-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ مرداد ۳۰, پنجشنبه

بازنده ی اصلی جنگ تاجک ها اند.

 تجربه ی جنگ تاجک با دیگران، موجی از تباهیی است که خود تاجک ها را درخود درهم پیچیده است. این که یک دسته از نخبه گان به سرمایه های کلان دست یافته اند، به معنی تشخص هویتی واقتدار آنان نیست.


 من اکثرن تعجب می کنم که رهبران «تنظیمی» چرا از پالیسی امریکا وغرب به عنوان مصدر پالیسی ساز ولوژستیک «جهاد» افغانستان؛ بازیگراصلی پس از سقوط دولت دکترنجیب الله؛ معمار اصلی سیاستگزاری پس از طالبان؛ و نقشه پردازِ تعیین کننده در حوزه ی افغانستانِ پس از سال 2014 سردر نمی آورند وهیچ گاه در مسیر همسویی وتفاهم مفید با روند جهانی حرکت کرده نتوانستند. همسویی با روند جهانی این نیست که چند صباحی، به مال وثروت رسیدند و هیچ کسی هم مزاحم شان نشد. همسویی، درک جدید ازشرایط خود و دیگران، کنارآمدن سازنده برای عمران افغانستان وزمینه سازی برای یک نظام مردم سالار برپایه قانون اساسی است.
جنرالان پاکستانی وپژوهشگران غربی ده ها کتاب در باره ی این که رهبری عمومی وراهبردی «جهاد افغانستان» در دست امریکا وانگلیس بود، مرقوم داشته اند. نسل نو بعضی از آن آثار را می خوانند؛ اما رهبران جهاد یک قلم مدعی اند که نیروی «ایمان!!» مردم باعث تحولات شد ؛ این را نمی گویند که نیروی «ایمان» چرا پس از سقوط دولت نجیب، افغانستان را نجات داده نتوانست؟
درطی چهارده سال جهاد، ( به حیث نمونه) مصارف یک قاطرحامل اسلحه یا مهمات که از پاکستان حرکت کرده و از مسیر چترال وکنر به جبهات «جهاد» می رسید؛ یک هزار دالرامریکایی بود. بحث اسلحه، مهمات، البسه و انتقالات و خرج نقدی به جایش. این ها را کی می داد؟ از آسمان که نمی بارید.

امریکا وپاکستان، این دسته جات را از زمان داود خان به بعد، به نفع خود جنگانید؛ خانه ی شان را ویران کرد و سه نسل شان را از نظر روانی وظرفیت به خاک سیاه نشاند؛ مگر امریکا را نشناختند وهی می گویند که فتح وظفر( که هیچ طرح وشمایلش معلوم نیست) از سوی الهی به ما داده شده و هنوز هم به خرج شان نمی رود که دریک سرزمین فاقد نظام واقتدار واقتصاد ملی، مدیریت جهانی حکومت تعیین می کند؛ نه دسته جاتی که مأموریت نخست جنگی شان تا سال 1991 تمام شد و در مرحله بعدی جنگی، بازهم به نفع امریکا و پاکستان جنگیدند و ده سال تمام مطابق نقشه ومصلحت امریکا پس از سال 2001 نیز درمقام های حکومتی مستقر شدند و امریکا کمک شان کرد تا از هر راه هزینه بیاندوزند.

اکنون امریکا می خواهد نیروهای «جهادی» درحاشیه باشند؛ ممکن نیست این ها در رأس کارها قرار گیرند وهمه چیز نیز به خوبی پیش برود. کسانی که به غیراز خانواده ی خود درگستره ی زنده گی پرخم وپیچ کنونی، چشم بر تاریخ، واقعیات اجتماعی و سیاسی یک کشور آشوب زده می بندند؛ ودرین کار بیخی عادت کرده اند؛ اگر بازهم در رأس مِلک بمانند، حاصل کار همان خواهد بود که حالا از ثمره ی ده سال قدرت این آقایان به ما رسیده است.

