-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ خرداد ۲۲, پنجشنبه

چراغ سبزِ جنرالِ سیاه

افغانستان می تواند پایگاه های مختلفی از طالبان پشتون تبار پاکستان را در کوه پایه های دشوارگذر مرزی ایجاد کرده و دریک تعامل معکوس تاریخی، برای پاکستان به یک هندوستان دوم مبدل گردد.


حمایت مشکوک جنرال حمید گل رئیس پیشین آی اس آی در سال 1987- 89 از دکترعبدالله درعُرف ظاهربینان، دلخوش کننده اما چون به ترازوی بقای ملی درافغانستان گذاشته شود؛ سخت نا متعارف است؛ زیرا دکتر عبدالله به جناحی تعلق دارد که هرچند در زمان «جهاد» از همکاری های آی، اس آی بهره می بُرد؛ اما دست کم ده سال تمام پس از سقوط دولت دکتر نجیب الله و شروع جنگ های «تنظیمی»، روابط تیره ای با آی اس آی داشته است. آتشباری روانی جنرال ضد افغانستان، از نظر زمانی، سخت حساس است.
علت بانگ حمایت جنرال حمید گل، آن هم سه روز پیش از برگزاری دور دوم انتخابات در افغانستان درچه است؟
 کمپ دکترعبدالله نظر به آموزه های جنگ وسیاست، ازین حسن نیت جنرال بازنشسته ظاهراً ضد امریکایی که هماره برای ساختن نظام سیاسی درافغانستان، گروه طالبان را مرجح و مطرح دانسته؛ شادمان نبوده وبا آن به شدت حسابگرانه برخورد خواهد کرد.  کمپ اصلاحات وهمگرایی بی هیچ تردیدی می داند که درپس اظهارات حمیدگل، محاسبه های ضد افغانستان خفته است. حمیدگل، یک پنجابی نیست؛ یک پشتون اسلام گرای «پاکستانی» است که عظمت پاکستان برایش اهمیت حیاتی دارد؛ نه اسلام و پشتون. به نظر من، برای سیاستگران افغانستان، اگرقرار باشد از تجارب بی رحم روزگار و بازی های «برادران انصار» چیزی به نفع بقای افغانستان و سرنوشت اولاده های ایشان درآینده، بیاموزند؛ مکتب موضع گیری های حمیدگل پشتون و اسلام گرا، یک الگو می تواند باشد.
آی، اس آی در طی سه دهه کار مستمر موفق شده است که بافت روابط سنتی متکی بر سلطه ی بزرگان قومی درافغانستان را شدیداً ضعیف کرده و به جای آن، حاکمیت ملاهای دیوبندی ساخت پاکستان را جایگزین کند. نظم و انضباط سنتی به رهبری بزرگان محلی که درحفظ چهارچوب های دولت نسبتاً مدرن درافغانستان، کارایی داشتند و با پروسه نظام سازی و هژمونی یک کشور قدرتمند همکاری می کردند؛ دیریست که سستی گرفته وجای آن را اسلام گرایی بدوی وارتجاعی به نفع پاکستان پُر کرده است.
پاکستان مایل است که در اجتماعات پشتون افغانستان، خرمستی های کورکورانه ی طالبان ، آموزه های بدوی تعلیمات دیوبندی و روح مولانا سمیع الحق و قاضی فضل الرحمن مسلط باشد. عجیب است که درین کار، از زمان قدرت گیری پاکستان به خصوص از عهد مارشال ایوب خان تا نصیرالله بابر و حمیدگل، ( که همه پشتون تبار بوده اند.) رهبران سیاسی، دپلومات ها و کادرهای پشتون تبار پاکستان نقش اول را برعهده داشته اند. پشتون های پاکستان به هژمونی ودولت سازی مدرن می اندیشند اما سعی می کنند برای جلوگیری از رشددولت مدرن درافغانستان، روی نمونه های خنده آور و ساده لوحانه ی ملایان عقب گرا تمرکز کنند.
