-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ بهمن ۳۰, چهارشنبه

وصیت نامه ی پتر

فرمان خرمن کوبی سرزمین های دیگران

 پتر در ده سالگی (۱۶۸۲م-۱۰۶۱خ) بر تخت پادشاهی روسیه نشست. و در درازای چند دهه توانست اقوام گوناگون و نژادهای مختلفی را که بر آن پهنه ی سرد و یخ بسته می زیستند، مطیع خود نماید. او برای تداوم و بالندگی که با «خون و شمشیر» برپا گشته بود، دست اندر کار شالوده ریزی اهداف درازمدت خود شد. پتر نیک دریافته بود که تنها راه تداوم حکمت «خون و شمشیر»، خلق رویایی بلندپروازانه می تواند باشد.اگرچه اصول آن ضد انسانی بوده و برای اجرای آن باید ملت های بسیار و مردمان بی شمار قربانی شده و همه چیز خود را از کف بدهند. وی حدود سال ۱۷۱۰ میلادی (۱۰۸۹خ) راهبرد یا اصول سیاست های خود را زیر نام «وصیت نامه» تنظیم کرد. اصول مزبور تا فروپاشی نظام شوروی در سال ۱۹۹۱ میلادی (۱۳۷۰خ) یعنی در درازای نزدیک به سیصد سال استخوان بندی «سیاست تهاجم و گسترش ارضی» حکومت های گوناگون روسیه را تشکیل می داد.

پتر در اجرای اصولی که خود طراح آن بود، نخست قلمرو حکومت امپراتوری عثمانی را مورد تهاجم قرار داد و پیروزی هایی نیز بدست آورد. وی به دنبال این پیروزی، متوجه ایران شد. اصول سیاست تهاجم و گسترش ارضی «پتر» درباره ی ایرانزمین، اینگونه بیان شده است:
«گرجستان و سرزمین قفقاز رگ حساس ایران است، همین که نوک نیشتر استیلای روس به آن رگ برسد فوراً خون ضعف از دل ایران برون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد که هیچ پزشک حاذقی نتواند آن را بهبود بخشد. هر قدر ممکن شود خود را به خلیج فارس برسانید و هرگاه به آنجا دست یافتید، هرقدر پول که بوسیله ی انگلستان بدست می آید می توان مستقیم از هندوستان فراهم کرد. کلید هندوستان هم سرزمین ترکستان است. تا می توانید به سوی بیابان های قرقیزستان و خیوه و بخارا پیش بروید تا به مقصود نزدیک بشوید.»
چنانچه اشاره گردید، تزار به دنبال پیروزی هایی در قلمرو عثمانی متوجه ایران شد. در این هنگام دولت ایران بویژه در اثر بی لیاقتی های شاه سلطان حسین، از هر جهت ناتوان گشته بود. اما با این وجود برای روس ها نیرومند و مهیب می نمود. پتر در سال ۱۷۱۶ میلادی (۱۰۹۵خ)، برای ارزیابی اوضاع ایران “آرتمی وولینسکی” را در پوشش سفارت روانه ی ایران کرد. گرچه گزارش وی پتر را در تجاوز به سرزمین های ایران راسخ تر کرد اما هنوز از روبرو شدن با چنین نیرویی هراسناک بود.
پتر در سال ۱۷۲۱ میلادی (۱۱۰۰خ) سرانجام پس از یک رشته نبردهای طولانی، شارل دوازدهم پادشاه نامدار سوئد را شکست داد. به دنبال قرارداد صلح با سوئدی ها وی در همان سال خود را امپراتور روسیه خواند. با اینکه او در آن زمان خود را از همیشه نیرومندتر احساس می کرد، اما در مرد ایران محتاط تر از آن بود که بی گدار به آب زند.
پتر شورش لزگی ها و اقدام خان خیوه را بهانه قرار داد و “سیمون آوراموف” را به اصفهان فرستاد. در این شورش رس ها خسارت فراوان جانی و مالی متحمل گردیده بودند و همزمان خان خیوه نیز دستور داده بود تا یک کاروان روسی را از دم تیغ بگذرانند. هنگامی که آوراموف به اصفهان رسید چند ماه از برکناری شاه سلطان حسین از سلطنت و جلوس محمود غلجایی بر تخت شاهنشاهی ایران می گذشت. او به حضور محمود بار یافت و زیان هایی را که لزگی ها و خان خیوه به روس ها وارد کرده بودند برشمرد. محمود در پاسخ آوراموف گفته بود:
«اقتداری بر این مردمان ندارم و روس ها می بایست خود محافظت از خود را به عهده گیرند.»
