-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ خرداد ۱۲, دوشنبه

نسخه ی کاریکاتوری سیاست ناکام داود خان روی میز حامد کرزی

شعار جنگ با پاکستان سبب سقوط سریع دولت افغانستان می شود.
شرایط به نفع تیم حاکم نیست و کرزی هرگز نمی تواند برای ماندن درقدرت، از شعار های کهنه ی «دیورند» به سود خود بهره گیری کند. 

در شرایطی که بحران داخلی، خطر یک انفجار اجتماعی در کشور را چاق کرده؛ ائتلاف کرزی و «تنظیم» ها، بار دیگر فرصت های مساعد برای تعیین جایگاه حقوقی وسیاسی با اعتبار افغانستان در خانواده ی جهانی را با خطر رو به رو کرده است. درتازه ترین اعلامیه ی دولت هشدار داده شده که پاکستان نباید در امتداد خط مرزی دیورند خندق و تأسیسات بنا کند. پیش ازین، «شورای امنیت ملی» کاربرد واژه «مرز» در توصیف گستره اتصالی جغرافیایی بین پاکستان وافغانستان را ممنوع کرده و به اداره های رسمی دستور داده به جای آن، «خط دیورند» را به کار ببرند. به این ترتیب، تمامی راه های مصالحه یا توافق معقول با پاکستان مسدود شده است. معلوم نیست که حاصل مفید چنین کاری چه است؟
تیم حاکم درهمه عرصه های داخلی وسیاست بین المللی شکست خورده و اکنون دو باره به غارهای خیالبافی ناسیونالیزم قرن نوزده همی پناه می برد. اما واقعیت سرسخت تر از گریز گران متوهم عمل می کند. تیم حاکم خیلی تلاش کرد تحت نام «سرحد اتک» مردم را بشوراند وحتی غفورخان لیوال به حماسه سرایی حاضر شد ولی آب از آب تکان نخورد. علتش این است که چشم واقع بینی سیاسی کور شده است. داود خان سی سال برطبل دروغین دیورند کوبید وآخرالامر شرایط را طوری مساعد کردکه رهبران اخوانی به دام پاکستان افتادند و سپس هجوم شوروی و شروع «جهاد» کشور را به این حال و روز انداخت. او مثل سران نا علاج در ارگ، برای پیشبرد شعار «آزادی پشتونستان»، از داشتن ثروت ومشروعیت و حمایت بین المللی محروم بود. حال، تیم حاکم برای ماندن درقدرت همان طبل کفیده را می کوبد.
خط اندازی دیورند صد و بیست ویک سال پیش نهایی و رسمی شده، بعد از عبدالرحمن خان، پسر و نواسه اش و همچنان نادرخان به همان راهی رفته اند که او رفته بود و در هیچ یک از مرقومات رسمی و فردی امیرعبدالرحمن و اخلاف وی چیزی به جا نمانده است تا دستاویزی برای دعوا و دنگله بر «رسمیت» یا غیر رسمیت دیورند شود. این قدر هست که سردار داود وصیت نامه ی صریح عبدالرحمن خان را در مورد دوری گزیدن از «روس» نادیده گرفت و همان طوری در حالات اضطرار روحی می گفت: این مملکت را یا جور می کنم یا تکه تکه اش می کنم؛ سرانجام بخش دوم پیمان خود را درحق کشور عملی کرد.

این قضیه بسیار طولانی اما روشن و مشخص است و در میدان جدید با آن می شود بازی کرد. سردار داود برای رسیدن به قدرت در چهارچوب خاندان سلطنت به حدی با این قطعه سوخته بازی بی حاصل کرد که سروجان خانواده و منافع افغانستان را خود به خود به تدریج به آغوش پاکستان انداخت. تا وقتی زنده بود، و اکنون که قریب چهل سال از آن روزگار می گذرد، تا کنون هیچ مرجع بین المللی، منطقه ای و هیچ کشوری از دعوای ارضی افغانستان برای استرداد خاک های از دست رفته حمایت نکرده و در سازمان ملل متحد نیز یک سطر رسمی هم درین باره حفظ نشده است.

