-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

داستان روانی شدن دختر لایق دانشگاه کابل توسط نصرالله استانکزی

این که دانشگاهیان ساکت اند، رازی باید در کار باشد.


دوستان گرامی، یکی از دوستانم که دانشجوی سال اخر رشته روانشناسی دانشگاه کابل می باشد، برایم در مورد اینکه آنها هفته یک روز از بیماران روانی در بیمارستان صحت روانی کابل باز دید می کنند، داستانی را چنین روایت کرد:

هفته گذشته با جمع صنفی ها به منظور دیدار و حرف زدن با بیماران روانی وارد شفاخانه صحت روانی بخاطر دوره عملی (پرکتیک) شدیم و در بیمارستان با یک دختر خانم 25 ساله که به محض دیدن مان سر و صورت خود را می پیچاند و نمی خواهد کس او را ببیند، روبرو شدیم. بالاخره یکی از دختران با همکاری مادر بیمار زیاد تلاش می کند تا او را قانع سازند که رو جایی را از سر و صورت خود دور کند و کمی حرف بزند.

از مادرک دختر می پرسند که دختر شما را چه شده؟ او می گوید دخترم صنف سوم دانشکده حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه کابل بود، روزی کمی دیرتر به صنف می رسد، با آنکه ابتدا استاد استانگزی برایش اجازه وارد شدن به صنف را می دهد ولی با داخل شدن دختر به صنف جناب استانگزی بیشتر از پانزده دقیقه فقط دختر را جلوی همصنفی هایش توهین و تحقیر می کند و برایش می گوید دوباره از صنف بیرون شو.

مادر دختر گفته است از همان روز یعنی دوسال قبل که دخترش بخانه بر می گردد دیگر به دانشگاه نمی رود و تا امروز گوشه نشین و خاموش شده است و به ویژ موقعی که مردی را می بیند روی و صورت خود را می پوشاند...

هموطن