------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۴, چهارشنبه

تیم «تحول وتداوم»، محاسبه ی غلط نکند!

 سخنگویان تیم اصلاحات علی رغم آن که درمحاصره ی هیجان کتله ای قراردارند، هیچ گاه از ادبیات انگیزشی وسلبی علیه رقیب استفاده نمی کنند؛ اما اظهارات اتو کشیده ی برخی سخنگویان تیم تحول، آشکارا سکتاریستی و (بی جهت) آلوده به آهنگ یک حس نخوت است.


من نسبت به برتری های تیم «تحول وتداوم» درین شرایط تاریخ سیاسی افغانستان، دلایل موجهی نزد خود دارم که درین اجمال نیازی به شرح آن نیست. این را گفته باشم که تیم تحول زیاده از ظرفیت شرایط، گمان نبرد که نورچشم جامعه ی بین المللی است و با گزینه ی دیگر قابل معاوضه نیست.
امریکا کشوری است که نورچشمی های خود را عندالاقتضا دسته جمعی به تمساح های تازه به تازه طعمه می دهد.  تابوت هزاران نظامی وشهروند غربی از مسلخ افغانستان به کشور های غربی منتقل شده است. تاوان پذیری تیم «تحول» دردفاع پرحرارت از انحراف زیانبار امرخیل، در مضروب کردن اعتماد عمومی درین شرایط شکننده، بیشتر از خود امرخیل است.
امریکا برده ومدیرمنافع خود است و هرگز به خاطرخواهی تیم تحول، با نیمی ازمردم افغانستان وارد جنگ نمی شود.
  این سرزمین اسرارغافلگیرکننده ی دارد که هرگاه یک نیروی حاضر درصحنه، پا از هنجارها و قانونمندی برون خط می نهد؛ درچاه فرضیه های خودش دفن می شود.
بنائن، تسلیم شدن به یک حس مشترک برای اشتراک درجرم امرخیل، به منظور ایستاده گی صوری دربرابر رقیب، تاکتیک نیست؛ ریسک تمام عیار است. تیم اصلاحات که دسترسی به محرمیات دولتی دارد، از بابت اسناد ثقه درباره ی امرخیل، خنجر های زهرآگین تری را ته ی آستین دارد.
چند سخنگوی تیم تحول به ارتباط شنود مکالمات، بر تیم رقیب الزام تخطی ازقانون وارد میکند: شما با این کار قانون را نقض کردید. هماندم فراموش می کنند که همین الزام دفاعی ، تایید کننده ی ادعا های مطرح شده علیه امرخیل است! یعنی درست است که امرخیل چنین خطایی را مرتکب شده، مگرشما هم قانون را نقض کرده اید!
این استدلال «چوبین» اتوریته ی تیم تحول را تحت تأثیر قرارداده است. آن چه ازامرخیل در رسانه ها رو شده، تازه مانند نوک کوه یخ دریک دریای عظیم است. اگرمجموعه ی مکالمات امرخیل با ده ها مسئول سایت های انتخاباتی را به شکل شنیداری و پرینت شده روی میز شما بگذارند؛ آنگاه چه خواهید کرد؟
بحث خیانت ملی دارای مؤلفه های طبقه بندی شده است که درمباحث قانون وتنبیه از زوایای مختلف تشریح شده است. جرم امرخیل با توجه به خیره سری نسبت به اراده ی میلیون ها خلق زمینگیرشده، فقیر ودرمانده که به آخرین امیدها تحت نام ایجاد یک نظام مبتنی برقانون مداری و مردم سالار چشم دوخته؛ از مصادیق خیانت ملی است. درین که این شخص، تیشه برریشه ی نونهال هم پذیری، تفاهم ملی و اعتماد عمومی زده است؛ هیچ جای انکار نیست وبهتر است بیش ازین، فعالان تیم تحول، بی جهت برطبل کفیده ی «شجاعت» امرخیل نکوبند.
مشوره ی من این است درین معرکه زیاد جلو نروید که تیم اصلاحات شما را درگرداب رسانه ای ومحکومیت افکار عامه، غرق خواهد کرد. درین کشور، قانون از نظرعملی، صرفاً یک واژه است. از رئیس جمهور تا یک نگهبان اداره ی دولتی، ازهرچیزی حساب می برد؛ جزقانون. مگر ازامرخیل سوال شده است که این خبط نابخشودنی را درچهارچوب کدام قانون مرتکب شده است تا براساس همان قانون، حلقه ی مسئولیت را به گردن اصلاحاتی ها بیاندازید؟ این نوع تکبرگفتاری، نه دپلوماتیک است؛ نه قادراست مغزجوشان نیمی از رأی دهنده ها را سرد بسازد.
