-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۴ خرداد ۸, جمعه

ساز «پنجشیری ستیزی» در ارکستر بلخ

انحصارطلبی «تنظیمی» درهنگامۀ زوال، نماد های خشنی ازخود بروز میدهد.


یک دسته از گرم و سرد ندیده های تازه به میدان رسیده و آماتور، یک حلقۀ زیبای چاپلوسی چند منظوره را به دور استاد عطا محمد «نور» ایجاد کرده اند. خمیرۀ مغزی این حلقۀ خمیری، از مواد «پنجشیری ستیزی» یا «طبق معمول» (پشتون ستیزی) ترکیب شده است.
درین باره، ظرف ماه های اخیر، گزارش های متعددی به من رسیده بود. از آن جایی که مطالبی را که بوی قومی و نژادی بدهد، با مخاطبان شریک نمی کنم؛ از بازتاب دادن این گزارش ها نیز پرهیز کرده ام. دلیل ساده اش این بوده که از منظر تجربی، اندیشه و جهان نگری، درین سن وسال، درنقطه یی ایستاده ام که هر گونه نژاد گرایی، قریه پسندی، بت سازی و زندانی شدن در چهارچوب های تنگ نظری را مرگ وجدان و روح؛ و خرابی افغانستان میدانم.

بحثِ تیروکمان کشی ناگهانی، به هدفِ جوراندن والی بلخ و هواداران ایشان، از سوی هر دسته یی که بوده، به وسیلۀ هر کسی که احتمالاً سازماندهی شده؛ یک تحول درافکار وموقعیت هایی به شمار می رود که تا این دم، از ثبات حرمت کعبه یا نصوص قرآن برخورد دار بودند.  نخستین سوال این است که چرا به جای آماج گیری معاصیان کبیره در داخل پنجشیر، یکی و یکدم، عطا نور را هدف می گیرند؟ 
این، هدف گیری درتاریکی، خطرناک نیست؛ فقط گلیم همه را زود تر از موعد مقرر جمع می کند.

سوال دیگر این است که حلقۀ ابریشمی چند پدره دراطراف والی بلخ، از چه رو به این نتیجه رسیده اند که برای بزرگ شدن، یا رسیدن به معراج سیاسی، به ستیزه گری داخل قومی و زخم زدن حلقاتی شروع کنند که هماره از یک گریبان سرکشیده و ماشین انحصار قدرت را سالهاست که یکجا به قهقرا رانده اند. حال چه اتفاقی افتاده؟
بداخلاقی های جدید، حکایت از زوال ائدیولوژیک وسیاسی در سطح کُل دارد. سرشت آدم ها چنان است که درهنگام ظفر و عشرت، لبخند برلب، با هم از همدلی و برادری داد میزنند؛ چون «موج برگشت» طالع فرامیرسد؛ به قول شاملو، مانند قوادان، همه زبان دردهان یکدیگر می کنند.
شکست یا زمینۀ یک تجدید نظر موقعیتی، درسطح عمومی فرارسیده است و این تحول، یونس قانونی یا عطا نور یا گلبدین حکمتیار نمی شناسد؛ چوب «خدا» بی صدا، به حساب همه کسانی که با خون و سرنوشت مردم بازی کرده اند؛ میرسد. این فرآیند، یک نسل تازۀ سیاستگران را روی صحنه میکشاند؛ این پروسه، از پنجشیر شروع شده است.
با این حال، مقربان احساساتی والی بلخ، درین سودا نباشند که «پنجشیری ستیزی» اسباب اعتلا و فزونی اقتدار آن ها را سبب خواهد شد.
 پیش ازین نیز جمع کوچکی به رهبری ضرار احمد «مقبل» درین ره، گام هایی زدند؛ بدعت ها وخراجی هایی کردند؛ و سرانجام در چاه افتضاح و انزوایی که خود حفاریده بودند؛ نگونسار شدند. در سیاست، ستیز در درون خانه، کارگر نمی افتد؛ حتی با دشمن، خط ونشان کشیدن با تیغ «ستیز» از سستی عقل حکایه میدارد. این درست است که نظامی های پنجشیری، به تاریخ خیانت کردند؛ به فرهنگ دهن کج کردند؛ جیفۀ دنیا را اقتدار، و لبیک گویی به ابلیس اندرون را، «آرمان های مسعود» به قلم دادند. اما نباید فراموش کرد که همین دسته مدت هاست که از نظر سیاسی ابتکار از کف داده و بیشترینه از مردم پنجشیر درهراس اند.

 مردم مقاوم این خطه، که رفیق و شفیق با جمله ساکنان افغانستان بوده و استند؛، چرا باید ازحساب چند خطاکار، چند زمین خوار و تاریخ نفهم، چوب استحقار و انتقام بخورد؟ چه کسی نمیداند که اگر همگنان تنظیمی عطا نور از «پنجشیری ها» درارگ چنبر نزده بودند؛ پس از سقوط طالبان ( درنبرد قدرت) جنرال دوستم، جمیعت اسلامی را به شمول استاد عطا، به طور قطع از جریان تاریخ حذف میکرد.

این نکته را  ضرار خان مقبل، آن «گوسالۀ سیاسی» که درآغوش همگنان پنجشیری اش پرورده شده بود؛ تا آخر ماجرا درک نکرد. دیده شود که کاروان آماتوران مهمانسرای عطا «نور»، ازین سنگلاخ آزمایش چه طرفی برمی بندند و چه گلی در تاج خیالی خود فرومیبرند.
این را درپایان گفته باشم که جنگ جاری درمسیریک قانونمندی متغییر به جلو روان است و اگرتعیین سرنوشت قدرت خواهان در شمال، از وادی (هنوز سوگوار ومنتظر پنجشیر) نشود، تعیین تکلیف برای این سنگر مرگ، درتوان بلخ نخواهد بود.
پنجشیر، هنوز کابین فرمان جنگ های راهبردی- فرامرزی ناتو و امریکا و «آشیانۀ عقاب» در غائله های داخلی به حساب می رود.
از یک جهت، داعش برای استقرار درسنگرهای پنجشیر نقشه می کشد؛ از سوی دیگرپنجشیر، تشنۀ یک کاروان سیاسی هوشمند است. یعنی؛ پنجشیر، هنوز شاه کلید قدرت درکابل و شاهراه سالنگ و عقبۀ حفاظتی برای هرگونه نظامی است که درشمال، پا میگیرد.