هیچ کشوری درکره زمین را نمی شناسیم که مرز های بین المللی خود را به رسمیت نشناخته باشد. اگر رهبران ایران، پاکستان و هندوستان خط کشی مرزها و حدود بندی قلمرو های خویش را طبق محاسبه های قدیم از سر تنظیم کنند، همین افغانستان جز قلمرو ایران یا بخشی از آن جز قلمرو هند و پاکستان خواهد بود. بنا برین، هیچ حکومتی عاقل سر خود را خود به خود به سنگ واقعیت نمیکوبد تا مغز خود را متلاشی کند.

در قرون گذشته تمامی منطقه از ایران تا آسیای میانه و گوشه هایی از آسیای صغیر جز قلمرو یک امپراتوری بود که درطول گردش ایام، گاه کوچک شده و گاه کج و مورب و زمانی هم جغرافیا ها به پاره های کوچک و کوچکتر تبدیل شده اند و هیچ کس از نظر حقوقی مدعی مالکیت بر سرزمین دیگران نمی تواند باشد. از زمان عبدالرحمن که تا حالا حداقل دوازده زمامدار آمده و رفته و درباره ی دیورند گاه سکوت کرده و گاه چیزی برخلاف روال زمانه فقط حرفی پرانده و با دست های خالی تر از گذشته، رفته اند.

اگر حرف بر سر ادعا باشد، افغانستان به کرمان و اصفهان و بخش عظیم ایران کنونی هم باید ادعای مالکیت مطرح کند که روزی سلطان محمود و شاه اشرف در جنگ های کلاسیک دست به فتوحاتی زده و سپس به مغاک افول اقتدار افتاده بودند. میراث داران خلافت پارینه بغداد سهل می توانند کل ایران و خراسان و ماوراء النهر را جزء سیطره ی مشروع خود بدانند که از هارون الرشید و مامون به ارث برده اند. اگر این گونه دعوا ها از سوی تمامی کشورهای خرد و کوچک به جنگ تبدیل شود، کل جهان را آتش فرا خواهد گرفت.

مهم ترین فاکتور این است که ساکنان آن سوی خط دیورند در نیم قارۀ هند قدیم، هرگز به بروت مدعیان کابل نشین پیاز خرد نمی کنند. حالا نیز به اصطلاح در قصه ی جفنگ سازی های سیاسی کابل نیستند. شخصیت های پشتون تبار در پاکستان به صدارت رسیده، آی اس آی را رهبری کرده اند، و همین اکنون بازوی پرتوان ارتش، حکومت و اقتصاد پاکستان به شمار می روند. پس این حکومت های کابل که نمی توانند روی پای خود شان ایستاده شوند، و همین قلمرو کنونی را به زمین زراعتی تبدیل نمی توانند و دست احتیاج اکثریت مردم به بازار خوراکی و پزشکی پاکستان دراز است، چرا به نحوی در نقش تیپیک «دن کیشوت های» درمانده ظاهر می شوند و فرصت های توسعه و تازه نگری را از نسل جوان می ستانند و خزعبلات دور انداخته شده و فراموش شده را به سر آنان می گذارند؟

براساس کدام فیصله، معاهده، اجماع کدام مجلس، چه زمانی و براساس موافقت مکتوب یا شفاهی کدام مرجع «ایالت پشتونخوا» ، حکومت کابل وکالت آزاد سازی آنان را به دوش گرفته است؟ رهبران هشیار وچتاق صوبه سرحد با استفاده از خام کاری های سیاسی داود خان، بخشی از ثروت نقدی بیت المال کشور را طی چهل سال خرج کردند. هم از سردمداران پنجاب اخاذی کردند و هم اقتصاد ضعیف افغانستان را دوشیدند اما هیچ گاه در مجامع رسمی در پاکستان، از دعوای افغانستان حمایت نکردند.

