-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ بهمن ۲, چهارشنبه

برخى اطفال به خاطر بقاى خود غذا را از دهن سگ مى ربايند.

اين جدال ميان سگ  ابلق و پسرک؛ جدال حکومت با امریکا... تفاوت درکجاست؟
اشاره: درجمع نهاد های اطلاع رسانی، پژواک ازنظر حرفه ای هماره جایگاه ویژه ای دارد.
کابل(پژواک،٢دلو٩٢) : فقر وگرسنگى اطفال روى سرک، به حدى تکاندهنده و دردآورشده که حتى  شمارى از آنها در انبار کثافات، بر سر مواد خوردنى با حيوانات دست و پنجه نرم ميکنند.
يکى از اين اطفال گرسنه که لباس چرکين به تن داشت و کرتى اش باجيب هاى فراخ در بدنش بزرگى ميکرد و شانه هاى کرتى از روى شانه ها  به سوى بازوهايش لغزيده بود، با قدمهاى لرزان، روى يکى از سرک هاى شهر کابل به منظور جمع کردن هيزم روان بود.
شب به تازگى جايش رابه صبحگاهان داده بود، دکانهاى دو طرف سرک هنوز با دروازه هاى آهنى بسته بود، تنها درگرد و نواحى سرک گروه ـ  گروه سگهاى ولگرد ديده ميشدند که از زير بدنه دکانها بيرون شده  و براى جستجوى غذا اينسو و آنسو بو ميکردند.
راهرو دو گوشه سرک با کتاره هاى سياه آهنى، پياده رومقابل دکانها را با سرک عمومى قطع ميکرد، چشمهاى پسرک به انبارى از کثافات افتاد که بوى گنديده ازآن بلند بود.
اين پسرک که پطلون فراشوتى چرکين و موزه هاى پينه خورده پلاستيکى درپا داشت، بورى سفيد رنگ پلاستيکى را که مقدار کمى از پلاستيک و کاغذ را درون آن انباشته ودر پس شانه هايش انداخته بود،  گامهايش را بطرف انبار کثافات تيزتر ساخت.
 سه قلاده سگ با گوشهاى استوار و چشمهاى تيز بسوى وى نگاه کرده و دُم هاى شانرا در لابلاى پاهاى شان کشيده از روى انبار کثافات به يکسو فرار کردند.
اما سگ ابلق که پلاستيکى را با پوزخود بسويش ميکشيد، به تلاش خود خاتمه داد؛ گويا در آن غذاى خوشمزه را دريافته بود.
 در هر قدمى که پسرک بسوى آن سگ نزديک ميشد، سگ با نگاه هاى ترصدى، او را بدرقه ميکرد و پنجال هايش را که محکم بر روى پلاستيک چسپانيده بود از آن دور نميکرد.
اين طفل، زانوهايش را برروى انبار کثافات خوابانيده، دستش را نزديک دهن سگ کرد، هرچند هردو از همديگر در هراس و بر قدرت همديگر باورمند بودند؛ اما سگ با غُر زدنهايش بر قدرت فزيکى پسرک پيشى گرفت.
وى چند بار دستش را کنار دهن سگ نموده؛ اما به زودى دور کرد، سگ مى غُريد و پلاستيک را از زير پنجالهايش دور نميکرد. پسرک که تلاشش را بيشتر ساخته، چوبى را آورده چند چوب محکم بر فرق سگ  کوبيد.
اين جدال ميان سگ  ابلق و پسرک روى چه بود؟ چه چيزى پسرک را وادار نمود تا با آن ضربه هاى محکم، سگ بيچاره را محکوم به  چنان ضرباتى بسازد.
سگ، نيروى فزيکى اش را از دست داد، با چند خيز بلند، از ساحه دور شد و پسرک درحاليکه دزدانه اطرافش را نگاه ميکرد، خريطه پنير را از آنجا برداشته، گره اش را با دندانش باز کرده، تکه پنير را از ميان آن برداشته نوش جان کرد و متباقى اش را در خريطه جيبش که خيلى بزرگ بود، گذاشت.
