-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ خرداد ۱۰, شنبه

سيلي مریم رجوي و الجربا به صورت ائتلاف شر


نويسنده :عبد الفتاح علي –سايت صوت الامه مصر

جیغ بنفش ولایت فقیه نشانگر چیست؟

«مـــوســیــی فــرعــون را بــا رود نــیــل مــی کــشــد بــا لـشـکـر و جـمـع ثـقـیـل».

اگر مي‌خواهي تغييري حقيقي ايجاد كني، بايد گامي غيرمنتظره برداري، دنياي سياست اين‌چنين است، و هم‌چنين دنياي جنگ، اين كاري بود كه انور سادات وقتي دست به يك حمله غافلگيرانه به موجوديت صهيونيست اشغالگر زد، انجام داد و پيروز هم شد. همين كار را مريم رجوي و احمد الجربا كردند، اولي رئيس‌جمهور ايران در خارج كشور، و رهبر يك مقاومت مسالمت‌آميز و متمدن عليه رژيمي كه نه مسالمت و نه تمدن را در گفتگو با مخالفانش نمي‌شناسد، و دومي رئيس ائتلاف اپوزيسيون رژيم خونريز و ديكتاتور سوريه كه زبان گفتگو را جز با تيغه شمشير بلد نيست.اين دو با هم ديدار كردند، و هر دو مي‌دانستند كه اين اقدام شايد زندگيشان را تهديد كند، و شايد دو رژيم كه جز با صداي سلاح و ترور و اعدام آشنا نيستند را وادار به واكنش شديد نسبت به عبور از سرخترين و مرگبارترين خطوط قرمزش بكند.
رجوي مي‌داند كاري كه انجام داد از نظر آخوندها اشتباه است و آنها نمي‌توانند به سادگي از كنار آن بگذرد، اما آن را انجام داد فقط به‌خاطر منافع خلقش، و الجربا آن را انجام داد، به اعتبار رجوي كه نمونه‌يي است از مبارزه هوشمندانه كه افسار ديپلوماسي را در دست گرفته و در ضربه زدن فوق‌العاده و برتر به دشمنانش استاد است . عمر مقاومت ايران در خارج 35سال است كه در پاريس متمركز است و از آن‌جا رژيم ايران را در سراسر جهان محاصره و جناياتش را افشا كرده است، و پرده از اعمال غيرانساني اين رژيم در قبال شهروندان محاصره شده در شهرهاي ايران برداشته است، و الجربا از عصاره تجربه اين 35سال الهام مي‌گيرد.
طبيعي بود كه واكنش رسمي ايران بسيار خشمگينانه و تند باشد، اين هم طبيعي است كه قلمهاي جيره‌خوار رژيمهاي سوريه و ايران تبديل به... خاك بر اين ملاقات شوند ، و با هر دروغ و ناسزايي به اين دو شخصيت بپرند، زيرا اين جنگ بود و نبود است. اما واكنش مردم سوريه نسبت به اين ديدار مشتاقانه بود، و معتقدم واكنش مردم ايران هم همينطور بود، اگر‌چه كه علائم رسيده از داخل ايران با توجه به محاصره اعمال شده بر رسانه‌ها در ايران به‌دست ما نرسيد. مثلاً معاون رئيس ائتلاف سوريه نورا الامير اين ديدار را گام جديدي در چارچوب هماهنگي مشترك، براي مقابله با دشمن مشترك خواند، او معتقد است كه از بين بردن دشمنان رژيم دمشق، مقدمه از بين بردن دشمنان رژيم تهران است. 
وي گفت اگر قاتلان در يك صف واحد مي‌ايستند، پس حداقل ما قربانيان نيز بايد در برابر اين ماشين كشتار و ويراني در يك صف واحد بايستيم، و اين دقيقاً همان توصيفي است كه الجربا بعد از ملاقات كرد، وقتي كه گفت ما و مردم ايران در يك سنگر واحد هستيم. رخي تحليلگران نزديك شدن اپوزيسيونهاي سوريه و ايران را يك فرصت براي دو طرف مي‌دانند ، اولي (اپوزيسيون سوريه- م) از تجربه‌هاي طرف دوم (اپوزيسيون ايران- م) در سازماندهي و مديريت اختلافها و نبردها استفاده مي‌كند، و ممكن است نطقه شروعي براي بازگشت مجدد به نزديكي مرزها - بعد از محاصره بين‌المللي قرارگاه اشرف و بعد هم ليبرتي- برايش فراهم كند. 