آمریکا بعد از تقسیم شبه قاره و تولد «پاکستان» در موقعیت استراتیژیک پاکستان یکجا با انگلیس جا خوش کرد و تا امروز دولت های پاکستان از این مشارکت سود حیاتی نصیب مردم خود کرده اند. از همان صبح فردای تولد پاکستان، مقامات آمریکا به پادشاهان افغانستان توصیه کرده و مشورت داده بودند که از دعوایی که هیچ مبنای رسمی و مدون حقوقی ندارد و جامعه بین الملل آن را به حیث سند قابل بحث در مجموعه اسناد خویش درج نکرده، بگذرند و راه های دیگر تعامل با پاکستان را براساس منافع متقابل و مفید جستجو کنند؛ اما جهالت سیاسی و سیاست «جنگ سرد» به رهبری سیاستگران کرملین، زهر خود را آرام آرام در خوی تند داود خان می چکانید.

در دوره ی صدارت داود خان، بی تابی یک حلقه از تنش آفرینان کم زور و منزوی و بی سواد، به حدی رسید که خروشچف و بولگانین با دادن صد میلیون روبل، تمامی محاسبات و تمهیداتی را که احتمال نوعی تفاهم را بین پاکستان و افغانستان به نفع توسعه هر دو کشور بالاثر کمک های آمریکا فراهم می کرد به هم زد. مارشال ایوب خان به هیأت آمریکایی گفت: مجموع بودجه سالیانه ی افغانستان پنجاه میلیون دالر است. این صد میلیون روبل را که برابر با 150 میلیون دالر است چطور پرداخت خواهند کرد؟
به راستی آن صد میلیون روبل و میلیارد ها روبل دیگر هیچ گاه پرداخته نشد؛ اما هستی افغانستان را ویران کرد. ایوب خان که خود یک پشتون تحصیل کرده وملی گرا بود، آمریکاییان را قانع کرد که نیازی ندارند از پنجرۀ بلند خانه استراتیژیکی به نام پاکستان به «پسکوچۀ شوروی» نگاه کنند. اقدامات عاقبت نیاندیشانۀ داود خان سبب یک رشته تنش های مضحک مرزی (مانند امروز که کرزی به راه انداخته) با پاکستان شد که در نتیجه راه های ورود کاروان های بازرگانی به روی افغانستان بسته شد و بحران و تشویش عمومی را دامن زد. رهبرانی که مانند حالا چند فرد احساساتی و از دنیا بی خبر را به آتش زدن بیرق پاکستان ترغیب کرده بودند، خود بعد از مدتی مجبور شدند از پاکستان طلب عفو کنند و سردار نعیم را مؤظف کردند که به دست خود بیرق پاکستان را در قنسولگری آن کشور در خاک افغانستان ( جلال آباد) دوباره برافرازد!

سردار نعیم بعد ها به دوستان شخصی خود اظهار داشت که هیچ تجربه ای تلخ تر و ناگوار تر از این در زنده گی اش اتفاق نیفتاده بود که بیرق پاکستان را به دست خودم برافراشتم. یک خصلت مکروه و پرتاوان رهبران سیاسی در افغانستان این است که سر تمبه گی را با منافع ملی و جهالت و انکار واقعیت های زنده گی را غیرت و غرور تعریف می کنند.

داود خان چه در دوره صدارت و چه در ریاست جمهوری در رویای جمع آوری اسلحه و جنگ و مقابله با پاکستان به سرمی برد و پاکستان با پیشبرد سیاست زیرکانه، به ایجاد همسویی با قدرت های جهانی و آمریکا سرگرم بود و به عنوان متحد ناگسستنی آمریکا و انگلیس خودش را تثبیت می کرد. داود خان پیاپی به واشنگتن هیات می فرستاد و رییس هیأت که معمولاً سردار نعیم نماینده خاص ایشان می بود، هنوز چای وقهوه را با همتای آمریکایی اش نوش جان نکرده که فهرست مطول اسامی سلاح های مورد مطالبه را روی میز می گذاشت و جانب آمریکایی را نسبت به ساده لوحی سیاسی حکومت کابل به تبسم وامی داشت. داود خان در دو سال آخر حیاتش به نادرستی نیم قرن سیاست بازی های خویش پی برد اما دیگر دیر شده بود. دیگ جنگ سرد به طغیان آمده بود. به یاد داشته باشیم که دیگ تیم حاکم در کابل نیز دیر یا زود انفجار خواهد کرد.

کرزی رونوشت خام شکست های داود خان است