-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ شهریور ۴, سه‌شنبه

مضمونِ قیام احتمالی کابل، انتخابات نیست.

داشتن طماع برای نجات سیاسی و اقتصادی افغانستان امروز، بدون تخریب قهری ساختار های قارونی کابل، عبث است.



درد های اجتماعی با انگیزه های طوفانی درهم آمیخته اند. دادخواهی ها واستدلال های مدنی وغیرمدنی در پس چهره های خسته و مشوش، سنگر ها آراییده اند. جامعه کم کم  به آخر خط می رسد. مردم شوکه شده اند که چه گونه اردوگاه فرعونی، پس از غارت «کابل بانک» اکنون نقدینه ی یک لقمه نانِ فرزندان مردم را هم بالا کشیده و درخزانه ی سرکار، پولی نمانده وهمه مانند کرسی های دولت و حکومت بین خود «تقسیم» کرده و به قول ستار«خواصی» آن بیدادگرِ کوچک قلمرو ستم، «حق به حقدار رسیده است.»
یکه یکه به خارج می گریزند. آخرین شان حمید صدیق چتاق- رئیس تشریفات وزارت خارجه  است که درجهیزیه ی نا مشروعش، امتیاز سفارت جرمنی را الصاق کرده اند. او خوب وقت خودش را خطا داد. اما دیگران کجا می توانند بروند؟ کاخ ها و مراکز خود را چه گونه انتقال خواهند داد؟ این بی حکمت نبود که چرخبال رئیس جمهور آماج موشک همکارانش قرار گرفت تا نتواند در روز حساب، با همان چرخبال بگریزد ( اما به کجا؟) به راستی که لحظه هایی فرا می رسد که زنده گی برای قدرتمندان کور، درورطه ی سیاهی فرو می رود که قبل از آن درخواب شان هم نمی آید.
بحران سیاسی قابل تحمل است اما بحران گرسنه گی و ترس از آن که فرزندان یک خانواده پیش نظر والدین شان ذره ذره از فقر وبی خوراکی به تحلیل بروند، برای هیچ کسی قابل تحمل نیست و ازین جاست که از هرگوشه ی بحران سیاسی و جنگ قدرت، دوزخ های بزرگی فواره خواهد زد. تا زمانی که کشمکش، جنبه ی «سیاسی» داشت، جامعه ی نیمه مرده ( ازنظر شعور سیاسی) و خوگرفته با طلم درافغانستان پیوسته شکم باز می کرد و بی عدالتی وخبط سیاستگران را در خود جا می داد ودم نمیزد.
اکنون هیولای گرسنه گی و فقر عمومی دندان های جهنمی خود را برهنه کرده است. آیا بازهم دسته های خیانت کار، دزد، غاصبان بی خدا و ستمگران دولتی اسیر طوفان اجتماعی نخواهند شد و موفق به رسیدن به سواحل نجات خواهند شد؟ خزانه ی ملی را رهبران دولتی صفر ساخته اند؛ درست مانند آخرین روزهای حکمروایی طالبان. سرمایه گزاری پنجاه کشور را چه گونه بلعیده اند که حتی آروغ هم نمی زنند؟
جنایتکارانِ غاصب و پول پرست، تاراجگران دارای سوابق بیست و سه سال و 12 سال، درهر دو اردوگاه انتخاباتی صف کشیده اند و گمان می برند که خشم عمومی بازهم به منافع آنان خدمت خواهد کرد. وگرخشمی آغاز شود، هیچ یک ازگمراهان ریش دار وبی ریش، راه گریز نخواهند داشت.

خروش اجتماعی احتمالی درکابل، تحت شعار عدالت انتخاباتی می تواند آغاز شود؛ اما مضمونش،طبقاتی و حسابگیرانه و تاریخی است. خواهید دید که اگر شراره ای درین انبار باروت بیفتد، کاخ های فرعونی دزدان با سرعت از سوی مردم تصرف خواهند شد. ارگ، کاخ مرکزی ستم و بیداد تاریخی است و مرکز منظومه ی بیدادی است که بسیار فربه شده و دراطراف آن صد ها کاخ فساد سالاران دولتی قد افراشته اند. این کاخ ها دریک چشم برهم زدن، تسلیم اراده ی مردم خواهد شده و مردم سهم خود را پاره پاره از آن خواهند گرفت.