فرستاده ی تزار روس پس از دریافت پاسخی که هرگز انتظار آن را نداشت، به سرعت خود را به پتر رساند. در حالی که جاز تجاوز به سرزمین های ایرانی را همراه داشت.
پتر، پس از دریافت پاسخ محمود و تدارک نظامی کافی در ماه مِه ۱۷۲۳ (اردیبهشت ۱۱۰۲) فرمان تهاجم به سوی ایرانزمین را صادر کرد. اثرات این فرمان، ۲۶۸ سال پایید. البته گاه آشکار و زمانی به گونه ی پنهان. در درازای این زمان، سرزمین بزرگ ملت ایران تکه تکه گردید و زنجیرهای جدایی و تجزیه بر دست و پای مردم ما استوار شد. بر شهرها و سرزمین های میهن ما، نام های دروغین نهادند. روس ها کوشیدند تا با تاریخسازی و جعل حقایق ریشه های یگانگی را سُست کرده و بخشکانند. زبان آن ها را دگرگون کردند، خط آن ها را به یغما بردند و الفبای خود را جانشین آن نمودند.
در پی فرمان تهاجم، روس ها از رودخانه ی وُلگا به دریای مازندران رسانده و داغستان را اشغال کردند. دولت عثمانی نیز با بهره گیری از فرصت مناسبی که در اثر ضعف ناتوانی حکومت ایران بدست آرده بود، «شماخی» را اشغال و تهدید کرد که اگر روس ها از «دربند» بگذرند، جنگ میان دو کشور غیرقابل اجتناب خواهد بود. در این فرآیند روس ها از حرکت به آن سو خودداری کرده و متوجه گیلان شدند. روس ها پس از تصرف رشت و شکست نیروهای محلی جری تر شده و بادکوبه را نیز اشغال کردند.
روس ها و عثمانی ها، بر سر تصرف سرزمین های ایرانی به مسابقه برخاسته بودند. نزدیک بود بر سر اشغال شهر گنجه، دو کشور درگیر جنگ شوند که سفیر فرانسه در باب عالی میانجیگری کرد. در این فرآیند، روز ۲۳ ژوئن ۱۷۲۴ (دوم تیرماه ۱۱۰۳)، عهدنامه ای میان دو دولت مزبور بسته شد. بر پایه ی آن قرارداد، روس ها و عثمانی ها بخش بزرگی از سرزمین ایرانیان را میان خود تقسیم کردند. بدین سان سرزمین های واقع در خاور محل برخورد رودخانه های کوروش (کور یا کورا) و ارس، به روس ها و سرزمین های واقع در بخش باختری به عثمانی ها تعلق گرفت.
پیدایش «نادر» در صحنه ی سیاسی-نظامی ایران، محاسبه ی عثمانی ها و روس ها را در هم ریخت. نادر در آغاز متوجه عثمانی شد و پس از یک رشته نبردهای سنگین، چنان ارتش عثمانی را در هم کوبید که تا برچیده شدن بساط امپراتوری مزبور، جز برخی ترکتازی های پراکنده، توان تهاجم نسبت به ایران از کشور مزبور سلب شد. نادر هنگامی که اطمینان حاصل کرد که دیگر امپراتوری عثمانی نمی تواند به عنوان خطری جدی برای ایران به شمار آید، متوجه روسیه شد. نادر، به روس ها اخطار کرد که نیروهای خود را از ایران بیرون برند. ناجنشینان پتر که می دانستند توان مقابله با ایرانیان را ندارند، شبانه نیروهای خود را از گیلان و بخش های عمده ی قفقاز بیرون بردند. به دنبال اخطاری جدی تر، روس ها بقیه ی سرزمین های اشغالی در قفقاز را نیز تخلیه کرده و به پشت مرزهای خود عقب نشستند.
با درگذشت کریمخان زند در دهم اسفندماه ۱۱۵۷ خورشیدی (اول مارس ۱۷۷۹م) و آغاز زد و خورد میان مدعیان جانشینی وی، ایران دوباره دستخوش هرج و مرج شد. در این میان کاترین پس از استحکام سلطنت خود، در پی بهره گیری از اوضاع درهم ریخته ب ایران برای اجرای راهبرد پتتر برآمد. ازین رو، روس ها در سال ۱۷۷۶ میلادی (۱۱۵۵خ) دست اندر کار ایجاد یک رشته استحکامات در کنار مرزهای ایران در شمال قفقاز شدند. پنج سال بعد، در سال ۱۱۶۰ خورشیدی (۱۷۸۱م) یک دسته از ناوگان روس در بندر اشرف (بهشهر) لنگر انداخته و از حاکم آن اجازه ی برپایی مرکز بازرگانی را گرفتند. روس ها به بهانه ی حفاظت از مرکز مزبور، دست اندر کارِ ایجاد قلعه و استحکامات شدند.