سگ که هراسان به زير بدنه يکى از دکانها پناه بُرد؛ درحاليکه دو دست و چشمهايش از آنسو نمايان بود، با حسرت بسوى پسرک نگاه ميکرد و اشکهايش را که در دو کنارچشمهايش راه کشيده بود، کنترول نميتوانست.
 اين طفل که دستهايش را سردى به دردآورده بود وگاهى انگشتهاى دست راست و زمانى انگشتهاى دست چپش را به دهنش کرده و کُف ميکرد، به آژانس خبرى پژواک گفت: "نامم قاسم اس، از روزى که پيدا شديم و دست چپ و راست خوده شناختيم، ده همى جا  کار ميکنم  (هيزم جمع ميکنم ) و ده خيمۀ پروان دو، با چهار خوار، دو بيادر و مادرم زندگى ميکنم."
اين درحالى است که بيش از پنجهزار خانوادۀ متاثر از جنگ و بيکارى از ولایات مختلف به شمول هلمند، ارزگان و کاپيسا  در  ٢٦ نقطۀ شهر کابل زیر خیمه ها و خانه های گلی زندگی  مشقت بارى را سپرى ميکنند.
اين بيجا شدگان درمناطق چهارراهى قنبر، پروان دوم و سوم، قصبۀ ميدان هوايى، بگرامى، ارزان قيمت و عقب تپۀ پنجصد فاميلى خيرخانه مينه، زيست دارند، آنها قبل از زمستان ابراز نگرانى نموده، گفته بودند اگر به آنها مواد سوخت و غذايى کمک نشود، امکان دارد که بعضى اطفال و کهنسالان از اثر سردى و گرسنگى تلف شوند.
بعد ازآن سازمان غذایی جهان (WFP)، اعلام کرد که براى اين خانواده ها مواد غذايى و سوخت کمک ميکند.
 اما با آنهم مانند قاسم، شمارى از اطفال خيمه نشين، به علت فقر ناگزيراند که زباله دانى هاى شهر را  بپالند و مواد غذايى پسمانده و تاريخ گذشته را به دست آورند و با خوردن آن خود را قناعت بدهند و يا هم با جمع آورى پلاستيک و هيزم، خود و خانوادۀ خود را تا حدى از سردى زمستان حفظ نمايند.
قاسم، درحاليکه سيمايش از خنک کبود شده و افرازات بينى اش را بالا ميکشيد، گفت که پدرش چند سال قبل در اثر مرض سرطان فوت کرده، چند وقت همراه کاکاى شان زندگى ميکردند؛ اما حالا که وى کمى بزرگ شده، کاکايش آنها را از خانه کشيده است.
اين طفل ١٢ ساله که بايد درس ميخواند و در آينده مصدر خدمت به مردم و جامعه ميشد، گفت: "مکتب خوانده نتوانستم، از روى چه مکتب بخوانم! مکتب؛ قلم، کتابچه بکس و کالا کار داره؛ اگه مه توان ميداشتم، چرا در اين خنک از اينجه هيزم جمع ميکدم؟ باز مره چى ميکنى؛ خوب، خوب با سوادهايت بيکاراستن، باز تو مره ميگويى!"
وى علاوه کرد که در حسرت آموختن سواد هنوزهم زندگيش را سپرى ميکند؛ اما کسى نيست که دست او را بگيرد و او را از اين منجلاب بدبختى نجات دهد.
به گفته قاسم، اگر پدرش زنده ميبود، او هر روز کثافات را مُشت نميکرد و حتى گاهگاهى محموله هاى غذاى خراب  شده را که ديگران در زباله دانى مى اندازند براى خوراک به خانه خود نمى بُرد.
اين پسرک گفت: "يک روز بيادرکم گوشت گفت، در قصابى ها رفتم کسى يک لقمه گوشت نداد، زاغ رابه سنگ زد ه با کارد حلالش کده به خانه بُردم، مادرم اوره برى ما پخته کد، بسيار مزه داد."
حالى هر روز بيادرکم ميگه: "لالااز همو گوشت خو بيار!"
قاسم با زهرخند تلخى گفت که در آنجا هم با سگى که ميخواست شکارش را بربايد درگيرشد.