اشاره کردم که زیاد به مهندسی بین المللی انتخابات هم حساب بازنکنید. امریکا که دنیا را مدیریت می کند، برای رئیس جمهور ساختن دکتراشرف غنی به هرقمار پرهزینه وخطرآفرین دست نمی زند. هیچ نیروی سیاسی به نفع تیم تحول وتداوم ازصفحه ی هستی ساقط شدنی نیست و هیچ نیرویی را هم درجهان سراغ نداریم که با چنین معجزه ای مجهز باشد. وضع اگربیش ازین وخیم شود، راه معامله های دراماتیک ترباز می شود. هسته ی متخصص تیم تحول، مدیران کاردیده و فهیم هستند؛ اما برفرض اگر شیپورآزمون بقا یا نیستی بلند شود، ( غیراز جنرال دوستم) تمامی ارکان تیم تحول، درمقایسه به تیم رقیب، سُست ریشه و منزوی اند.
درست است که دزدان کابل بانک وبسیاری خاطیان درتیم اصلاحات صف بسته اند. غداران مالی و حاملان روحیات هیستریک در تیم تحول هم کم نیستند؛  اما خاصیت این مملکت خرابشده این است که هرگاه نظم از دست برود؛ همین ها دو باره شامل فهرست عزیزان امریکا، ایران یا پاکستان؛ و موازی با آن، به سرداران مردم عام تبدیل می شوند. مردم عام هماره دست شان خالیست و به آستین های چرب و آذوقه ی روزمره نگاه می کنند.
سخنگویان تیم اصلاحات علی رغم آن که درمحاصره ی هیجان کتله ای از سوی هواداران خود قراردارند، هیچ گاه از ادبیات انگیزشی وسلبی علیه رقیب استفاده نکرده اند؛ اما اظهارات اتو کشیده ی برخی سخنگویان تیم تحول، آشکارا سکتاریستی و (بی جهت) آلوده به آهنگ یک حس نخوت است. به این سخن لالی «حمیدزی» توجه کنید:اگر ما رییس کشور شدیم ولایت های پنجشیر و دایکندی را دوباره ولسوالی خواهیم ساخت. جاغوری هم مثل سنگ در جایش سنگین ولسوالی خواهد بود.
این افراد غیرمسئول، واقعاً از تیم تحول نماینده گی می کنند؟
هردو تیم باید پا را از حدود معقولات فراتر نگذارند. اگردکترعبدالله به صدر قدرت برود؛ برای قریب نیمی از افغانستان که به دکترغنی رأی داده اند؛ نیز رئیس جمهور منتخب خواهد بود وبالعکس. برخی ها انتخابات را جبهه ی جنگی قیاس کرده و فراموش می کنند که نگاه حذفی به میلیون ها هوادار طرف مقابل، به معنی اعلام جنگ است. درتاریخ افغانستان، پیروز جنگ هرگز وجود ندارد؛  برعکس بازنده ی جنگ همیشه مشخص و خانه ویران است.
آسیب پذیری تیم اصلاحات این است که جدال سیاسی را به رسم «جبهه ای» واز طریق «انشاءالله» پیش می برد و دستخوش بی نظمی ومصلحت گرایی های سنگ شده است. هرکار درست یا غلطی که ازآنان سرمی زند؛ بازهم درلایه لایه ی ساختار اجتماع، حضور دارند. امریکا تا حالا با این ها کنارآمد؛ بازهم می آید. اردوگاه اصلاحات، حمایت ایران و روسیه را با خود دارد. با تفاوت این که ازنظر زمانی وآنچه دربسترواقعیت مشاهده می شود؛ نقش وجایگاه محوری «جمیعت اسلامی» درتقسیم دولت وحکومت مانند گذشته نخواهد بود.
انتظار می رود که روی گزینه های مشکوک تمرکزنکنید. از قدرت نظامی جنرال دوستم هم ذوق زده نباشید. جنرال دوستم پیش ازدیگران نتیجه گرفته است که عصرجنگ های خانه به خانه و گروگیری شاهراه ها و تپه ها سپری شده است. او کارآزموده ترازآن است که مردم خود را از برای اعطای صدرنشینی به چند متخصص نا نوشته آثار وکتاب( البته غیرازدکتراشرف غنی احمدزی وجلالی) وبی خبراز ماهیت تاریخ کشور که خانواده ها را درخارج رها کرده و این جا جولان می دهند؛  درآتش دشمنی با دیگر اقوام بیاندازد. چون، جنگ وگریزدراراضی این خانه ی کوهستانی، بسان چرخه ی توقف ناپذیر لیل ونهار است.