-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ خرداد ۷, چهارشنبه

اعلام جدول خروج امریکا، تقریباً همان «گزینه ی صفر» است.

عقب کشی امریکا از حضور فعال در بحث افغانستان، سربسیاری را به باد خواهد داد.


مقامات کاخ سفید درگذشته ها وقتی فیصله یا دیدگاهی را نسبت به مأموریت افغانستان به طور رسمی اعلام می کردند،  با تاکید بر اراده ی مبتنی بر تعهدی دراز مدت، واژه های «دموکراسی»، «توسعه ی اقتصادی»، «مردم سالاری»، وحکومت داری سالم و مبارزه با مفاسد اقتصادی و مدیریت نوین در متن سخنان شان تکرار می شد. اما همه این مسایل، در سخنرانی اخیر اوباما در باره ی افغانستان کاملاً مفقود بود و ظاهراً به هیچ تعهدی درازمدت درسطح بین المللی نسبت به این مؤلفه های حیاتی اشاره ای نداشت. خطوط مشخص سخنان آقای اوباما، زمان بندی حضور  و شمار نیروهای محدود امریکایی در خاک افغانستان که نهایتاً تا دو سال دیگر، به نقطه ی صفر خواهد رسید. آیا این تغییرموضع، شدیداً جنبه سیاسی، مؤقتی و اپراتیفی را نشان نمی دهد؟ من تردیدی ندارم که امریکا «تیم ویژه» مستقر در ارگ به رهبری حامد کرزی را دیر یا زود متلاشی خواهد کرد.
این وضعیت واضحاً پسآمد دپلوماسی ضد ملی تیم حاکم (شامل کرزی وشرکای تنظیمی اش) است واکنون باید خود را برای جبران مرگبارخطا های محاسباتی- قیاسی از نوع قرون وسطایی، آماده کنند. بازنده ی اصلی این وضعیت مردمی اند که هیچ گاه اراده ی آنان به عنوان جریان زنده ی برای بقای ملی افغانستان به اثبات نرسید. شکی نیست که درپس جریاناتی که این چنین سرعت غیرمتعارف به خود گرفته، برنامه ای پیچیده ای قرار دارد که در فرجام، به سود منافع امریکا وجهان و به زیان توسعه و ثبات ملی افغانستان خواهد بود. این گونه حاشیه گیری امریکا از متن قضایای اقتصادی ونظام سازی درافغانستان، سربسیاری را به باد خواهد داد و درین میان، بازهم مردم ما زمان بیشتر و انرژی فزونتری را تاوان خواهند داد.
حال راه طوری گشوده شده که چالش ها از چهار جهت برزنده گی مردم یورش می آورند. آنانی که شعار «افغانیزه سازی» همه امور را شعار می دادند؛ دربن بست بحران اقتصادی وکسر بودجه وانسداد تعاملات بانکی دست وپا می زنند. دیگر امریکا کاری ندارد به این که درافغانستان فساد نابود شود ودیگر برنصب دستگاه هوشمند الکترونیکی درمیدان هوایی کابل اصرار ندارد تا از انتقال بسته های بزرگ پول های سیاه به خارج جلوگیری کند. اداره ی بازرسی امریکا دیگر کاری به کار کرزی ندارد و شکایتی نمی کندکه چرا کرزی و مارشال فهیم از نصب و فعال سازی دستگاه تشخیص هوشمند جلوگیری کردند.
نشانه های تغییر درسیاست خارجی امریکا نسبت به افغانستان در آخرین سخنرانی بارک اوباما، مشهود تر از هر زمان دیگر بود. وی، نحوه ی خروج از افغانستان را به خروج از عراق ماننده کرد. نتیجه ی مدل خروج از عراق را دیدیم که چه گونه عراق کنونی از کردستان تا ولایت الانبار، در گرداب ترور، نا امنی و حضور دهشت افگنان چند ملیتی غلت می زند؛ با آن که حکومت مرکزی تا حد زیادی در دست ایرانی هاست؛ مگر حوزه ی راهبردی وغنی ازنفت کردستان دیگر به گونه ی عملی از مرکز قدرت (بغداد) فرمان پذیر نیست و اخیراً بی پروا به سیاست نوری المالکی، صدور نفت خام به اروپا را براساس یک توافق بین المللی آغاز کرده است. یعنی عراق، با وصف آن که روی گنج بزرگ انرژی ایستاده است، معروض به فقر، تجزیه، جنگ قومی ومذهبی گسترده وسراسری است.
