-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ دی ۱۲, پنجشنبه

گُسست – پیوست جنرال دوستم

سخنان دکتراشرف غنی جنبه مطایبه داشت؛ اما گفتار جنرال دوستم، به شدت سیاسی وانتخاباتی بود.


درگفتار شوخی آمیز دکتراشرف غنی احمدزی، و دادن فراخوان به مناظره انتخاباتی برای رقبا، هیچ نیش وکنایه ای از بهر اهانت به شخص یا قوم وجود نداشت. انسان به قول عام« کج بشیند وراست بگوید.» ایشان کسی نیست که سخنانش از بستر احساسات یک فرد کوچه بازاری برخیزد. داوری سالم ازهیچ کس چیزی کم نمی کند و اتهام بندی وسیاه نمایی هیچ مزیتی برای گوینده اش به بار نمی آورد وازمصادیق تحمل ناپذیری های شایع دریک محیط جنگ دیده به شمار می آید.

«نیچه» وقتی می گوید: مردم حقيقت را نمي‌پذيرند، چون نميخواهند به تخيلات‌شان آسيبي وارد شود.» درست به همین روش قیاس اشاره دارد.

آن چه دکتر غنی بدان اشارت داشت، نوعی ناجنسی اخلاقی نبود؛ وی این درایت را دارد که درحساس ترین هفته های انتخاباتی، احساسات فرد یا قومی را زخم نزند و هیچ گاه درگذشته هم چنین رفتاری از وی سرنزده است. دیگر سیاستگران نیز هیچ گاه ازسراهانت به فرد یا افراد، حرفی از زبان بیرون نداده اند. آن چه جنرال دوستم بیان کرد، نه تنها رنگ وطعم  شوخی نداشت؛ که از نظر سیاسی سخت متهورانه، وبه چالش گیری آشکار اخلاق سیاسی به سود منافع سیاسی بود.
وی میداند که ناخن زدن درتار حساس اذهان عامه درچنین جو انتخاباتی، چند گونه پیام، به چند آدرس مختلف ارسال میکند. دوستم گفت: اگربا داکترصاحب عبدالله میرفتیم، صد درصد کامیاب بودیم!
واضح است که این ادعا دوصد درصد با شک وتردید آمیخته است. آیندۀ انتخابات سوم، ازمدارمغزهمه رهبران وبازیگران خارج است. سخنمایۀ اصلی دوستم، ازژرفای ناراحتی ای برمیخاست که درمرحله نخست سفره گشایی ها درچهارچوب «ائتلاف انتخاباتی»، پیشنهاد جنبش ملی برای ایستادن درجایگاه معاونت اول دکترعبدالله طوری ارزیابی شد که با پذیرش آن چیز دندان بگیری نصیب عبدالله نمی شد. طرح جنبش برای رفتن به سکوی معاونت اول نه تنها موقعیت هزاره تباران درساختار دولت سازی را به چالش می گرفت؛ بل، بلندپروازی های این چنین ناگهانی، خطری بود به تنگ کردن بیشتر جای تاجکان درچیدمان قدرت یا درد سرهایی که درآینده میتوانست قدرت نمایی های یک جانبه به شیوه پنج سال اول دهه هفتاد- پس ازشکست «ائتلاف جبل السراج»-  را بازسازی کند و همان یخن گیری های بیست سال پیش را در میدان سیاست های امروزین، زنده کند.
درجریان دادو گرفت های مشورتی، بی میلی دکترعبدالله درنشان دادن تردید شدید نسبت به سپردن کرسی معاونت اول به دوستم، به همان اندازه مدبرانه بود که گسست وی از جرگه سیاستگران سکولار پشتون به رهبری جلالی و اشرف غنی، اشتباهی بود که ترمیم آن به زمان و فرصت های زیادی نیاز خواهد داشت.
گفتن این که دوستم الگوی بیداری تاریخی ازبک ها درافغانستان است، حقیقتی است مکرر؛ اما وی دردوازده سال اخیر تجارب تلخ انزوا از سوی یاران دیروز خود را به تجربه گرفت و باید به ایشان حق بدهیم پس ازین اثبات کند که وی اخلاق سیاسی دیگری را لحاظ می کند که به هنجار نجات و شکستن زنجیر های حقارت در میان ازبک ها رابطه دارد. او بهتر از دیگراقوام درک می کند که کشتی سرنوشت ازبک تباران را چه گونه به ساحل بکشاند.
