-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ شهریور ۴, سه‌شنبه

گفت وگوی شاه امان الله که تا کنون نخوانده اید.

روبرداری از رخ نمای حمیرا «ثاقب»
درد دل ملکه ثریا، زنی که گفته می شود یکی از ابزارهای سقوط حکومت امان الله شاه بوده است. ترجمه کم نظیر از داکتر عالمه عالمه
اشاره: شاه امان الله درین مصاحبه به یکی از اشتباهات کلیدی ( بی اعتنایی نسبت به انتظام داخلی واردوسازی و تکیه برشعارها صوری درشرایط فقدان زیرپایه های اقتصادی) شاید به طور ناخود آگاه  ام دیرهنگام اعتراف می کند. جالب این است که شاه می گوید: من خیالباف نیستم. پس سقوط از کجا آمد؟ (گزارشنامه افغانستان)
این مصاحبه در کشتی (مولتان) توسط یک ژورنالیست آلمانی انجام شده است. این کشتی باید شاه امان الله را به تبعید بدرقه میکرد.
درین مصاحبه پاسخ های ازجانب ملکه ثریا نیز آمده است.
" اگر درد و الم شوهرم را بزرگ نسازم؛ من این سقوط را پذیرایی می کنم که بالاخره به من دوباره آزادی را اعطا نمود. کسی نمی تواند تصور کند که من در افغانستان چه را تحمل می کردم. پدرم رهبر یک قوم سرحدی افغانی بود؛ مادرم یک سوریه ی است و من در دمشق بزرگ شده ام. هنگامی که من از یک فضای روشنفکری دمشق به کابل آمدم، نمی توانستم خود را با شرایط افغانستان وفق بدهم. افغانستان یک کشورخشن و غیر دوستانه است و شهروندان اش با خشونت بی سابقه همراه اند. فقط عشق من به شوهرم و خاطرات فراموش نشدنی و شادِ دوران جوانی ام مرا کمک کردند تا ضربات سرنوشت را تحمل کنم"
شاه امان الله می گوید:
 " من یک خیالباف و بی پروا نیستم. من می خواستم با آنان (ملا ها) کمپورامایز(مصالحه) را پیش ببرم؛ اما آن ها نمی خواستند از هیچ نوع نوآوری بشنوند، حتی بهبود ضروری ترین وسایل تخنیکی را نمی پذیرفتند. مثلا تیلفون را به حیث کشف شیطان رد می کردند. دلایل من در مورد خطوط تیلفون در شهرهای مکه و مدینه به دلیل این که در آن جاها اسلام تحریف شده است، رد می شد. شفاخانه نمی توانستم اعمار کنم؛ چون یگانه حفاظت در برابر مریضی ها تعویذ ( شویست) مطرح بود؛ کاغذ های با نقل قول از آیات قرآن که مریض باید می نوشید و یا در زیر بالشت می گذاشت. مالیات منظم را نمی خواستند به رسمیت بشناسند؛ چون برضدِ اوامرِ خداوند پنداشته می شد ونظر به برداشت آنان خداوند چنین چیزی را حکم نمی فرمود.
برضد مقررات من در مورد پاسپورت(تذکره) به گونه شدید مبارزه می شد؛ برای این که باید مردان عکس می گرفتند؛ طوری که در تمام دنیا معمول است. علما (ملاها) می گفتند کسی که می گزارد عکس اش گرفته شود، در یک سال، دریک ماه و یا در یک روز می میرد. اکثرا مردم به نواحی پولیس می آمدند و پیشنهاد می کردند که برای آن ها خوشایند تر است تا 50 شلاق بخورند تا عکس آنان گرفته شود.
تحت چنین شرایطی باید مبارزه صورت می گرفت. من باید اولتر یک اردوی قوی و ارودی قابل اعتماد می ساختم اما ساختن یک اردوی قوی هزینه می خواست؛ در یک کشور نادار مانند افغانستان این هزینه را ازکجا می گرفتم؟ به هرحال آرزومندم که حد اکثر بعد از یک سال دوباره به خواست مردم افغانستان در کابل باشم." 

PAA Bonn, Ber. a. Ramleh v. 5.7.29, III 0466, i. Akt.Afghanistan, Bd. 6
دوستان عزیز، اگر در برگردان این متن از آلمانی به دری اشتباه رخ داده باشد، معذورم بدارید