-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ بهمن ۲۴, پنجشنبه

پیک و پیامی خدمت برادران هزاره

هشدار، فتنه بزرگی در راه است!
نویسنده متن: عزیزآریانفر، نویسنده ومترجم



برادران هزاره من. 
بنده هر چند افتخار هزاره بودن را ندارم اما همیشه خود را از این مردم محروم و رنجبر جدا نپنداشته و دوستان بسیاری از هزاره ها دارم. 
دردمندانه و سوگوارانه در این اواخر به گونه شگفتی برانگیزی مساله جگرخراش جنگ افشار پس از گذشت نزدیک به دو دهه به پیمانه گسترده یی مطرح گردیده است که از یک سو زمینه را به گونه خطرناکی برای در دادن آتش کشاکش های فرقه یی میان خود هزاره ها و سادات و قزلباشان و از سوی دیگر میان هزاره ها و پنجشیری ها فراهم می گرداند. روشن است برای دشمنان کینه توز کشور، چنین زمینه یی به سان یک هدیه آسمانی است که می توامند با هیمه انداختن به آتش آن، فتنه بزرگی را چاق کنند. 
عرض دلسوزانه من خدمت شما این است که یک تصمیم جدی و متین بگیرید و گلیم این موضوعات را دست کم برای مدتی برچیند که پیامدهای بسیار خطرناک دارد. اگر همچو بحث ها در یک فضای آرام صورت می گرفت، برای دادخواهی تاریخی بسیار خوب و نیک می بود. اما برای انتقام جویی و تسویه حساب های خونین!
در این روزگار تیروه و تار که وهابیون سعودی و پایوران پاکستانی و داخلی شان توطئه بزرگی ریخته و میلیاردها دالر سرمایه گذاری کرده اند تا هزاره ها و اهل تشیع را از افغانستان ریشه کن کنند، زیرا آنان را سد بزرگی بر سر راه برنامه های خود می پندارند، شما به جای اندیشیدن در باره پدافند و چاره به روی همدیگر تیغ برداشته اید؟ 
مگر، آگاهی ندارید که عرب ها چند میلیارد دالر به پاکستان داده اند تا 50 هزار تروریست را برای «جهاد» در سوریه آموزش بدهند. اما از خواب غفلت بیدار شوید که این 50 هزار بلای آسمانی برای نابودی شما آموزش می بینند و دیری نخواهد گذشت که ده افشار دیگر را برای تان خواهند آفرید که افشار بیخی یاد تان برود. 
از این رو، به شکیبایی و مدار بیفزایید. شگفتی من در این است که چرا در این دوازده سال این ماجرا به گونه شایسته و بایسته پیگیری نشد. مگر، بانو سیما سمر - رییس سازمان دفاع از حقوق بشر از شما نبود؟ مگر معاون رییس جمهور و چند وزیر مانند آقایان انوری، محقق، کاظمی و....از شما نبودند؟ تا کنون کسی چنین پیگیرانه ماجرا را بالا نکرده بود. اما اکنون که فاجعه نزدیک در رسیده است، شما آتش زیر خاکستر را شور می دهید.
دوستان گرامی! به قول معروف هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. از دید من اکنون وقت مناسبی برای مطرح کردن مساله دلخراش افشار نیست و راه حل هم اینی که شما مطرح می فرمایید نمی باشد. 
دردمندانه در این اواخر برادران هزاره و سادات بر سر همین مساله به جان هم افتاده اند و پیهم یک دیگر را آماج سخت ترین دشنام ها و تندترین یورش ها قرار می دهند. از دید من همچو مسایل را می توانید از راه چت یا گسیل نامه از طریق انترنت، یا برگزاری سخنگاه های بسته (پالتالک ها) و یا هم نوشتن کتاب های مستند میان خود حل کنید. رسانه یی ساختن آن جز این که آب به آسیاب دشمنان بریزد، سودی ندارد. 
