-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ شهریور ۱, شنبه

درین آشفته بازار، شعور اجتماعی بیدار است.

نوشته ای کوتاه آقای عبدالعلی محمدی که در واقع یک کتاب نا نوشته است.


اين همه اعتماد به نفس؟!
محصل سال أولي ميشه داكتر، انجنير، سارنوال و ....؛ حزب و نشريه و انجمن و نهاد و غيره هم مستقل و غيروابسته؛ محل امضاي مسئولان امور هم پر از القاب و عناوين عجيب و غريب؛ مكاتب، دانشگاه ها و مؤسسات تحصيلي همگي داراي كادر مجرب و تحصيل كرده و برنامه هاي معياري به سطح بين المللي؛ استادان ما همه داراي رتبه هاي علمي بالابلند و هر كدام گنجينه اي سر بسته از علوم و فنون؛ شبي در يك ميزگرد تلويزيوني يكي از مهمانان برنامه كه عنوان استادي را هم يدك ميكشيد، به مجري تذكر داد نام مرا كه بردي، پوهاند يادت نرود! اين هم يك نمونه ديگر:
"شفاخانه .... به طور ٢٤ ساعته در بخش هاي جراحي عمومي، نسائي ولادي، جراحي أعصاب، اورتوپيدي، داخله عمومي، داخله أطفال، گوش و گلو، مركز تداوي جلدي و زيبايي توسط ماشين هاي ليزر، مركز تداوي أمراض و جراحي چشم، فزيوتراپي مردانه و زنانه، لابراتوار مجهز كمپيوتري، انديسكوپي، ايكوكارديوگرافي ديجيتل إكسري، التراسوند مردانه و زنانه و خدمات آمبولانس در خدمت همشريان عزيز قرار دارد." (اشتباهات إملائي يا تايپي بر عهده شفاخانه است؛ به من ربطي ندارد.)
إعلاناتي خودستايانه يا حركاتي از اين نوع أطراف ما را پر كرده است! از اين خودستايي و رنج حقارت به اين نتيجه مي رسيم كه يك فضاي كاذب وحشتناك، ما را احاطه نموده ذهنيت تعويذنويسي بر تمام اعضا و اجزاي اين جامعه نفرين شده حاكم است!
براي همين است كه گرهي از كار فروبسته ما گشوده نمي گردد!