بازهم «طبق معمول» بی آن که چهار سوی معادله و اوضاع را بسنجند، به جای آن که در خود تغییری بیاورند، به حساب عادت های بیست سال اخیر، دربرابر حوادث تازه، شانه بند میکنند. امریکا طالبان را ده سال درحاشیه کشید؛ جهادی ها خوشحال بودند و داستان را ختم شده پنداشته بودند؛ حالا تازه متوجه شده اند که داستان ختم نشده؛ بلکه دارد به نحو دیگری معکوس می شود. چرا؟ برای این که تاریخ دسته هایی که درهمدستی با کرزی، کشور را به جهنم تازه نزدیک کرده اند؛ گذشته است. چون بحران رهبری سیاسی برهمه جا حاکم است و طومار همه ی محاسبات درهم پیچیده، هیچ راهی جز جنگ درپیش رو نمی بیینند. 
 این اشتباه است. 
تاجک ها در جنگ احتمالی که هیچ چیزی راهبردی ازآن به دست نمی آید، پیشمرگ می شوند. پشتوانه ی بین المللی وجود ندارد. با امکانات محلی، همه چیز دریک هفته تمام می شود. کسانی که نیم متر ریش میگذارند و چند روزی در یک گوشه، الله اکبر می گویند؛ درنخستین تکانه، زیر بال معامله ی حقیرانه سرخم می کنند یا به دوبی می روند تا حساب وکتاب سرمایه ها از دست نرود. بازهم لشکرهای سرگردان وگرسنه درمیدان باقی میمانند تا صف جنایت ها ومعتادان را دراز تر کنند.
 تاجک ها یک بار اشتباه کردند که در یک دوره با همه جنگیدند وحاصل آن همه تباهی، ظهور چند معامله گری بود که بعدن بادیگاردها و خسربره های جدید شان به جان بچه، دختر وزن وجایداد های مردم افتادند و درحال حاضر، به دور هر یک از زور مندان محلی جهادی، چند «میده بچه» و «چریک های کوچک» می پلکند وبوی گند فضاحت شان کل کشور را فراگرفته است.

فرهنگیان و روشنفکران تاجک دریک جال غم انگیز حالت تعلیق گیر مانده اند. تاجک ها، فرهنگ گرانبار پارینه را فراموش کرده و قدم به قدم به سمبول بی اعتمادی و تولید وحشت در برابر دیگران شهره شده می روند. نه!، تاجک، حلقه ی وصل تمام مردم افغانستان بوده و باید به ارزش های هویتی و ارزشناک خود چنگ بزنند. تاجک دیگرنیازی ندارد علیه پشتون، هزاره وازبک بجنگد. 

خبرهای دقیقی وجود دارد که برخی گروه ها سعی دارند چنان جنگ استخوان شکن بین تاجک وازبک برسر دکترعبدالله و دکترغنی به راه بیاندازند که هردو، درخندق فترت تاریخی نگونسار شوند. به عطا محمد نور ودیگران باید سر راست نوشت که هیچ فرد هزاره برای تعالی شما، یک تیر به سوی ازبک رها نخواهد کرد. به هوش بیائید.

روشنفکران هزاره درصف نخستِ بیداری ایستاده اند. آن ها زبانِِ زمان را فراگرفته و موقعیت خویش را از دست نمی دهند. راز برومندی تاجک ها درجنگیدن برای چند فردی نیست که تاریخ وفرهنگ شان را آلوده کرده اند. به وجاهت واقتدار بشری وتاریخی نیاز دارند؛ به نان، کار، امنیت و آموزش نیاز دارند. تجربه ی جنگ تاجک با دیگران، موجی از تباهیی است که خود تاجک ها را درخود  پیچیده است. این که یک دسته از نخبه گان به سرمایه های کلان دست یافته اند، به معنی تشخص هویتی واقتدار آنان نیست؛ همین حالا اکثر فزندان نخبه گان، از معتادانِ قهار مواد مخدر وفساد وقاچاق به شمار می روند واصلن خبر ندارند که در افغانستان چه می گذرد.

