قدرت و قلدر مردانِ حکومتی آن صفر‌های اختلاس شان  از ۱۵ به پائین نیست و دم دستگاه‌های عریض و طویل اقتصادی از شمال تا جنوب و از غرب تا شرقِ کشور را چپاول میکنند و کسی‌ هم حق پرسشگری ندارد، باید هم جوانی‌ بخاطرِ دست فروشی دست به خود کشی‌ بزند.

کوردانه: پروین ذبیحی: تا چه حد می‌تواند تحت فشار باشد که بدنش، این آخرین دارایی خود را در برابر آهن سخت قرار دهد و هستیش را به نیستی تبدیل کند. خبر کوتاه است: "در ساعت ۱۳:۳۰ دقیقه روز شنبه ماموران مترو ایستگاه گلبرگاقدام به توقیف اموال یک دستفروش جوان کرده‌اند. این دستفروش که موفق نشده اموال خودرا از ماموران مترو پس بگیرد تهدید کرده بود که در صورت عودت ندادن اموالش خود را بهزیر قطار پرتاب خواهد کرد. بعد از بی توجهی ماموران مترو و پس ندادن اموال ایندستفروش، مرد جوان خود را جلوی قطار مترو انداخته است و در اثر برخورد با قطار سر وی ازبدنش جدا شده است." خبر به همین سادگی است، به همین سادگی یک نفر جلوی چشمان 100 ها نفرخودش رو می‌کشد. یک انسان تا چه حد می‌تواند آستانه‌ی تحملش نسبت به یک رویداد پایینآمده باشد، تا چه حد می‌تواند تحت فشار باشد که بدنش، این آخرین دارایی خود را دربرابر آهن سخت قرار دهد و هستیش را به نیستی تبدیل کند.
مگر می‌شود او نداند که عاقبتپرتاب خودش به جلوی مترو چیست؟ او که بیشتر از خیلی از ماها هر روزه با مرگ دست و پنجهنرم می‌کند. چه چیز او را مجبور می‌کند که ممنوعیت کار در مترو، ضبط اموالش، او را بهاینجا برساند. تصویر ساده از او به این شکل خواهد بود. احتمالا خانواده‌ای در حاشیه‌یتهران دارد(بخوانید همان باند مخوف خطرناکی که دولت همواره تبلیغاتش را می‌کند)،خانه‌ای اجاره‌‍ای، شاید مهاجر هم باشد و چندین کودک دیگر که زنده ماندنشان بهدرآمد این پسر بستگی دارد. آنها برای "بقا"، برای زنده ماندن می‌جنگند و برای زندهماندن همین کار پسران و دخترانشان در مترو و یا جاهای دیگر است که بتوانند حداقل زندهبمانند. حالا این پسر که کارش، و اموالش را غارت شده می‌بیند، می‌داند و میفهمد کهزنده ماندن خودش و خانواده اش در خطر است و در نبود آگاهی، راهی جز انتحار برای وی باقینمی‌ماند، انتحار جانش. فشار اقتصادی برای زنده ماندن در زمانه‌ای که همه چیز خصوصیمی‌شود، حتی توان فکر کردن را هم در خیلی جاها از او می‌گیرد.
وقتی گفته می‌شود آنهابرای بقایشان می‌جنگند یعنی شاید حتی پولی برای جایگزینی اموال غارت شده ندارند،یعنی خانواده‌اش هیچ پولی ندارند که حتی برای چند روز که این پسر حالا که دیگر مجبوراست دنبال کار جدیدی بگردد از جیب بخورند. مسئله به هیچ عنوان اخلاقی نیست نباید بهقضاوت اخلاقی آن نشست. این تنها یک تصویر کاملا تقلیل‌گرایانه از من نسبت به این پسراست. حالا بدیهی است که اگر کودکی در این خانواده باشد باید به سرعت اگر تا الان کارنمی‌کرده است "جایگاه" برادرش را پر کند.
مادر یا خواهرش باید تن فروشی کند و .... امااین دست فروشان که حالا از مترو جمع شده اند قطعا بر خواهند گشت، آن‌ها مقاومت خواهندکرد با شکلی دیگر شاید در جای دیگر. آنها محکوم به مقاومت هستند، آنها محکوم به بازگشتهستند تا زنده بمانند. این مسئله را باید در ساختارهای اقتصادی نگاه کرد، باید به ایننتیجه رسید که این دست‌ فروشی و هزاران چیز مثل آن، جایگاه هستند، نفرات مهم نیستند،اگر این نفرات را حذف کنند، باز هم نفرات جدیدی جایگزین می‌شوند. شاید چندی دیگر دولتما هم مثل برزیلِ چند ده سال پیش برای حل مشکل کودکانی که کار می‌کنند و مشابه آنها بهدست پلیس سلاح بدهد و اجازه تیر تا آن‌ها را هر جا که دیدند، بکشند تا دولت را از شراین‌ها نجات دهند!! باید دانست که این جایگاه‌ها ضرورت این سیستم اقتصادی هستند و هیچراهی برای برای حل آن‌ها نیستند مگر دست بردن به ساختارها، کارهای موقتی و خیریه‌ایفقط مسکن هستند به این سیستم(اگر خود این کارها حتی از فقر هم کالایی نسازد و آن‌را درعکس‌ها، نقاشی‌ها و فیلم‌ها به طبقه متوسطی‌ها نفروشد که البته همین کار را هممی‌کنند) این اقدام شهرداری البته ریشه در بیلبوردهای چند ماهه پیشش دارد که در موردسد معبر بود و قطعا اقدامات دیگری هم خواهند کرد. پی نوشت: چند ساعت بعد از این حادثه، دو کارگر زن چند کیلومتر آن طرف تر در روز تعطیل رسمی در هنگام کار در آتش سوختند.