------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۱۱, جمعه

چای «مارشال» سرد شده است!


خلیلزاد وپوتین، مارشال فهیم نیستند. آنان «باگرگ دنبه می خورندو با چوپان گریه می کنند.»

رزاق مأمون
مارشال فهیم درسال 2001 همزمان با صدور فرمان حمله به افغانستان از سوی ارتش امریکا، با ولادیمیر پوتین در تاجکستان ملاقات کرد و سلسله دیدارهایی مشورتی با نماینده گان سه کشور روسیه، هند وایران نیز درسطح هیأت های ویژه درجریان بود. این رایزنی ها با ورود واحد های نظامی جبهه مقاومت به سوی کابل و برچیدن بساط سیطره ی طالبان از پایتخت به تاریخ  ۲۳/۸/۱۳۸۰ وپس از آن نیز ادامه یافت.
برپایه ی روایت مارشال فهیم که نگارنده نیز در دو نوبت حکایت، گواه بودم، ولادیمیرپوتین- «مرد یخی کرملین» گفته بود که وی با جورج بوش به توافقاتی درمورد تجزیه ی افغانستان به «شمال» و«جنوب» دست یافته است. پوتین درخواست کرده بود که جنبش مقاومت، تسلط خود برافغانستان شمالی را تقویت کرده و همراه با دیگر جناح های تباری، برتأسیس یک دولت جدید درحوزه خراسان سرزمین کنونی، کار را آغاز کنند. پوتین گفته بود که زراد خانه های جنگی مقاومت باید درکمرگاه «هندوکش» مرکز بگیرد و گروه های شامل ائتلاف ضد طالب در جغرافیای یک کشورجدید، دولتی مستقل اعلام کنند.
فهیم درین باره ادامه داد:
«از شنیدن فرمایشات پوتین، یک باره گلویم بُغض کرد و حساسیت وبرافروخته گی برمن مستولی شد. درجواب پوتین، به سوی بشقاب پراز پسته وبادام روی میز، دست دراز کرده و یک کفه از میان آن برداشتم و گفتم: ما خود را صاحب افغانستان میدانیم واگر به همین اندازه (اشاره به یک مشت پسته وبادام) خاک افغانستان ازین خاک بیرون بماند، ما راضی نمی شویم.»
اما مارشال فهیم درمورد ساختار کشورسازی نوین؛ واین که ولادیمیر پوتین قضیه را چه گونه شرح داده و آیا در باب اهداف نهفته درین پیشنهاد به چه برنامه هایی اشاره کرده بود؛ هیچ چیزی درهیچ کجا بر روایتش نیفزوده است.
روسیه ی پس از شوروی، از کانال «جنوب» که افغانستان درمحورآن قرار دارد، هماره مضطرب است وخواهد بود. مشارکت روسیه با پاکستان دراسقاط رژیم دکترنجیب الله، برخاسته ازهمین پالیسی بود. پوتین درین طرح، بی تردید توافق ایرانی ها را با خود داشت وقبل ازهمه ایجاد یک جغرافیای «حائل» بین طالب- پاکستان، با کشورهای سرشار ازثروت درحوزه ی آسیای را درنظرداشت. «حائل» سازی سرزمین افغانستان در دستور کار ایرانی ها نیز قرار دارد. گویا اهمیت افغانستان درین است که همیشه دیوار میانجی برای پوشش امنیتی قدرت های منطقه درهمسایه گی خویش باشد.
طرح روسیه، حساب شده بود و منافع آن کشور را از شر تندروان چند ملیتی که از پاکستان حرکت کرده و در سلسله جبال مشترک افغانستان، تاجکستان، قرغزستان وازبکستان زنجیره میکشند؛ مصئونیت میبخشید.
رئیس جمهور کرزی نیز در سخنرانی خود در محضر اعضای «شورای ملی» در ماه جون 2012، روایت بالا را از زبان مارشال فهیم این گونه افاده کرد:
