-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

از آن روز، صدای مسحور جمال، برایم مُرد.

نسیم رهرو - 25 اگست 2014

صبح امروز از مرگ مسحور جمال آگاه شدم. او آواز می خواند و می گویند در این زمینه چیز هایی هم می دانست. او از زمرۀ آواز خوان های نسبتاً موفق و قدیمی رادیو و تلویزیون افغانستان شمرده می شود. آواز مسحور جمال از گذشته های دور به گوشم آشنا بود. اگر از حقیقت چشم نپوشیم ، آواز خوبی هم داشت و ترانه ها را نیز با زیبایی اجرا می کرد. من از شمار کسانی بودم که صدای او را می پسندیدم و به آوازش گوش می دادم. حوادث خونین و نگبتبار پس از کودتای ثور 1357 خورشیدی سرنوشتم را به گونۀ دگر رقم زد. خود را در زندان پلچرخی یافتم. جوزای سال 1361 خورشیدی بود که گروه نزده نفری ساما را از سلول های زندان صدارت بیرون کشیدند. دست های ما را بسته بودند ، اما صلابت ایمان و روحیۀ ما ، بسان قوش بلند پرواز بر فراز قله ها در پرواز بود. ما را داخل سالونی کردند. این سالون در محوطۀ صدارت موقعیت داشت. سالونی که گنجایش حدود 150 نفر را داشت. ما را در گوشه ای از سالون نزدیک ستیژ روی دراز چوکی جای دادند. دقایقی بعد ، هیئت قضایی وارد سالون شد. هیئت قضایی شامل سه تن قاضی محکمۀ اختصاصی انقلابی و یک نفر سارنوال می شد. قاضی های محکمۀ اختصاصی انقلابی در جایگاه خود روی ستیژ نشستند. قسمتی از ستیژ را با پردۀ سپیدی جدا کرده بودند. هوا گرم بود. پکه های روی ستیژ هوا را روی پرده می زد. پرده کنار می رفت و افراد پشت پرده را بی پرده می ساخت. ما ، دلیلی برای این پرده نشینی نیافتیم . اینکه اینها چه کسانی بودند و چه وظیفه ای داشتند ، نمیدانم. آنچه که میدانم اینست که در جمع شان آواز خوانی نشسته بود که من صدایش را دوست داشتم. حضور مسحور جمال در جلسۀ محکمۀ اختصاصی انقلابی چه معنایی داشت؟ شاید او را آورده بودند تا پس از اجرای حکم اعدام "پویا" "میرویس" " انیس آزاد" نعیم ازهر" " داکتر واحد" "شاهپور قریشی" "محمد علی" " زبیر احمد" " قاضی ضیا" و دیگران آهنگی بسازد؟!
از آن روزی که مسحور جمال را در آن مکان لعنتی دیدم ، دیگر به آوازش گوش ندادم. نام او ، صدای او و "جمال" او برای من به یاد آورندۀ آن خاطرات تلخ و دردناکی است که تا ابد از یادم نخواهد رفت.