 امریکا نمیخواهد رهبران جهادی وقوماندانان را از دست بدهد؛ فقط برنامه طوری تنظیم شده است که راه را باز نگهدارند و بازهم درحاشیه ی قدرت باقی بمانند تا توازن بین طالب و غیر طالب از بین نرود. دربرنامه ی امریکا جایگاه گروه اصلاحات وهمگرایی در حاشیه ی قدرت سیاسی به حیث رکنی ازنظام درنظر گرفته شده است.
حرف خلیلزاد هم همین بود؛ یافته های گروه خاص تحلیل گران هم چنین بوده؛ سخنان امروز استاد محقق هم که در باره ی صحبت « دو به دو» با کرزی داشته و کرزی گفته که عبدالله هرگز رئیس جمهور شده نمی تواند؛ انتقال دهنده ی همین نکته است؛ فلسفه ی رفتن انتخابات به دور دوم نیز درهمین نکته قایم بود.
حالا اگر میخواهند بجنگند؛ راه باز است؛ فقط محاسبه ی غلط نکنند که کدام کشوری درعقب شان بیایستد و تا دمِ آخر پول واسلحه و لوژستیک بدهد تا این ها برای رئیس جمهور شدن بجنگند. محاسبه کنند که دولت های منطقه برای همین منظور، سرمایه گزاری نمی کنند. مثلاً زمانی سرمایه گزاری می کنند که در ازاء صد هزار دالر، پنج میلیون دالر حاصل بردارند؛ درغیرآن، «برادران» را دانه دانه در میزهای قمار ومعامله، خیلی ارزان سودا می کنند.

درجبهه ی جنگ، هرجناح می تواند چند صباحی تق وتق کند؛ مهم این است که ازنظرظرفیت راهبردی، آیا توانایی گشایش جبهات کارشناسی وتخصصی را برای ساختن یک مدیریت توانا دراختیار دارند؛ آیا دولت مدرن را با خواسته های مدیریت امروزی می توانند به طور کارا، هدایت کنند؟ ده سال سنگ محک بود؛ مگر نشانه ای از چنین درایت واهلیتی به مشاهده نرسید. دربهترین حالت، مارشال فهیم اوج توانایی خود را در نصب و مقرری یک دریور به حیث معاون رادیو وتلویزیون به نمایش می گذاشت والخ...

به نظرمن درشرایط حاضر، فقط عطا محمد «نور» با یک احساس منتقدانه از گذشته و خط ونشان برای آینده روی صحنه آمده است؛ اما شعارهایش کهنه است و اگر جنگی هم دربگیرد، هیچ نیرویی بیش از  یک هفته قادر نخواهد بود دریک استقامت قرارگاه خود را حفظ کند. چون گروه های جهادی – دولتی از حمایت پاکستان، امریکا، عربستان، ایران و ترکیه برای احراز قدرت سیاسی محروم هستند، قوای بین المللی خودش را کنار می کشد، وچند نیروی نظامی داخلی، به سر وکول یکدیگر می پرند و به زودی خسته شده و پرهای شان می ریزد. نه از ایران چیزی خواهد رسید؛ نه از روسیه. برخی حضرات که در اروپا وامریکا نشسته و در نوشته های شان دمِ داغ اژدها را برون می دهند؛ دست کم بیایند و آتش نفسی خود در بازار فروشگاه و مندوی کابل ثقه کنند.  این ها باید دست کم یک دهه گذشته را با نگاه انتقادی مطالعه کنند که «نخبه» های جهادی- دولتی کدام کار مفید و راهبردی را ظرف ده سال انجام داده اند که دنباله ی آن را در سالیان بعد به انجام برسانند؟
نکته ی مهم دیگر این است که هرگاه یک گروه هماره از ستیزه گری و چالش سخن براند، به مرور زمان به شکل بسیار بدی به انزوا می افتد. فارمول برخورد بین المللی را باید فرا گرفت. هنوز هم دیر نشده که تیم اصلاحات وهمگرایی، تصمیم بگیرد که برای احراز قدرت دوم در دولت آینده، تمرین کند. تمرین یعنی آن که اثبات کند که اهلیت کار در چهارچوب قانون اساسی مطابق به معاییر یک دولت جدید ومدرن را دارد و یا خیر؛ اگر بازهم تکیه برهمان عرف قدیم باشد، زوال این گروه ها نزدیک است و نسل جوان سعی کند ازین میان، راه جدیدی برای خودش در معاملات آینده باز کند.