-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۳ دی ۹, سه‌شنبه

خریداری وزارت انکشاف دهات به بهای یک میلیون دالر




دسته های  خرد و ریز در داخل حکومت بر سر تقسیم کابینه و نهاد های خارج از کابینه، به جان هم افتاده اند.  حزب اسلامی شاخه ی ارغندیوال- متحد دکترعبدالله- نیز به نوبه ی خود در قعر بی نظمی و مشاجره فرو رفته است. درانتخابات ریاست جمهوری، هرآنچه حزب اسلامی می توانست رأی جمع کند، به دامن نماینده ی حکمتیار( قطب الدین هلال) ریختانده شد که آن هم به زحمت، دو درصد کل آرای استعمال شده در سراسر افغانستان را پوره کرده بود.
ازین قرار، افسانه حزب فراگیر وافغانستان شمول به نام «حزب اسلامی» همانند شعار های هوایی مانند نجات افغانستان به وسیله مجاهدین، نجات جهان و شکستن دیواربرلین و ده ها تهمت و خود گویی و خود شنوایی ازین دست، پیش چشمان خود شان برباد رفت.
حضور یک «قطعه» حزب اسلامی درکنار عبدالله، از آغاز کار دو مشکل داشت؛ یکی آن که جز نمایشی سرباری، چیز دیگری نبود؛ ثانیاً عبدالله با توسل به جهان بینی شکست خورده ی «تنظیمی»، خودش را مانند مارشال فهیم، دربرابر سیاست بین المللی قرار داد که پسآمد های خرد کننده ی آن، ازین پس به طور گام به گام رونمایی خواهد شد.  
به اساس یک گزارش دقیق، انجنیرمحمد خان، با پیروی از شعار شایسته سالاری و گذراندن یک کاندیدای وزارت از فلتر رئیس جمهورِ جنجالی، از متخصصان حزب  اسلامی چند تا سی وی خواسته بود تا به وزارت  انکشاف دهات (یگانه سوغات انتخاباتی به چت شده برای شاخه ی ارغندیوال) وزیر پیدا کند. سرانجام انجنیرنصیر معروف ترین وند باز حزب اسلامی که از لوژستیک جهاد وجنگ کابل به ثروت های بزرگ رسیده است، وارد میدان شده و با توزیع کم از کم یک میلیون دالر به «برادران» تصمیم گیر، کاندیدای وزارت انکشاف دهات شده است!
انجنیرنصیراز بستگان عبدالهادی ارغندیوال نیز است و ثمرات یک میلیون چنان بوده که وی به کمک دکترانور، دکترفضل محمد ( البته حرفه ی حقیقی دکترای نامبرده ها را هیچ کسی نمی تواند ضمانت کند) مولوی سرفراز و عبدالجبار شلگری به این مقام مفتخر شده است. با توجه به جوشش های درون تنظیمی، علی القاعده می توان نتیجه گرفت که خانه ی حزب اسلامی های متحد تیم اصلاحات نیز از پای بست ویران است. کشتی حکومت پنجاه پنجاه، از هر جهت در حال سوراخ شدن است. عبدالله وغنی، هردو خسته شده و نتیجه گرفته اند که نمی توان جلو رفت. معماران خارجی حکومت «وحدت ملی» نیز از عاقبت کار بیمناک اند. حتی اگرقانع شویم یک شرکت «سهامی» بهتر از گزینه های بد و بدتر است؛ حالا تشکیل شرکت سهامی دولتی نیز نا ممکن شده است.
چاره چیست؟ این پرسشی است که اول تر از همه دکترعبدالله  و دکترغنی از خود میپرسند.