بیان کوتاه جنرال دوستم (ازنظرتبلیغاتی، یک بارمصرف») آرنج زدن به اعتبار انتخاباتی دکترعبدالله و محمد محقق بود که ظاهراً در رسم فریاد زدن های انتخاباتی سیاستگران، امری مجاز است.  ورنه چه کسی ازجمع ناظران فراموش می کند که جنرال معادله آفرین، پیشگام شعار های کوتاه مدت «فدرالیزم» و برپایی «نظام صدارتی» وحتی درمحافل خود مانی تر، ازشایقان «تجزیه» درافغانستان بوده است که این شعارها، درخوشبینانه ترین واکنش ها، ازسوی پشتون هایی که به گونه سنتی با کردارهای سی سال اخیر جنرال سرنازسازگاری داشته اند؛ از همان لحظه های نخست، تلاش های «تجزیه طلبی» عنوان شده است.
  مگر کمتردیده شده که دوستم نا سنجیده حرف بزند. اگر به کارنامه های انباشته از گسست – پیوست جنرال دوستم درسی وپنج سال منازعات درافغانستان نگاه کنیم؛ وی به عنوان یک انسان سادۀ شرقی، برای رسیدن به یک دیدگاه سیاسی «تعیین کننده»، از مراحل دشواری عبور کرده است. به ویژه، وی دردو دهۀ پسین، الگوی کامل یک نیروی نظامی برهم زننده، یک ظرفیت سیاسی واحد وغیرقابل تقسیم، و درلحظه کنونی هنوز خط سرنوشت سازی برای ازبک ها را با بهره بری از تجربه ای خراب کردن محاسبات رقبای برتر دنبال می کند. این را میگویند سیاست همزمان با حوادث وفهم زبانِ زمان.
چنین امکانات دراردوگاه جهادی دکتر عبدالله و خط قومی آقای محقق وجود ندارد. چندین جزیرۀ سیاسی مدعی «کلانی» دربین تاجکان و به همان شمار، چند محور سیاستگران منتظر درمیان هزاره ها در برابر آقای محقق فعال است. این چند محوری درکانال ازبک تباران وجود ندارد و دوستم به عنوان یک الگو غیر قابل تقسیم است. جسارت دوستم در راه اندازی مانور هایی مضمر است که بیشتر به باخت نزدیک است، ولی از قضا کف برنده شدن وی را در آوردن تغییرات سنگین می کند. از زمان سرنگونی رژیم نجیب الله جنرال دوستم نقش حکومت ساز داشته اما سهم درخور درحکومت را به دست نیاورده است.  
درافغانستان آشوب زده، آشفته هنجاری عمومی سبب شده است که نا هنجاری سیاسی، هنجاری قابل تحمل به دیده آید.  درنتیجه، هرکه به اندازه یا بدون اندازه شعاع حضورش، پنداشتی از جایگاه خود در سیاست فرض می کند که دست کم برای قوم خودش جاذبه دارد. این پنداشت هرچه درعمل شکست بخورد، ساختار کلی خود را به نفع سیاستگر حفظ می کند. چون راه های بدیل دربافت اقوام به وسیله محافظه کاران، بسته مانده اند.  بیایید این طور موضوع را ببینیم که اگر دکتر عبدالله در باره جنرال دوستم عین همین حرف را به استناد گزارش های رسانه ها دربیست سال اخیر و اظهارات شخص دوستم می زد؛ چه چیزی به دست می آورد؟ شاید همان چیزی را که اکنون دوستم به دست آورد؛ یعنی هیچ.
چرا جنرال دوستم رهبر جنبش ملی با آن که ستون اصلی سقوط نظام ها وبرپایی نظام های بدیل بوده، از نظرجایگاه ثابت در قدرت به حالت تعلیق قرار داشته است؟ دوستم از هرطریقی که بود برای گرفتن معاونیت اول قماری به موقع زد  که حتی اگر خود ببازد و معاونیت اول به دست نیاید؛ بازهم حکومتی که ازسوی رهبر رقیب تشکیل خواهد شد، ناگزیر است دست همکاری یا ائتلاف به سوی جنرال دراز کند.
.