-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ آبان ۱۳, سه‌شنبه

اشرف غنی مدیر اقتصادی در اتاق جنگ افغانستان است.

افغانستان فرمان مرگ برخی حکومت های منطقه است. در فرمان مرگ، برای فقره های صلح، گنجایشی نیست. مرگ ما زمانی رقم می خورد که با سر پیچی های ساده لوحانه، راه خود را از قدرت های برتر جدا کنیم. 



برخی از ناظران از توصیف یا تعریف فشرده ی طالبان به وسیله ی رئیس جمهور حکومت وحدت ملی که گفت: «طالبان مخالفان سیاسی اند»، مشوش و مأیوس شده اند. پس چه بگوید؟
طالبان یک طرح سیاسی وعملیاتی ساخته شده به وسیله ی امریکا، انگلیس، عربستان و پاکستان نبوده؟ همین ساختار رزمی وحشتناک طالبان، خود یک پروژه ی سیاسی نیست؟ نگاه برخی ها به سخنان ایشان ظاهراً این است که وی نیز در همان خطی گام می نهد که حامد کرزی بدون آن که مواظب جریان های چپ و راست خود باشد؛ یک دنده روان بود.
اما منظره ی اصلی چنین نیست.
ازین همه تجاربی که از پروژه های جنگِ بدون صلح در عقب خود داریم، نباید دیگر قضایا را همچنان ساده بیانگاریم. ما قریب به چهل سال، درجنگ، درآرزوی صلح و بدون یک روز صلح واقعی سپری کرده ایم. این موقعیت ثابت می کند که امور صلح و جنگ در حیطه ی منافع دیگران است. این نکته دیگر چیز تازه یی هم نیست؛ مگر چرا انتباه و آرزو های ما تغییر نمی کند؟
اشرف غنی سیاست پیچیده ای را در همراهی با مدیریت جامعه بین المللی پیش می برد و کاری به این ندارد که صلح چه وقت و از کجا می آید. او آگاه است که صلح افغانستان درگرو عملیات راهبردی بین المللی است. او مطلع است که اتاق رهبری عملیات افغانستان پس از یک دهه، به سرعت درحال کلان تر شدن است. (تا ده سال اول، مرحله ی پایگاه سازی بود) یگانه راز بقای افغانستان، همگرایی دایمی با عملیات بین المللی است درغیر آن، افغانستان از نقشه محو می شود.

جنگ جاری، جنگ «ما»نیست؛ همان گونه که «جهاد» واکنش ذاتی و بومی ما نبود. همچنان که حالا از روی مجبوری و برای زنده ماندن می جنگیم. طالب، درمرحله ی پسا شوروی، بخشی از واکنش غرب درتنگه ی بین آسیای جنوبی ومرکزی، با استفاده از مواد مصالح بومی است. جنگ افغانستان درطی نزدیک به چهل سال، فاز های دشوار و فرساینده ای را گذر کرده و بغرنج تر شده است. ماهیت جنجال ها درسطح داخلی، همان است که بود. کارمل، تره کی، دکترنجیب الله، استاد ربانی و کرزی با همان چالشی رو به رو بودند که خلف آنان –اشرف غنی- با آن رو به رو است. به پیام های بازرگانی آشتی وصلح نگاه کنید؛ از زمان دکترنجیب حتی ادبیاتش چندان عوض نشده؛ ولی می بینیم که حکومت های ضد نجیب دربیست سال اخیر بر سرکار بوده اند!
مضمون و مسیر جنگ بلا تغییر است. بنا برین، ما در مسیر گذرگاه جنگ عملیاتی و جهانی قرار داشته و کشورخود را مانند یک کوله بار به جای دیگری منتقل کرده نمی توانیم. پس باید این هنر را فرا بگیریم که از فرآورده های همین جنگ بازوان خود را قوی بسازیم و خانه ی خود از حالت خاکی به سنگی و تهدابی بدل کنیم.
آری، موضوع همین است.
سخنان اولیه ی اشرف غنی در مورد طالبان، مصرف داخلی و قومی دارد. گفتنش با همین ادبیات، به دلیل نازکی اوضاع، فعلاً ضرور است. تجربه اثبات کرده که چیزی به نام تأمین صلح در حوزه ی افغانستان نه در زمان کرزی مطرح بود و نه در سال های مأموریت اشرف غنی جامه واقعیت در بر خواهد کرد. درگذشته هم کدام مذاکرات و تماسی جدی بین دولت وطالب وجود نداشت و حالا هم وجود ندارد. پس آن چه واقعیت دارد، بازی است.
بحث صلح یک راهکار فریبنده است که هر جریان داخلی، منطقه ای و بین المللی، از روی یک برنامه ی طراحی شده از آن استفاده می کند. امریکایی ها و ناتو به برقراری صلح درحال حاضر نیازی ندارند؛ برقراری صلح، محاسبه ها و این همه انکشافات را صفر می سازد؛ ضمن این که صلح وتفاهم واقعاً در ید دولت افغانستان، امریکا و پاکستان ( به طور یک جانبه) قرار ندارد. چون نیروهای ضد غربی هم درخواب نیستند.
36 سال جنگ و تقابل چندین کشور با چندین کشور رقیب در بستر افغانستان پدیده ای نیست که این چنین آسان پایان بگیرد. پروگرام های کلان تازه وارد مرحله ی نوین شده است. دنیا در افغانستان پیاده شده است تا آینده ی خود و قدرت های رقیب خود را از همین جا مدیریت کند. منافع ما درین است که اقتصاد های بزرگ و برتر را درکنار خود داشته باشیم و  نظام اقتصادی و سیاسی خود مان را قوی بسازیم. کاری که کرزی و فهیم نکردند و  فرصت های زیادی از دست رفت.
هماره درین باره نوشته ام؛ حالا هم مبحث مکرر را پهنا نمی دهم. فشرده ی کلام این است که جنگ درافغانستان و اطراف افغانستان خاموش، نه، بل به شیوه ی پیچیده تری مدیریت خواهد شد. امکان دارد بخشی از طالبانی که چندان کسیتی طالبانی هم ندارند، به همکاری عربستان وترکیه و امریکا در فضای جدید برای جولانگری های نوع تازه رها شوند. جنگی که درخانه ی ما شعله ور است درهمین جا فرو نخواهد مُرد؛ این جنگ پیوسته نیاز دارد تا محور تبدیل کند و سرانجام درجای دیگری کلید خلاص آن زده شود.
فرمایشات ظاهری اشرف غنی درباره ی این که طالبان «مخالفین سیاسی» اند و تلاش داریم با آن ها به توافق برسیم؛ رو پوش جریان عمومی قضیه است که در متن وبطن آن هر چیزی که نهفته باشد؛ آن چیز، صلح و دادن اعتبار سیاسی در نظام نخواهد بود.
مأموریت طالب، حکومت گری نیست. به هم زدن محاسبه های حکومات دور و پیش افغانستان است. تاکید ندارم که آن چه می نویسم، عین حقیقت است؛ یقین دارم که عرایض من تابع یک پروسه است و کار یک شبه نیست. می توانیم ( از روی تجارب طولانی جنگ وطالب سازی) بفهمیم که پروژه ی طالب، پاشاندن افغانستان نیست؛ سوهان زدن چهارچوب راهبردی قدرت های برتر منطقه ای است. ورنه، درین هجده سال، افغانستان باید هجده پارچه می شد. اما مشاهده می کنیم که نقشه و ساختار نظام سیاسی و اجتماعی افغانستان سرجایش است.