اما دومي كه راه اسلام ميانه رو كه آميزه‌يي از افكار سوسياليستي و چپ مي‌باشد را در پيش گرفته است، مي‌تواند با اين نزديك شدن رژيم آخوندها را بيازارد، و موضوع مبارزه عليه استبداد آخوندها را به سطح حوادث بازگرداند، و مجدداً به اعراب نزديك شود، رابطه اي كه با سرنگوني صدام حسين، و اشغال عراق- اول توسط آمريكا و الآن هم توسط ايران- قطع شده بود. اما نويسنده بزرگي چون عبدالرحمن الراشد، نظر ديگري در مورد اين موضوع دارد، وي گفت الجربا وقتي دستش را در دست اپوزيسيون ايران مي‌گذارد نشان مي‌دهد كه او عليه مردم ايران و عليه شيعيان نيست، بلكه او عليه دو رژيم شرور در دمشق و تهران است. راشد هم‌چنين گفت تمامي رژيمهاي اين منطقه به درجاتي از اپوزيسيون خود رنج مي‌برند، بجز ايران كه از اپوزيسيون هاي كشورهاي اين منطقه استفاده مي‌كند، در حالي‌كه در حقيقت خودش يك حكومت شيشه‌يي است  و كسي جرأت نكرده است به آن نزديك شود  و رژيم ايران بيشتر از درون تهديد مي‌شود، در ايران نيروهاي زيادي با اين رژيم مخالف هستند و عليه آن فعاليت مي‌كنند، اگر‌چه تعداد بسيار كمي از آنها در رسانه ‌ها ظاهر مي‌شوند. اپوزيسيون اصلي ، مجاهدين خلق ، قديمي ترين و سازمان يافته ترين است . 
اعضاي اين جنبش در درون رژيم نفوذ دارند، و گنجينه عظيم انساني از ايرانيان مهاجر و پناهنده در غرب در اختيار دارند . اپوزيسيونهايي از اقليتهاي عرب و آذري و بلوچ نيز هستند و همينطور كردها در شمال غرب ايران كه قويتر هستند و فعاليتهاي نظامي بيشتري دارند .ملاقات الجربا با خانم رجوي ممكن است به قطع رابطه اعراب با اپوزيسيون ايران پايان دهد و در را براي بقيه مخالفان ايراني به‌منظور ايجاد ارتباط با آنها باز كند . الراشد و بقيه تحليلگران قدرت و توان اين ديدار را كشف كردند، درست است كه اين ديدار بنا به درخواست مقاومت ايران كه در شوراي ملي به رهبري مريم رجوي نمايندگي مي‌شود صورت گرفت، اما اجابت اين دعوت، عملاً اقدامي غافلگير ‌كننده و دور از انتظار بود، وقطعا آثار آن را در روزهاي آينده خواهيم ديد .
جیغ بنفش ولایت فقیه نشانگر چیست؟
می گویند «کرکسی به جوجه خود می گفت همین که یک آدم دیدی که خم شد بی درنگ فرار کن! چون ممکن است خم شده باشد که سنگی بردارد. جوجه کرکس جواب داد اما تجربه من این است که با دیدن آدم باید فرار کرد، چه بسا که از پیش سنگ درآستین داشته باشد». حالا حکایت این جوجه کرکس، حکایت ولایت فقیه است که با یک ملاقات، جیغ بنفشش همه جا را گرفته. هردم در تلویزیونش داد می کشد که آی! حرامیها متحد شدند! همزمان با وقاحت تمام مردم پاکباز و انقلاب عظیم و انقلابیون سوریه را تروریست می خواند و با دروغهای آشکار از پیدا شدن اجساد مجاهدین در جبهه های سوریه یا از تشکیل اشرفی دیگر در سوریه خبر