-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ دی ۱۸, چهارشنبه

پُلی میان تجاوز عمومی وتجاوز خصوصی

این پارۀ تن حوزۀ «تمدنی» پیشین، در سه صد سال اخیر، سعی کرده برای حفظ خود، با چماق تجاوز «افتخار» آمیز بر فرق دیگر ملت های مجاور بکوبد یا آن که راه را برای تعرض دیگرملت ها بر حریم خود هموار کرده است.

فریادی برسر دنیا
بخش پنجم


پُلی میان تجاوز عمومی وتجاوز خصوصی
جامعه ای که از اثر عادت به تجاوز، دربستر نوعی توازن منفی قرار گرفته  است، به مرور، واکنش رفتاری خودش را در راستای فرهنگ سازی درجهت تجاوز پذیری ناخواسته نهادینه می کند. تاریخ تجاوز درحوزه ای که افغانستان جزو بدنۀ تاریخی وفرهنگی آن حساب می شود، با ویرانی های تاریخی وگسست های متناوب از مسیر توسعۀ طبیعی وپایدار، هموندی دارد و یکی مسبب دیگری بوده است. اگر قضیه را به طور کلی در چهارچوب افغانستان معاصر نگاه کنیم؛ متوجه می شویم که مقدرات مملکت، خلاف تصورعمومی که این حدود جغرافیایی را بیرق دار ضدیت با تجاوز به شمار می آورند، در اثر گردش زنجیره ای تجاوزات شکل گرفته است که نتایج نهایی آن، از نظر روانی، به جای حساسیت خلاق دربرابر تجاوز، یک نوع عادت به تجاوز پذیری را وارد فرهنگ عمومی ساخته است.
این پارۀ تن حوزۀ «تمدنی» پیشین، در سه صد سال اخیر، سعی کرده برای حفظ خود، با چماق تجاوز «افتخار» آمیز بر فرق دیگر ملت های مجاور بکوبد یا آن که راه را برای تعرض دیگرملت ها بر حریم خود هموار کرده است. در هردو حالت، با احساس ترس دایمی به سر برده است. تقریباً هیچگاه از تجاوز خود بر خانه دیگران و یا«جهاد» برضد ایلغار خارجی ویا داخلی سودی حاصل نکرده است. «جهاد»، ابزاری انگیزشی برای رفتن به خانه دیگران یا جنگیدن درخانه خود برای بقا خود و دیگران بوده است. زنده گی اجتماعی «صحرایی» خارج از گسترۀ توسعه، تولید و ساختار های قانونمند دولت مدرن، در فواصل میان دو «جهاد» به طور تأسف باری اثبات می کند که اگر دست آورد های سازنده وحیاتی به دست نیامده؛ پسآمد های منفی فرهنگی واقتصادی این دو نوع «جهاد» برای نسل های آینده قابل لمس خواهد بود که ما اکنون درورطۀ آن نگونساریم.
ورود به ارزیابی انتقادی- تاریخی این مبحث درین جا مناسبتی ندارد. اما اشاره به موارد کلی آسیب پذیری میراث تاریخی و انسانی به ما می آموزاند که حرکت های «جهاد»، «عصیان»، «مقاومت» و «اعتراض» (درسال های متأخر) درافغانستان، چندان آینده ساز نبوده و به جای بازدهی مثبت، زمینه را برای قانون گریزی، تجاوز پذیری و روحیه زیستن دراضطراب دایمی وفقدان تفکر جمعی برای استقرار قدرت مرکزی به وجود آورده است. قربانی نجیب این غائله، خفنه شدن معنویت انسانی است. درهمه ادوار، حالت دفاعی داشته ایم و از سراجبار، در قفس اخبار،به صورت دیگران چنگ زده واز شمشیراغیار زخم خورده وبه این صورت، از سرنوشت خویش به طور«واکنشی» حراست کرده و عُمر مفید عصیان هایی که از ما سر زده، معادل جرقه های آتش چوب بلوط در یک تاریکی بی پایان بوده است. ما میراث دار مقاومت های بزرگ ودرخشان برای پیریزی قدرت سیاسی و فرهنگ انسانی استوار نظیر جنگ های مردم روسیه در برابر ناپلئون، مقاومت هند دربرابر انگلیس؛ نبرد ملی ویتنام، جنبش های تمدن آفرین امریکای لاتین، جنگ آزادی بخش الجزایر، وجنگ هشت سالۀ ایران برای حراست مستقلانه از داهیه ای ائدیولوژیک، نبوده ایم. ما همیشه برای دیگران و به خرج دیگران، برای ایجاد تعادل استراتیژیک قدرت های دیگر، جنگیده ایم. حالا هر گروه و پیروان ائدیولوژی های زمینگیر شده، هراسمی روی چنین جنگ های نیابتی می گذارند ودل خود را تسکین می دهند، کار خود شان است.