دکتراشرف غنی درعصرنظام سازی نوین، از هر رهگذر، دشمن اصلی سیاستگزاران مخرب اندیش پاکستان است. تیمی که دراطراف آقای غنی شکل گرفته، برای پاکستان به عنوان دشمن اصلی ( دردراز مدت) نشانه گیری شده است. مشارکت دادن عنصر قومی پشتون در دولت مدرن، مدیریت بین المللی و تقویت قابلیت پشتون درایجاد پُل رابطه ی عقلی وطبیعی با تاجک و پشتون و.... برای پاکستان پیام خوشی نیست. حمیدگل مطلع است که تیم آقای غنی، درهمراهی با رهبران میانه رو اسلامی ( صبغت الله مجددی، پسرسیداحمدگیلانی وسرحلقه های پشتون ضد پاکستان) خطر اصلی دربرابر اجرایی شدن طرح های راهبردی پاکستان درافغانستان است. آن ها می دانند که ایجاد دولت با کفایت ملی درافغانستان، راه پاکستان به سوی بازار حیاتی آسیای میانه را با چالش ها وشرایط سختی روبه رو می کند؛ همان گونه که مسیر کراچی- کابل برای نیازهای افغانستان هماره به یک نقطه ی فشار سیاسی تبدیل شده است. قایم شدن حاکمیت قوی درافغانستان، شرایطی را به وجود می آورد که افغانستان پایگاه های مختلفی از طالبان پشتون تبار پاکستان را در کوه پایه های دشوارگذر مرزی ایجاد کرده و دریک تعامل معکوس تاریخی، برای پاکستان به یک هندوستان دوم مبدل گردد. اما رهبری ضعیف در ارگ کابل که به یک دارالسلطنه ی یک مشت مافیا مبدل گشته، در 12 سال اخیرنقش وموقعیت پاکستان را درمحاسبات امریکا وناتو به زیان افغانستان تقویت کرده است.
حمیدگل و رهبری پنجابی ها دراسلام آباد با آن که خود شریک کهنه کار امریکایی ها به شمار می روند، از رونق گیری شریک امریکایی درکابل به شدت نگران اند. برای تخریب این پروسه، با جانب داری دروغین ازیک طیف سیاسی و رخنه اندازی، سعی می کنند حرکت سیاسی نوین درافغانستان را فلج کنند. برای دکترعبدالله، هیچ دشمنی به غیر از پاکستان وجود ندارد. راهکاری که حالا از آدرس راولپندی عنوان می شود، هیچ سودی به باخت یا بُرد سیاسی «اصلاحات وهمگرایی» ندارد. منافع دایمی و مشروع جناح ها و دسته های قومی وسیاسی درافغانستان، فقط درهمگرایی داخلی میان خود شان مضمر است؛ نه چراغ سبز های فردی مانند جنرال حمیدگل، که خود ازنظر تاریخ مصرف درپاکستان، یک زباله به شمار می رود.

تیم اصلاحات وهمگرایی بدون هیچ تردیدی درک می کند که بدترین اشرف غنی، به مراتب بهتر از بهترین حمیدگل است. من شخصاً ایمان دارم که دکتر عبدالله با این همدردی های حمیدگل با لبخندی تمسخر آمیز برخورد خواهد کرد. نان، عزت، بقا، آبرو وبی آبرویی ما، وابسته به همین جغرافیای کوهستانی و زخم دیده است و این سنگر راهبردی، درمناسبات نوین اقتصادی جهان ومنطقه، سرنوشت دنیا را رقم می زند. ما مالک منطقه ای هستیم که همه دنیا به شمول کشور های منطقه به ما محتاج اند؛ این قدر هست که به خرد جمعی نیرومند ضرورت داریم. هیچ یک از ملت های دنیا به اندازه ی ما، مفهوم نان وگرسنه گی، آرامی ونا آرامی و دوست و دشمن را نمی تواند درک کند.