وى درحاليکه روى پرده چشمهايش را اشک فرا گرفته بود، افزود: "تو بگو فرق بين زندگى مه و يک سگ در چيست؟"
اين طفل با حسرت  فراوان بسوى موتر شيشه سياهى که از محل ميگذشت نگاه کرده، گفت که اگر سواد ميداشت، وکيل پارلمان ميشد، با غريبان کمک ميکرد تا زندگى شان مانند ديگران اگر نميشد، کمى خوب ميشد.
اين قربانى حقوق بشر، افزود که امروز هرکس درغم جيب خودش است؛ کس از دل کس خبر ندارد همدردى و همنوايى در ميان مردم از ميان رفته!
به گفته قاسم يکى آنقدر پيسه دار شده که بلند منزل ها مى سازد؛ اما کسى از بيچارگى پول ندارد که نان بخورد و بخاطر بقاى خود غذا را از دهن سگ مى ربايد.
اين درحالى است که نهادهاى جامعۀ مدنى  با ابراز نگرانى، تعداد اطفال روى سرک در سراسر کشور را دو ميليون تن اعلام نموده، ميگويند که  دولت تا حال درين زمينه هيچگونه اقدام موثرى نکرده است.
احمد شاه ستانکزى، يکتن از فعالان جامعه مدنى گفت: ((عواملى چون فساد، فقر، خشونت، بى سوادى، فقر فرهنگى، بى سر پناهى، بيکارى، درآمد ناکافى، اعتياد، والدين بى سواد و بى مسووليت، بى سر پرستى اطفال، فرار از خانه، آموزش نادرست والدين و اساتيد مکاتب و سوء استفاده از اعتقادات مذهبى، از مواردى اند که در افزايش تعداد کودکان روى سرک نقش عمده دارند.))
وى افزود که اطفال کارگر، اولين قربانيان بى عدالتى در کشور اند؛ آنها از کوچکترين حقوق خود که در اعلاميه جهانى حقوق بشر، اعلاميه جهانى حقوق کودک، کنوانسيون حقوق افراد داراى معلوليت و کنوانسيون حقوق کودک تذکر رفته، بهره نبرده اند.
براساس فیصلۀ کنوانسيون بين المللى حقوق بشر، اطفال از هرگونه تعرض مصوون بوده، کارشاقه بر آنها منع است و آنها حق دارند تعليم نمايند و به حيث افراد تعليم يافته، مصدر خدمت  درجامعه شوند.
افغانستان در سال ١٣٧٣با عقد پروتوکولهای کنوانسیون حقوق طفل، مکلفیت دارد تا شرایط مناسب را غرض پرورش و تعلیم و تربیۀ اطفال، مهیا کرده و از مصروفیت آنها به کارهای شاقه، جلوگیری نماید.  
على افتخارى سخنگوى وزارت کارواموراجتماعى، تعداد اطفال کارگر در کشور را يک ميليون تن خوانده؛ اما ميگويدکه وزارت، برنامه هاى حمايتى را به کمک  نهاد هاى ملى و بين المللى ذيدخل در مرکز و ولايات روى دست گرفته است.
وى به پژواک گفت که  ازطريق اين برنامه هاى حمايتى از اجرای کار های شاقه، ازدواج های اجباری، عدم دسترسی به تعلیم و تربیه، مشکل فرار از منزل، خشونت های فزیکی، استفاده جنسی، اختطاف و قاچاق  اطفال جلوگيرى خواهد شد.
افتخارى علاوه نمود که اين کار، بيشتر از طريق آگاهى دهى خانواده ها موثر ميباشد؛ زيرا بيشتر اطفال از طريق خانواده هاى شان به کار گماشته ميشوند.
سخنگوى وزارت کارو امور اجتماعى افزود که وزارت مصمم است که براى خانواده هايى که اطفال شانرا وادار ميسازند که  در کودکى به کار بپردازند، زمينه کار را فراهم کند.
مقامات وزارت کارو امور اجتماعى ميگويند که تلاش دارند مشکلات اطفال را تا پنج سال آينده رفع نمايند؛ اما نهادهاى مدنى و حقوق بشر، رفع اين مشکلات را درين مدت به دور از امکان و بعيد از توان يک وزارت دانسته، ميگويند که نجات اطفال ازين بدبختى ها به کار مشترک، پيگير و جدى نهادى دولتى و غيردولتى نياز دارد.