آقامحمد خان که در آن زمان نواحی مزبور را در دست داشت، به حاکم اشرف دستور داد که روس ها را از خاک ایران اخراج کند. به دنبال تهدید آقامحمد خان، روس ها استحکامات مزبور را ویران کرده و به روسیه بازگشتند. بدون تردید، آقامحمد خان نیز بمانند نادر، از محتوای وصیت نامه پتر آگاه بود. پس از این ناکامی، کاترین متوجه گرجستان «رگ حساس ایران» شد. در آن زمان “آراکلی خان” حاکم ایالت گرجستان، در اندیشه ی جداسری بود. از این رو روس ها با توجه به تمایلات آراکلی خان، در ۲۴ ژوئیه ی ۱۷۸۳ (دوم امرداد ۱۱۶۲) یک قرارداد محرمانه با وی امضا کردند. برپایه ی پیمان یاد شده، ایالت گرجستان زیر حمایت نظامی-سیاسی روسیه قرار گرفت. روس ها نیز در برابر متعهد شدند که از حاکم ایالت گرجستان که ازین پس تزار گرجستان نامیده می شد حمایت کرده و متصرفات حال و آینده ی وی را تضمین نمایند.
افشای پیمان مربوز و رسیدن پای روسیان به قفقاز موجب نگرانی مردم ایران شد. اما بازماندگان کریمخان که هنوز کشور را در اختیار داشتند نه تنها واکنشی نشان ندادند بلکه علیمرادخان زند به کاترین امپراتور روسیه پیشنهاد کرد که در برابر دریافت کمک برای شکست رقیب خود آقامحمد خان قاجار حاضر است همه ی سرزمین های آن سوی ارس را به روس ها واگذار کند. دولت روسیه از این پیشنهاد استقبال کرد اما بر اثر درگذشت ناگهانی علیمرادخان، گفتگوها قطع شد. انگلیس ها نیز از درگذشت کریمخان بهره جسته و در دوران پرآشوب زد و خورد جانشینان وی بر سر حکومت، جزیره ی قسم را اسغال کرده و آن را پایگاه خود در خلیج فارس قرار دادند. از سوی دیگر در پاییز سال ۱۱۶۶خورشیدی (۱۷۸۷م)، کنسول انگلستان در بصره هیاتی را به شیراز فرستاد. سرانجام پس از گفتگوهایی، جعفرخان زند که به جای علیمرادخان نشسته بود، در ۲۸ دی ماه ۱۱۶۶ (ژانویه ۱۷۸۸) فرمانی صادر کرد. به موجب فرمان ذکر شده مقرر گردید که با شهروندان انگلیس در امور بازرگانی نهایت مساعدت و همراهی به عمل آید و آنان از مالیات، عوارض، حق راهداری و مانند آنها معاف باشند. در حالی که چند سال پیش، کارشکنی های انگلستان و قطع راه اروند رود به روی نیروهای کریمخان زند مانع از آزادسازی بغداد شده بود.
انگلیس ها از فرمان مزبور، بهره برداری نامشروع کرده و تجارت خلیج فارس را منحصر به خود دانسته و بر دامنه ی نفوذ خود افزودند. از سوی دیگر مقارن همین احوال، انگلیس ها موفق شدند که سرزمین های وسیعی را در هند متصرف شده و دامنه ی مستعمرات خود را به مرزهای افغانستان امروزین برسانند.
با توسعه ی نفوذ انگلستان در هندوستان روابط ایران و انگلیس که تا آن زمان برپایه ی بازرگانی قرار داشت، دستخوش تغییر بنیادین شد. بدین سان، از آن تاریخ به بعد، انگلستان در کنار مرزهای ایران، حضور نظامی نیرومندی پیدا کرد و در این فرآیند، بازیگر اصلی سیاست این منطقه از جهان گردید.
{برگرفته از کتاب «چکیده ی تاریخ تجزیه ی ایران» نوشته ی دکتر هوشنگ طالع}