در این اوضاع و احوال آشفته که دشمنان در همه جا در کمین اند، باید از صبر و شکیبایی و بردباری کار بگیرید. حادثه افشار تنها حادثه دلخراش در کشور ما نیست. شاید حوادث بارها بدتر ازآن هم رخ داده باشد. اما باید هر موضعی را در جایش مطرح کرد. حال اگر در این ماجرا شما سیاف را مسوول می دانید، یا شورای نظار را، چرا در این دوازده سال هیچ اقدامی نشد. از استاد خلیلی گرفته تا آقای انوری و شهید کاظمی و استاد محقق و خانم خدیجه بلخی و چندین وزیر و در دولت داشتید. هیچ کسی کوچکترین اقدامی نکرد. حالا داد و بیداد شما کجا را می گیرد؟.
اگر می خواهید کار حسابی انجام دهید، بهتر است کتابی مستند یا مقاله یی مستند در زمینه بنویسید تا این که در فیس بوک این مسایل را مطرح کنید. فکر نمی کنم که حالا موقع مناسبی برای انتقام جویی و حسابرسی باشد. نکوهش این و آن راهی به دهی نمی برد. کاریست گذشتست و سبوییست شکست است. 
حالا باید در اندیشه آن باشیم که همچو رویدادهایی دیگر تکرار نشوند. آگاه باشید و بیدار که فتنه بزرگی در راه است وهابیون (سلفیون) و سایر شیادان و پیروان دبستان های ضاله پویا اند و در کیمن و شما به جای گرفتن ترتیبات دفاعی بر سر و روی هم دیگر می کوبید. پیشنهاد من به همه برادران هزاره و سادات این است که باید از رسانه یی ساختن موضوعات درونی جامعه تشیع جدا پرهیز نمایند و بکوشند تا این مسایل را با آرامی و در فرصت مناسب میان خود حل نمایند. 
حال اگر، کسان دیگری را نکوهش می کنید، باید متوجه باشید که در آن برهه جنگ های تنظیمی روان بود و از یک سو جمعیت و اتحاد سیاف و از سوی دیگر حزب اسلامی و جنبش که هر دو طرف سنی بودند و مسلمان با یک دیگر می جنگیدند. پسان ها حزب وحدت هم به جبهه حزب اسلامی و جنبش پیوست. در این گیر و دار داستان هایی بسیاری است که هنوز ناگفته مانده است. دست هایی بسیاری زیر پرده کار می کردند. سازمان های اطلاعاتی شرق و غرب فعال بودند و دریایی از دالر روان بود. همه هم ملامتی را بر یک دیگر می اندازند. اما استراتیژی اصلی روشن است. امریکا مجاهدان را برای آن نیاورده بود که در افغانستان حکومت اسلامی و خلافت تاسیس کنند. وظیفه آنان زدن روس ها و سرنگونی رژبم نجیب بود که دیگر به پایان رسیده بود و باید مجاهدان از صحنه رانده می شدند. همین بود که زیر نام تنظیم های رنگارنگ جنگ های فرقه یی در داده شد تا نیروی همه آن ها به گونه فرسایشی به تحلیل برود و سپس هم نیروی تازه دمی برای روفتن آن ها و جاده صاف کنی به میدان آورده شد که همانا طالبان بودند. در فرجام هم خود شان تشریف آوردند. 

حال این که در این گیر و دار در افشار عده یی بیگناه به دست این و در مکروریان عده یی دیگر به دست آن گروه به ناحق شهید شدند، بحث دیگری است. اما در تشخیص ندادن اصل بازی همه ملامت هستند و نتوانستند هدف اصلی از بازی به راه انداخته شده را که همانا درگیر ساختن مجاهدان در نبردهای فرسایشی بود و در راستای کنار زدن شان از صحنه طراحی شده بود، تحلیل و درک کنند. در غیر آن، به هیچ رو قابل پذیرش نیست که استاد مزاری به سوی دشمن رفتند و آن گونه شهید شدند. یعنی نتوانسته بودند، اوضاع را به درستی تشخیص دهند. اگر می دادند، پس چرا رفتند؟ در نتیجه هم ناحق به دست دشمن کشته شدند. به هر رو، من در این جا بیشتر از این به این مساله نمی پردازم. مصحلت نیست که از پرده برون افتاد راز. امیدوارم در فرصت مناسبی در خدمت برادران باشم.