«... از معاون صاحب اول پرسیدم که اجازه میدهی همان قصه که برایم گفتی به مردم افغانستان از این مجلس بزرگ ملی بیان کنم، گفت بلی، آن قصه اینست در حالاتی که حکومت طالبان سقوط می کردند و اینها در یک مجلس بودند؛ در یک کشور همسایه افغانستان، یکی از بزرگان خارجی برای شان گفت که ما حاضر هستیم شما را در همین جای که هستید بالاتر از هندوکش جابجا کنیم، جنوب را فراموش کنید.این الفاظ دقیق شاید نباشد ولی من داستان را به همان ترتیب که شنیده بودم برای تان گفتم، مارشال گفت که گلویم گرفته شد و عقده به دلم آمد و برایش گفتم که ما در اینجا این سنگ را لعل میگوئیم که در بدخشان داریم ، در جنوب افغانستان این را تیگه و دبره میگویم، هر دو آن یکی است و ما صاحب تمام این خاک هستیم. از این سر تا آن سر، فهیم خان برای شان گفته بود که من خود را صاحب این خاک میدانم.»
احتمال دارد دربازگویی های بعدی از زبان مارشال فهیم به آقای کرزی، در شیوه ی روایت اصل ماجرا، یک رشته پردازش های اضافی تحمیل شده باشد. آنچه غیرقابل تردید است، طرح پوتین بوده است که درآن شخص فهیم شاهد زنده است.
اما بنا به اظهارات افراد سرشناس ( یاران نزدیک به فهیم، که ازچند جهت با ایشان محشور بوده وهستند.) مارشال فهیم چند هفته بعد، همین شرح وجزئیات مسأله ی تاریخی و بسا موارد فوق محرم دیگر را که درصحبت ها با پوتین، هیأت های اطلاعاتی ایران و سفیر پیشین هندوستان مطرح شده بود؛ به جای آن که به حامدکرزی و تاریخ بازگویی کند؛ همه را یکایک به نماینده ی خاص جورج بوش- دکتر زلمی خلیلزاد- «راپور» داده بود!
افشاگری مسایل مهم دولتی وپنهان کشورهای منطقه به وسیله فهیم خان، غیرازین که یک خطای سیاسی جبران ناشدنی است، این موضوع از دایره کشف شبکه های اطلاعاتی آن ها نیز پوشیده نماند؛ یا شاید امریکایی ها خود ترجیح نداده بودند که این راز، همچنان راز باقی بماند. (به خاطربی اعتبارکردن فهیم) فاش شدن این مسأله اگر برای روسیه وایران یک سکته گی اطلاعاتی بود؛ پسامد هایی به مقیاس «بازی دوسر- باخت» برای شخص فهیم به بارآورد.  لو دادن اسراردپلوماتیک کشورهای متحد جبهه ی مقاومت، به ویژه قدرت هایی که جنبش مقاومت را علیه طالبان تا آخر یاری داده بودند؛ مارشال فهیم را درمحاسبات این کشورها، از فراز نردبان اعتبار، تا پله ی هم کف زمین تنزل داد؛ چنانچه پوتین، عقب کشید؛ سفیرهندوستان با دلی انباشته ازشکوه وبُهت زده گی کابل را ترک کرد و ایرانی ها که زیاد ضرر نکرده بودند؛ بازی را از محور شخص کرزی به اشکال دیگری ادامه دادند.
نوبتی که مارشال فهیم به تاریخ بیست ویک جوزای سال روان، (1392) به ناگاه دکترزلمی خلیلزاد را با ادبیات حذفی وطعنه آلود، «یک امریکایی» خواند که سعی در مداخله در امور انتخابات دارد؛ من شگفت زده شدم؛ نه ازین جهت که وی در حراست از منافع سیاسی خویش کوتاه نمی آید؛ بل، ازین منظر که سفیر خاص امریکایی ( که حتی قراربود از برکت خوش نیتی فهیم درحق «داکترصاحب خلیلزاد» یک کاخ ویلایی در پنجشیر بنا کند که با  مخالفت ساکنان دره، برنامه به هم خورد.) اسرار فوق محرم از میزبان سخا پیشه اش دارد که از صبح فردای سقوط طالبان تا جشن های مجلل پیروزی و راز گویی ها درضیافت های شبانگاهی، به شکل طبقه بندی شده در دسترس قرار دارند. نازکی قضیه شاید درین است که خلیلزاد وپوتین، مارشال فهیم نیستند. آنان «باگرگ دنبه می خورندو با چوپان گریه می کنند.»
وقتی مارشال فهیم دراحوال جدید، بازهم درسرلوح حفظ قدرت شخصی، بازهم شعار «بالا شدن به کوه» را با خطوط قرمز رقم میزند؛ نخست یک چند با حافظه ی خویش مشورت کند.