-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۰, شنبه

سرزمینی که داس می رویاند به جان «عیاران»

انجنیرعزیز «رفیعی» مردی زاده شده برای عدالت، همزنجیر من در زندان پلچرخی، (سال های شصت خورشیدی) گفتاری نوشته است که می توان درک کرد درنوشتن چه کشیده است...


امروزبرای من روز بس دشواری در بیشتر از نیم قرن عمرم بوده است. با آنکه به آن باور داشته ام، اما هیچگاهی جهان را با این بیهودگی وپستی، حتی در بدترین شرایط، به یاد ندارم. امروز یکی از دوستانم، که از عیاران این سرزمین است و خیلی پاکیزه و با غرور زندگی کرده است، بنابر مشکلی برایم زنگ زد و من هم بی درنگ دعوتش کردم. او به رسم عیاری سروقت آمد و با متانت سخن گفت. از ناملایمات زندگی و ازینکه از یک سال بدینسو نتوانسته است کاری برایش بیابد، مریضی در خانه دارد، صاحب خانه اش اورا جواب داده است،........و درد هایی دیگری ازین قماش را برایم قصه کرد. او خیلی با غرور گقت:"دوروز را برای پیدا کردن لقمه نانی در چوک برای رفتن به مزدور کاری رفته ولی ریش سپیدش نان را از او گرفته است چون باور (خریدار!) این است که ریش سفید کار نمی تواند". او پس ازین جمله گویا نمی خواست من متأثر باشم، خیلی آهسته گفت "و من بیشتر ازین از روزگار توقعی نمی توانم برد". او میگوید که با داشتن 26 سال سابقۀ معلمی نمیتواند پس از یکسال تلاش برایش کاری بیابد. او برایم گفت که وقتی عریضه اش را برای یکی از وزیران برده بود، وزیر آرزو میکرد که خط زیبایش را که با آن عریضه نوشتۀ، از او میبود. اما دردناک تر این است که او از تعصب و پیهم از قربانی شدن با تعصب شکایت کرد. او که اهل فقیر روستا های غریب زای اندراب است، از خدا شکایت کرد که چرا اورا در یکی از دهکده های وزیرپرور و وزیرزای به دنیا نیاورده است. او که از تحصیل کرده های آموزش و پرورش است، دوسال تام را در انتظار بسر برده و از یکسال بدینسو در جستجوی کاری در یکی از عرصه هایست که بتواند برای خانواده اش که تا حال نان حرام به دسترخوانشان گسترده نشده است، نانی ببرد.
خیلی به سادگی میتوان دید که چگونه یک شبه انسان پاکدامن و پاک سرشتی را میتوان با برخورد های دوگانه و تعصب به بیراهه کشاند. چون همه گان استاد ..... نیستند که پایمردیدی را بر تسلیم برگزینند. هیچ نمیتوان از شدت ونا هنجاری درد های تعصب و تعصب ورزی اربابان امور کاست ولی میتوان به انانی که گویا از راه دین به امور روزگار خسرو و ارباب شده اند، سخنی از پیامبر گرامی مان را نشانه گرفت. و آن فرمایش گران بها چنین است: و من عصب فلیس منی (و آنکه تعصب کرد از من نیست)