مهم این است که ازنظر ظرفیت فرهنگی و داشتن قدرت آبرومند درخانوادۀ بشریت، درچه موقعیتی ایستاده ایم. درعصر جهش اقتصادی و بهره وری از ارزش های مدنی جهان امروز، ما با عادات قدیمی خویش گلاویز هستیم و با همین حربه، به پیروی از یک توهم عجیب، به دیوار چالش ها و نیاز های جدید، «شانه بند می کنیم» تا همه را سربه فرمان خود آوریم. نیاز ما این است نخست راز ها ونشانه های زوال جدید فرهنگی وتاریخی خویش را کشف و رفع آسیب کنیم. چرا طبق عادت، درعرصه سیاسی، برخورد با «قانون» واصول اجتناب ناپذیر«دموکراسی»، به جای همگرایی، به شیوۀ عصیان گری های کور گذشته، دست می افشانیم وسواری برالاغ لنگِ ناسازگاری را، تاختن با اسب رستم به اشتباه می گیریم؟ رئیس جمهور مملکت، بیست وپنج سال به گونه پنهان و دوازده سال به طورعلنی، با خرج وهواداری «خارجی ها» زیرپوشش قرار داشت؛ درفرجام مأموریت، اسیرعادات مضرۀ قدیمی شده و آماده گی خود را برای «شهادت نمایی» خنده آور هرویرانگری ممکن برای ماندن درقدرت کتمان نمی کند. سرقافله ای که شاهد تراژدی های انسانی درجامعه خود بوده، خود به خود به تجاوز و خطرات قهری فراخوان می دهد. مردی که به تمثال عالی خاتمه دادن به عصرجهالت سیاسی تبدیل شده بود، اکنون خود بر شمشیر بی جوهر اشباح خام اندیشی های قرون ماضی بوسه می زند.
ریخت وپاش فرهنگی واجتماعی ما خیلی عمیق است. هنوز سرفصل گفتمان آسیب شناسی درافغانستان به نوشت نیامده است که بازهم هشدار می رسد که فاصله بین «دوانفجار» اجتماعی یا «پادشاه گردشی» های ویرانگر، هنوز از یک دهه بیشتر نیست. دریک دهه اخیر علی رغم بی نظمی های برخاسته از تزریق ناگهانی داروی هیجان آور«دموکراسی» و«بازارآزاد» برلایه های مختلف اجتماع به شدت سنتی، درجهت زوال عصر ترس، امیدواری به وجود آمده بود که ناگه همه چیز درخطر برگشت خوردن قرار گرفته است. بازهم نخستین قربانی خاموش، «خودیت» انسانی است.
وضعیتی فراز آمده است که به گونه ای مکرر، بنای حرمت درزمینه روح «فرد» خشت خشت فرومی ریزد. خوی مشترک میراث مانده از قدیم، مثل همیشه به ارزش خصوصی حمله ور می شود؛ گویا این جا هرگز گردشگاه جنگ ها و دگرسانی ها برای رسیدن به یک نگرش وزنده گی نوین نبوده است!
تجاوز برحریم خصوصی، دراشکال جنایتکارانه خود به شکل خلافکاری های درشت افزاری و تجاوز های درجه دوم وپایین تر ازآن، به گونه ماهرانه، خودش را از ردگیری قانون ووجدان عمومی غایب شده فرض می کند. تجاوز به زن وپسران کم سن وسال، بی گفت وگو درعُرف عمومی حتی گاه درردیف جنایت درجه دوم نیز قرار داده نمی شود. شخصیت فردی و بدن زن و «بچه بازی»، با سه نوع تروریزم- پنداشت های خرافی مستند به روایات منسوخ مذهب، چهارچوب های سنتی قرون وسطایی، و دستگاه قضایی مرد سالار، و قانون گریزی مواجه است. فرهنگ مدنی قادر به شکستن ومهار این تروریزم نیست. در شرایط قانونمندی انارشیزم و شکست مرز ها، طبقه بندی گناه مدنی ومعاصی مذهبی وموازین فرهنگی دشوار شده است. بنا برین شکست حریم «فردیت» بشری، بحثی ناشناخته است وگسترۀ فجایع کرانه نا پدید می نماید.

برخی حلقات وفادار به باور های محافظه کارانه در مورد این که سرشت و احساسات مردم افغانستان با نظام های ارزشی و فرهنگی اسلام و معنویت پیوندی نا گسستنی دارد؛ به فرمول های تایید ناشده و شعاری دست می اندازند؛ ادعایی که سالهاست ازنظر عملی در برابر پرسش های ضد خود، درجا زده است. تا حال هیچ نسخه ای مفروض، به نجات ما نیامده است. 
ادامه دارد...