-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ دی ۳, چهارشنبه

قدرت مداران درآستانه ی بی قدرتی


جنگ برسرکابینه، دیگر پولساز نیست.


با وصفِ حضور دو مدعی برحال برای نجات افغانستان، کشور، فاقد یک دستگاه کار آمد بوده و سرنوشت امور درحال تعلیق است. چنین تیپ حکومتی، اختراع متحدان منطقه ای وجهانی ماست و درظاهر امر، راه تصادم درون خانه گی را نیز باز گذاشته است.
این تدبیرِ عجیب، به اوضاع پس از کامل شدن خروج نیروهای عملاً جنگی ناتو وامریکا تا پایان سال 2014 رابطه دارد. اگر درچنین شرایط  نا به سامان، از جناح دکترغنی یا دکتر عبدالله، یکی درخارج از دولت صف می آراست، حکومت های جداگانه خود به خود به وجود می آمد؛ کنترول از دست می رفت؛ پاکستان ابتکار مدیریت اوضاع را  دو باره می گرفت؛ خطرنزدیکی «اپوزیسیون» خارج از دولت به پاکستان فربه تر شده و درنتیجه، خرج امریکا و متحدان بالا می رفت.
هندوستان از بازگشت فرهنگ قهقرا به افغانستان وحشتِ بسیار دارد و با سیاست مماشات و دو گونه گی امریکایی ها در برابر پاکستان از بیخ و بُن مخالف است.  هند، افغانستان را به مثابه ی سنگری طولانی هند دوم در برابر تروریزم پاکستان تلقی می کند و برخلاف امریکایی ها، کمترین خللی در اراده ی شان وجود ندارد. اوضاع هم نسبت به گذشته خیلی برای ناتوان سازی پاکستان فراهم آمده است. جنگ افغانستان، سوهانِ بزرگ و درشتی است که پاکستان را درتمامی جهات، خونین و کم توان می سازد. 
از نظر تاریخی، نوبت افغانستان است که با بهره وری از موقعیت نظامی و جیوپلتیکی خویش، با استفاده از امکانات نا محدودِ هند و امریکا، با تکیه بر انگیزه ی عمومی مردم افغانستان، خودش را درجنگ بی پایان، عیار کند. موقعیت افغانستان نسبت به سال های هفتاد، بسیار متفاوت است. هندی ها، قیمومیت اوضاع جدید ( همراه با مصارف آن) در جبهه ی افغانستان را به موازات منزوی شدن گام به گام پاکستان درعرصه ی منطقه وبین الملل، برعهده گرفته اند. 
چانس دیگر افغانستان این است که هندی ها، تجارب جنگ نرم، پرهیز از خشونت مستقیم، به کارگیری حوصله وانتظار اپراتیفی، وهنر بهره گیری از شرایط متغییر را به رهبران سیاسی افغانستان می آموزانند؛ درس مفیدی که هیچ قدرت بیرونی (دوست یا دشمن) به افغان ها نداده است. پیش ازین، قدرت ها هماره به نام «بیرق داران اسلام»، «ملتِ شهید پرور»، و «مجاهدین سربه کف»، و دیگرالقاب نا مسما، برکله ی کوچکِ افغان ها کلاه های بزرگ گذاشته و به ریش شان خندیده اند. 
این نخستین بار است که سیاستگران چند طیف افغانستان با آن که در داخل خانه، ( برسرتقسیم وزارت یا سفارت) صورت یکدیگر را با چنگ و دندان میخراشند، درکارگاه سیاست خارجی، کم کم یاد می گیرند که رموز بقا و قدرت مداری را چه گونه فرا گیرند. دولت وحدت ملی دیگر روی بوجی های دالر بی پرسان غلت نخواهد زد؛ از حسابات اپراتیفی سرسام آور نظیر آن چه کرزی و فهیم دراختیار داشتند؛ نیز خبری نخواهد بود. هزینه گذاری جهانی طوری نخواهد بود که دکترعبدالله یا یاران دکتر غنی بدون ترس از خدا و قانون، خرمن خرمن به حساب خود خرج کنند. 
جنگ بر سر تقسیم نهاد های پول ساز یا لوژستیکی که اکنون جریان دارد، به زودی بی حاصل می شود. چون پول بزرگ در دسترس حکومت وحدت ملی قرار داده نمی شود. بحث توسعه، پرداخت معاش، تقویت ظرفیت ها و زیرساخت سازی، مطابق پروژه های منظم وحسابده، مورد رسیده گی قرار می گیرد و مخارج آن از سوی یک کمپنی غیردولتی بین المللی پرداخته می شود. دستگاه موتوری به نام حکومت افغانستان فقط یک راننده خواهد داشت که همانند خط ریل یا تراموای، صرفاً روی خط سیاست خارجی از قبل مشخص شده، به جلو حرکت خواهد کرد.  چون جنگ دراز مدت در افغانستان، به مرحله ی پروژه ی جنگ انتقالی خویش به سوی آسیای میانه و پاکستان در حال گذار است، آموخته خوران سیاسی و قومی باید از همین حالا حساب خود را داشته باشند که مانند سال های زمامداری کرزی وفهیم، زمینه ی چور حشری وبی قاعده مساعد نخواهد بود.