تکرار خروج امریکا از افغانستان نظیر «آن چه درعراق اتفاق افتاد»، بسیار اسفبار است و  ما کردستانی و قدرتی که ثروت طبیعی را مهار کند، نداریم. هر والی وقوماندان، پادشاه همان محلاتی اند که از آن جا برخاسته اند. عراقی سازی افغانستان، تراژدی یی است که درهیچ کشوری نمونه ی آن مشاهده نشده است. منابع طبیعی درافغانستان، نه تنها در دست هیچ کس نیست؛ که تازه عامل اصلی جنگ های آینده نیز حساب می شود. نکته ی بدی که ظاهراً درسیاست جدید رسمی امریکا یافتم، این است که اگر پروسه همان گونه پیش برود که اوباما خط ونشان آن را ترسیم کرد؛ دیگر «امضای پیمان امنیتی» با آن کشور، در دراز مدت به سود ما نیست؛ گذرا وآبکی است؛ و هیچ حسابی نمی توان روی دنیای غرب باز کرد. اما چنین نیست.
امریکا پنج پایگاه استراتیژیک بزرگ درافغانستان بنا کرده  وده سال تمام آن را آرایش داده و حتی، تأسیسات استراتیژیک و حتی تسلیحات هسته ای نیز در بگرام ممکن است جا به جا شده باشد. سیاست تحاشی جویانه ی امریکایی ها درین شرایط حساس، دقیقاً حامدکرزی و تیم «تنظیمی» را هدف گرفته است که تا این دم، مردم و دولت امریکا را علی رغم آن همه مخارج و خون های ریخته شده، بار بار با صراحت و اصرار توهین کرده و حتی تا مرزی اعلام جهاد پیش رفته اند. هفته پیش سخن به جایی کشید که حامدکرزی چشم برهمه واقعیت ها بست و درحضور رئیس جمهور چین چنان «مُجرایی» متملقانه و زبونانه داد که همه را مبهوت ساخت ولی امریکاییان را به شدت نسبت به خود کین توز تر ساخت. کرزی نقش امریکا وغرب درافغانستان را پیش پا افتاده، وحضور ونقش سازنده ی چین را برای افغانستان حیاتی توصف کرد؛ حال آن که چین بدون گرفتن پروژه و هزینه، یک پول به افغانستان خرج نکرده است.
دولت افغانستان هیچ گاه از لغزش های سیاسی خویش درس نگرفت و هزار دلیل مزخرف برای توجیه مخالفت با امریکا گفتند و افکارعمومی را که به ریش شان خندیدند نیز نادیده گرفتند. ابن سینای بلخی میگوید:
اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاورید،در واقع هزار و یک اشتباه از شما سرزده است. کرزی جفنگ آمیز ترین دلایل را نسبت به مخاصمت با امریکا مطرح کرده است. از مردی که طالب و تروریست های دوآتشه را محترمانه رها کرده و فرماندهان ویژه ی پلیس را که نظام کنونی را پاسداری کرده اند؛ روانه ی زندان ومجازات میکند؛ چه انتظاری می توان داشت که کشتی لرزان مملکت را درین شرایط بحرانی ( بحرانی که خود ایجادکرده) به ساحل برساند؟

آیا پس از انتخابات دور دوم، شورشی سیل آسا آغاز نخواهد شد؟ آیا شما فکر می کنید که  مردم، حامدکرزی را می گذارند که در ارگ برای خود خانه بسازد؟