می دهد! (بگذریم که در میان همین جیغ و جارها چه حقایقی را می توان نتیجه گرفت. یک موردش تشابه اتهاماتی است که به مقاومت سوریه می زند با اتهاماتی که بیش از سه دهه است نثار مقاومت ایران می کند. به خلق بزرگ و محروم و مظلوم سوریه توهین می کند و بزرگترین و با شکوه ترین حماسه های پایداری خلقهای معاصر را کار تروریستها می خواند! و چه شباهت جالبی! مگر همیشه انقلاب و مقاومت ایران را با 120هزار شهید و بی شک بیشتر از این رقم، سالهاست که کار گروهک تروریست نمی خواند!؟) 
اما حالا سؤال این است که آیا این همه جیغ و جار، به خاطر یک ضربه سیاسی است که از این ملاقات خورده است؟ آیا این ملاقات تنها یک سیلی سیاسی برای ولایت فقیه، و یا تنها یک رخداد درخشان در اوج برای مقاومت است؟ یا نتایج دیگری می توان از آن گرفت؟ 
در این که این ملاقات یک ضربه سیاسی مهم است شکی نیست؛ ملاقاتی که، از دیدارهای مهم قبل و همزمان احمد جربا بیشتر در اخبار جهان درخشید و بیشتر مورد توجه و بحث قرار گرفت. اما همهٴ سخن این است که با همهٴ درخششش، این ملاقات برای رژیم ولایت فقیه بسا بیشتر از یک ملاقات بود. بیشتر از یک ضربه. به همین دلیل هم مثلاً بیماران دچار شده به کزاز که با دست گذاشتن به یکی از زخمهایشان ناگهان جیغ می کشند و با تمام پیکرشان واکنش نشان می دهند، این رژیم به فریاد و فغان آمد. 
اکنون ببینیم این ملاقات و انتشار خبر آن و لرزه ای که در رژیم انداخته بیانگر چه حقایقی است: 
1ـ هر چه بیشتر اهمیت و توان و شناخته شدگی مقاومت ایران را به دنیا نشان داد؛ چرا که همه دیدند رهبری مقاومتی درخشان و خونین، در مقاومت ایران متحدی استوار می یابد و با این مقاومت دست همبستگی می فشارد. 
2ـ سی و پنج سال مقاومت و نبرد از جمله رزم متشکل در ارتش آزادیبخش ملی ایران، در مقاومت ایران به یک توان و اعتبار و نیروی فشرده تبدیل شده است که هر جزء آن توان گشایش و گسترش و پیشبرد اهداف جنبش را دارد. 
3ـ سرکوبی قساوت بار و جنایتکارانهٴ حکومت ولایت فقیه علیه خلق سوریه برای نجات دیکتاتور خونریزش، نه تنها باعث رسوا شدن ماهیت خونخوار ولایت فقیه در دنیا شده، بلکه باعث شده که به موازات آن، حقانیت، درستی و پاکی مقاومت ایران در مبارزه طولانی اش علیه دیکتاتوردی سفاک و دجال ولایت فقیه هر چه بیشتر اثبات شود و عزم و رزم مجاهدان و رزم آوران و کوشندگان مقاومت ایران هرچه تابانتر پیش روی جهان گذاشته شود. 
4ـ و آخرین نتیجه این که: مقاومت ایران سی و پنج سال است پنجه در پنجه این رژیم دجال و سفاک دارد. حقیقت این است که ضعف درونی رژیم در اثر پایداریها رژیم را فرتوت و متزلزل کرده است. به رغم همهٴ کشتارها، به رغم همهٴ توطئه هایش، باز این نیروی اصلی سرنگون کننده، بر جای مانده است؛ از درون، این حاکمیت ننگین را متزلزل و منفور مردم ایران کرده و از بیرون او را به تلة اتمی و تحریم ها انداخته است؛ به طوری که از یک ملاقات این مقاومت، چنین به فغان می آید. بله! 
«مـــوســیــی فــرعــون را بــا رود نــیــل مــی کــشــد بــا لـشـکـر و جـمـع ثـقـیـل».