------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۱۵, یکشنبه

نخستین «ستاره های افغان» که صدای شان رنگ هنر دارد.


در هنرآفرینی و اجرای متفاوت آهنگ ها از سوی گروه نهم «ستاره افغان» نشانه هایی ازیک رستاخیز هنری به چشم می خورد.  
رزاق مأمون
درهشت دورۀ ترانه سرایی آزمایشی در محافل «ستاره افغان»، هیچ ستاره ای ندرخشید تا به تشنه گی مخاطبان اصالت گرا وجماعت ذوقمند خواص پاسخ دهد. نمایش هایی بود سراسر آشفته و سرشار از سطحی گرایی و تکرار درتکرار. اما دوره نهم  گویا جلوه گاه چند شهزاده و شاهدخت  نو رسیده ای دنیای موسیقی است که به قول شاملو، همانند «یک شاخه درسیاهی جنگل به سوی نور، فریاد می کشند.» فرخنده باد قدوم ستاره های نوظهور، که بیشترشان شیشه اصالت در بغل دارند وقلب موزون وتپنده ای برای کمال وبالنده گی. یک دسته از دیرپسندان هنری درهرجامعه ای به گونه خاص وجود دارد که حساب لطف و احساس خود را از خط عوام جدا می انگارند؛ ویژه میمانند؛ به فرآورده های هنری با نگاه ژرف می بینند؛ با چشم دل قضاوت می کنند و با شعور ارزشهای جاودانه، تا دم مرگ منتظر پدیده های تازه و نایاب باقی میمانند.
سرانجام برای پاسخ گویی به ذوق های بلند، چند پیامبر جوان درعرصه موسیقی نازل شده اند که درصدرآنان، آرش بارز، داوود پژمان، نایاب، پوپلزی و اناهیتا ودیگران قرار دارند. این بارواقعا چیز متفاوتی را باید باور کرد.
درافغانستان ما، دیریست که مشتاقان خواص برای شنیدن آهنگ های ارزشناک و ارضا کنندۀ دل وجان، دراقلیت افتاده و ذوق پیش پا افتادۀ عوام را که گاه به بیماری عادت های متلون و مضحکه هایی از نوع آهنگ های «شانه پرانک» مبتلا است؛ به یک پول سیاه هم نمی خرند. این جماعت، سالهاست ازبهر شنیدن یک قطعه آهنگ که پیامی از ژرفا وندایی از نهاد نوستالژیک بیاورد، تشنه گی کشیده وبار عواطف خویش به تنهایی میبرند؛ هنوز احمد ولی واحمدظاهر ، ناشناس، استاد رحیم بخش، استاد سرآهنگ، بر رؤیا های آنان با مشروعیتی تمام وکمال سلطنت می کنند. خیلی دشوار است برای طبایع بلند ولطیف، آهنگ های صدبار جوید شده و کم بارِ وحید صابری، کلیپ های مضحک فواد رامز (درسن نزدیک به پنجاه سالگی) و نمایش های رقاصان درتاجکستان وازبکستان به وسیلۀ یک تعداد گله بچه های بی هنر را بشنوند و نسبت به بازار گرم بی ارزشی و چشم سالاری تهی ازمعنا، سری به تأسف تکان ندهند.
افغانستان را به اشتباه «گورستان امپراتوری ها» نام نهاده اند. نشان گور هیچ امپراتوری درین جا نیست؛ سراسر گورستان خود ماست، گورستان عشق، آرامش ونان، امید وذوق وهمه چیزهایی که دیگران دارند و ما نداریم. اگر مواهبی را که دیگران دارند و ما نداریم و چیزهایی که داریم دیگران ندارند یا خود را از گزند داشتن چنین چیز هایی آزاد کرده اند؛ فهرست کنیم، برای ما یک فهرست سیاه باقی میماند که نام های ترس آوری درآن درج است. ازجمله چیزهایی که به مرور از قلب و روح ما ربوده اند، حس زیبایی است که سخت فروکاست کرده؛ همچون پی ریختی، ازتمام جهت شکسته، رنگ باخته و به محاق رفته است.
زیبایی شناسی اگرچه هماره مال خواص نبوده و در رود بار سراسری اجتماع همچون گلهای رنگارنگ به شگوفایی رسیده است و درمحافل خواص،ماندگاری و پرورش بیشتر یافته اند؛ اما درسال های رنج وبی جا شدن های بزرگ درکشورما، ضربتی بر لطف احساسی هنری مردم وارد آمده است که به اندازه ایام جنگ ونامرادی، برای رفع این آسیب زمان لازم دارد. حالا هم خواصی که فهم ویژه گی ها کند واز ژرفا خبرآرد؛ به قول میشل فوکو اسیر « درون ماندگاری» است وفضا، سراسر در حیطۀ ذوق عوام است که سبک وبی خیال سر به سقف بدیهیات میساید و لبخند به عابران کوی ابتذال هدیه میدهد.
برای هنر ورزی که جهانی نا شناخته و شکوهناک درخود دارد؛ نشستن برکرسی مقبولیت، تنها رنجبار نیست؛ سوختن در آتش سوزی جهان خویشتن است. خوشبختانه در هنرآفرینی و اجرای متفاوت آهنگ ها از سوی گروه نهم «ستاره افغان» نشانه هایی ازیک رستاخیز هنری به چشم می خورد.  این بار همه چیز روی یک قاعدۀ خلاق وشم اصیل باوری استوار است. دشوارپسندی، ژرفا خوانی، رقابت جدی وفشرده و مدیریت داوران، بسیارعالی است. درین دوره، دست کم پنج آواز خوان با ظرفیت های قبلاً پرورده شده حضور دارند و کوچکترین ضعف به معنی افتادن از پله آخر به پله اول است. رقابت معنا پیدا کرده واصل درخشش، با توان یابی درسطح بلند، درآمیخته است.  بُن انگاره داوری، این بار هنری و ارزشی است و حساب کار را از ذوق سطحی عوام و مبتذل خوانی جدا کرده اند. آهنگ سرایان با احساسات ورنگ های هنری زنده تر وبرازنده تر، کمال خود را ظاهر می سازند.