------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۵, شنبه

تحلیل سراسر اشتباه حامد کرزی

این گزینه برداری غلط، آقای کرزی را به دست طالبان به کشتن خواهد داد.

حامدکرزی امروز درارگ گفت: براساس معلوماتی که من دارم، بگرام کارخانه طالب‌سازی است. بگرام جایی است که مردم بیگناه آن جا آورده می‌شوند و به آنها علیه خاک خود و دولت خود نفرت سپرده می‌شود... از راه توهین، شکنجه و آزار. زندان بگرام جایی است که مردم بیگناه افغانستان انداخته می‌شوند و از آنجا علیه کشور خود بسیج می‌شوند."
رئیس جمهور اشتباه میکند. طالب، قبل اززندان بگرام وپیش از ریاست جمهوری شخص ایشان به کمیت ده ها هزار نفر تولید شده و پنج سال تمام با گروه های «مجاهدین» درجنگ بودند. طالبان ازنظر مأموریت وپروژه ی خویش، دنباله یا خلف گروه های مختلف «مجاهدین» است که برضد شوروی، از یک آدرس یا کانال واحد منطقه ای وبین المللی، بسیج، تجهیز وتمویل میشدند که خود آقای  رئیس جمهور نیزشامل همین مجموعه بود.
 رئیس جمهور، روی تثبیت برنده شدن شخص طرف حمایت خودش درانتخابات شرط بسته است. به هیچ وجه نباید، قدرت سنتی از شاخۀ «درانی» قوم پشتون به رگه ی تباری «غلزایی» انتقال کند. شرط گذاری روی شروع «مذاکرات صلح» نقض اقدامات وفرمایشات قبلی ایشان است. وی درزمان گشایش دفترمذاکره با طالبان درقطر، غائله ی مطبوعاتی به راه انداخت تا آن که به قول خودش، براثر «یک تماس تلفنی» بساط دفتر طالبان برچیده شد. امریکایی ها هم اکنون با زبان درازی، پا ازماجرا بیرون کشیده اند.
آقای کرزی درواکنش های غیرواقعی، خودش را با موقعیت امیر عبدالرحمن خان برابرگذاری کرد؛ با این توضیح که درآن زمان بریتانیا، فشاربرامیر را برای امضای معاهده ی «دیورند» افزایش میداد اما امروز امریکا وی را تحت فشار گرفته تا «توافقنامه ی امنیتی» را امضاء کند. حالا هردرس خوانده ی این مملکت میداند که معاهده ی «دیورند» برای حفظ قدرت وافزایش مقرری سالیانه انگلیس به امیرعبدالرحمن از 12 لک کلدار به هجده لک کلدار بود وضمانت قدرت درچهارچوب سیم های خاردارجغرافیایی؛ کرزی نیز چنین ضمانتی را عقب درهای بسته ی افغانستان مطالبه دارد که انگلیس قرن بیست ویک جمع امریکا، آن را قبول ندارند.
مفاد معاهده ی «دیورند» برای بریتانیای اواخل قرن نوزده، بنا کردن دیوار اطمینان از محور افغانستان وایجاد «زون حائل» با یگانه قدرت رقیب انگلیس ( امپراتوری روسیه تزاری) به خاطر حفظ مستملکات عظیم شبه قاره ی هند بود. ماجرای امروز، خیلی متفاوت است و دنیای غرب دررقابت استراتیژیک برجهان وکنترول منابع حیاتی انرژی در آسیای میانه وایران، قصد دارد به طور درازمدت، افغانستان را به مرکزعملیاتی خویش تبدیل کند وافغانستان جز، همگرایی با این روند، واستفاده اقتصادی واستراتیژیک ازبازی های بزرگ جهانی، گزینه ی دیگری ندارد. همین قدر بس است که افغانستان درچندین دوره، به نفع دیگران «جهاد» کرده واستخوان های خود را به دست خود خرد کرده است.
آقای کرزی فراموش میکند که ایشان «پیمان استراتیژیک» را که به مراتب مهمتر وسنگین تر از معاهده ی «دیورند» درسال 1893است؛ یکنیم سال پیش امضاء کرده است؛ حال آن که درهیچ یک ازاسناد متون اصلی ورونوشت معاهده ی «دیورند» امضای عبدالرحمن خان به چشم نمیخورد. تفاوت فاحش دیگر، خبط وانحراف درتحلیل اواخر قرن نوزده با اوضاع اوایل قرن بیست ویکم است که کرزی با دیدگاه محدود قبیله ای، چشم به دگردیسی های عظیم میبندد و هردو را بنا به تحلیل خودش قرینه سازی میکند. درآن زمان، از چهل کشور اروپایی وامریکا، هیچ سرباز ونظامی انگلیس درقلمرو امیر حضور نداشتند. دشمنان داخلی ی مدعی ی قدرت و خشونت، نظیر طالبان پایتخت کشور را درمحاصره نداشت. ایوب خان برطبق برنامه اپراتیفی میان قاجاری های ایران و وایسرای هند وهمچنان وزارت خارجه امپراتوری، درخراسان وسپس درتهران زیرنظارت بود.
خطای برابرانگاری دیگر رئیس جمهور این است که عبدالرحمن خان ازهیچ یک ازنماینده گان وبزرگان اقوام ساکن درافغانستان درباره امضاء وعدم امضای معاهده دیورند، مشوره و مصلحت جویی نکرده بود؛ وحتی صورت گفت گو هایی را که کاتب دربار درعقب پرده از گفت وگو وی با سرمارتیمردیورند تند نویسی میکرد؛ دراختیارهیچ کسی دیگر قرار نمیداد. درحالی کرزی لویه جرگه عمومی را به همین منظور فراخواند ولویه جرگه ی سراسری بر امضای چنین پیمانی مجوز صادر کرده است. علاوه برآن، رهبران احزاب سیاسی، بزرگان اقوام و نهاد های مدنی و مجمع روشنفکران وتحصیل یافته های مملکت، همه یک صدا، از امضای «توافقنامه امنیتی» حمایت می کنند. کرزی خود به خود دربرابر دادستانی تاریخ قرار دارد.
گذشته ازین، قبل ازآن که امریکا خواهان برکناری واعدام کرزی ومعاونانش باشد؛ طالبان- آنانی که کرزی سنگ برادری با آنان را برسینه میکوبد- خواهان اعدام آنان هستند. بنا برین بهتر آن بود که کرزی موقعیت خود را با موقعیت مضطرب دکترنجیب الله دراواخر سال 1370 مقایسه میکرد که هرچه شعار مصالحه میداد، مانند امروز پاسخ جنگ میشنید. ختم دراماتیک زنده گی دکترنجیب الله نیز درکشوری که سیاستگران ازتجارب زنده گی هیچ درسی نمیگیرند، به راحتی ممکن است پیش چشمان ناباور خلایق، مکرر شود.