-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ بهمن ۱, سه‌شنبه

حکایت یک تن از مشتریان رستورانت لبنانی در کابل!

واشنگتن پست
رادیو آزادیروزنامه واشنگتن پست مقالهء پامیلا کانستبل خبرنگار خود را در بارهء  حمله طالبان در مقابل رستورانت لبنانی در کابل به نشر رسانده است.

پامیلا می نویسد:
در این اواخر به مناسب پایان کارم و خدا خافظی از دوستانم برای صرف شام به رستورانت لبنانی در کابل رفته بودم.

در کشور مانند افغانستان که وضعیت خیلی پیچیده و مغلق است و هیچ کس، هیچ چیزی را پیشبینی کرده نمی تواند، رستورانت لبنانی نسبتاً آرام، امن و برای صرف غدا جای مناسب بود.

کامل حماد مالک رستورانت که یک نجار لبنانی بود، نگذاشت که پول غذا را بپردازم.

پامیلا کانستبل نویسندهء این مقالهء روزنامه واشنگتن پست می نویسد، حماد خوب می دانست که وضعیت افغانستان رو به وخامت است.

پامیلا می گوید، حماد می خواست، رستورانت را در محل دیگر مانند نیوزیلاند و یا ژینو بسازد و همیشه به کشورش لبنان و یا دیگر کشور ها رفت و آمد کند. اما هیچ گاهی از افغانستان نگذشت.

پامیلا می نویسد، هر زمانی که به رستورانت لبنانی می رفتم، کامل را می دیدم که همیشه در جای اش نشسته پول شمار می کرد، بر کارمندانش فریاد می کشید و با هزاران تن از دوستان قدیمی اش خوش آمدید می گفت و احوال پرسی می کرد.

پامیلا می نویسد، احساس می کردم که در کابل جای آرام و مصون دارم. 

اما روز جمعه گذشته حدود 7 شام بود و تعداد زیادی مردم در این رستورانت جمع شده در حال صرف غذا بودند که حملهء انتحاری صورت گرفت و در نتیجه آن 21 نفر کشته شدند.

کامل حماد هم در جمع کشته شده ها بود.

پامیلا کانستبل در مقالهء خود می نویسد، در همین روز من به واشنگتن رسیده بودم و در عقب میز کارم نشسته بودم که یکی از همکارانم با من تماس تلیفونی گرفت و از حمله بر رستورانت لبنانی خبر داد.

یک همکار دیگرم که برادرش در آن رستورانت آشپز بود برایم گفت، حماد در جریان حمله با سلاح دست داشته اش در میان انفجار، فیرگلوله، آتش و دود برای دفاع از مهمانان اش به هر طرف در گردش بود.

پامیلا در ادامه این مقالهء واشنگتن پست از ایمل یکی از دوستانش نقل کرده که می نویسد، آیا این یک حمله وحشیانه بود که گذشت و یا عواقب بعدی نیز دارد؟

تایمز
روزنامه تایمز نیز در یک مقالهء حکایت امرالدین یک گارسون یا خدمتگار این رستورانت را به نشر رسانده می نویسد:
امرالدین 22 سال داشت. اگر در این حمله کشته نمی شد یک هفته بعد نامزد شده شیرنی خوری می کرد.

خانوادهء امرالدین به اخبار تایمز گفت، او در روز به حیث گارسون کار می کرد و در شب از این رستورانت مانند چوکی دار حفاظت می نمود تا اینکه توانست پول محفل نامزدی خود را پیدا کند.