------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

وحشت خامنه ای از گرایش به چپ در ایران

ورق زنی تجارب مرگبار در جنبش اجتماعی و سیاسی ایران
پایگاه تحلیلی- خبری پیک نت

رهبر جمهوری اسلامی هفته گذشته در دیدار با عده ای دانشجو که با رانت بسیج وارد دانشگاه می شوند تا مخل آزادی بقیه دانشجویان شوند گفت:"من شنیده‌ام در دانشگاه ما یک جریانهایی باز دارند حرف مارکسیسم را دوباره زنده میکنند، منتها این، دمیدن در کوره‌ی خاموش است این، نقش بر آب زدن است؛ دیگر به درد نمیخورد. لکن حالا شنیده‌ام بعضی‌ها [دنبال این هستند] که اگر واقعیّت داشته باشد و الان جریان مارکسیستی به صورت فکری در دانشگاه ما فعّال باشد، قطعاً پول آمریکایی‌ها دنبالش است"

در جمهوری اسلامی و در زمان شاه، بالاخره مارکسیسم باید از یک جایی پول می گرفت و بگیرد حالا که شوروی نیست پس حتما از امریکایی ها پول می آید. البته آقای خامنه‌ای فراموش کرده است که در آن زمان که ایشان رییس جمهور بود نماینده دولت امریکا تحت عنوان خبرنگار وال استریت ژورنال آمد ایران و به خودش اجازه داد تا از آقای خامنه‌ای بازخواست کند که چرا حزب توده ایران غیر قانونی نیست!

نورالدین کیانوری رهبر حزب توده ايران همان زمان در این مورد گفت:

"ما دیدیم كه نماینده روزنامه وال استریت ژورنال، یعنی روزنامه وابسته به سرمایه داری بزرگ انحصاری آمریكا، روزنامه ای كه مستقیما وابسته به راكفلر است، می آید به تهران و ... سئوالی كه این آقا از رئیس جمهور می كند، این است كه چرا حزب توده ایران را تعطیل نمی كنید؟!" (پرسش و پاسخ 29 آبان 1361)

 البته سه ماه نگذشت که در خواست نماینده وال استریت ژورنال اجابت شد و "کشف" شد که رهبران حزب توده ايران "جاسوس شوروی" هستند. آن موقع آقای خامنه ای نه ملاقات با نماینده وال استریت ژورنال را ممنوع می دانست و نه در مقام رئیس جمهور ایران بازخواست درباره آزادی بودن یا نبودن یک حزب داخلی ایران را مغایر با شان خود و استقلال کشور. اگر همین امروز چنین چیزی درباره یک مسئله داخلی ایران برای یکی از مسئولین اصلاح طلب کشور روی می داد چه جنجالی که به راه نمی انداختند و چه شعارهایی که نمی دادند و چه اتهاماتی که نمی زدند.

آقای خامنه‌ای در ادامه سخنرانی 20 تیرماهش برای دانشجویان بسیجی می گوید :

"همانهایی که عضو حزب توده بودند و بیست سال زندان هم کشیده بودند، بعد آمدند در تلویزیون جمهوری اسلامی، بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد، «غلط‌‌ کردم‌ نامه» را نوشتند و خواندند؛ (اشاره و توجیه اینکه مطالبی را از روی نوشته می خوانند. راه توده) این را شماها شاید یادتان نیست؛ مال سالهای اوائل دهه‌ی۶۰ است. ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی. بنده آن‌وقت رئیس جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجه‌ی یک کشور تعجّب کردیم که اینها چطور [آمده‌اند]؛ بعضی از اینها را ما از نزدیک می‌شناختیم؛ بعضی‌ها با ما هم‌زندان بودند؛ بعضی‌ها را بعد از زندان دیده بودیم و می‌شناختیمشان، ادّعا و مدّعاهایشان تا عرش میرفت- اینها آمدند صف کشیدند، نشستند روی صندلی، یک نفر از خودشان به‌عنوان مجری شروع کرد از اینها سؤال کردن مواردی که خیانتهای حزب توده را به کشور اثبات میکرد. بعد آنها هرکدام که یک خرده کوتاه می‌آمدند و حرف نمیزدند، این مجری چون از خودشان بود، میگفت آقا، فلان وقت، فلان کار را شما کردید، فلان چیز را گفتید، مجبور میشد بگوید بله، گفتم؛ یعنی ما نبودیم که از آنها میخواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار میگرفتند. این جزو اسناد بسیار باارزش صد او سیما است؛ نگذارند از بین برود؛ اینها خیلی چیزهای با ارزشی است. خب، بعد از این حرفها، حالا همانها برمیدارند کتاب مینویسند و جزوه مینویسند به‌عنوان دفاع از مارکسیسم؛ خب این مسخره است."

چه چیز و چه کسی مسخره است؟ ظاهرا آقای خامنه‌ای هنوز بیست و چند سال پس از رسیدن به مقام رهبری نامه نورالدین کیانوری به خودش را نخوانده تا دریابد که سخنانش تا چه اندازه حتی برای آن دانشجویان دستچین شده ای که به حضورش برده اند مضحک است. دیگر ما در دوران حاج میرزا آقاسی – صدر اعظم بی لیاقت محمد شاه - هم نیستیم که می گویند بعد از برکناری اش نامه های دولتی سالیان پیش را مهر باز نشده در میان اوراقش یافتند. حتی اگر خود ایشان هم رهبری اش را از نوع صدرات حاج میرزا آقاسی بداند در این دوران اینترنت و ماهواره دیگر نمی تواند بگوید چون این نامه را باز نکرده، از وجودش بی خبر است و بر محتوای آن آگاهی ندارد.

کیانوری در آن نامه خطاب به آقای خامنه ای می نویسد:

"در مورد اكثر بازداشت شد‌گان از همان روز اول بازداشت و در مورد من چند روز پس از بازداشت، شكنجه به معنای كامل خود با نام نوین "تعزیر" آغاز ‌گردید.

شكنجه عبارت بود ‌‌از شلاق با لوله لاستیكی تا حد آش و لاش كردن كف پا. در مورد شخص من در همان اولین روز شكنجه آنقدر شلاق زدند كه نه تنها پوست كف دو پا، بلكه بخش قابل توجهی از عضلات از بین رفت و معالجه آن تا دوباره پوست بیآورد، درست 3 ماه طول كشید و در این مدت هر روز پانسمان آن نو می‌شد و تنها پس از 3 ماه من توانستم از هفته‌ای یكبار حمام رفتن بهره‌‌گیری كنم.

نوع دوم شكنجه كه بمراتب از شلاق وحشتناك‌تر است، دستبند قپانی است. تنها كسی كه دستبند قپانی خورده می‌تواند درك كند كه دستبند قپانی آنهم 10 - 8 ساعت متوالی در هر شب، یعنی چه؟

در مورد من، پس از اینكه شلاق اولیه كه با فحش و توهین و توسری و كشیده تكمیل می‌شد سودی نداد، یعنی آقایان نتوانستند در مورد دروغ شاخدار ساخته شده كه در زیر آنرا شرح خواهم داد از من تائـیدی بگیرند، مرا به دستبند قپانی بردند.

 18 شب پشت سر هم مرا ساعت 8 بعدازظهر به اطاقی واقع در اشكوب دوم می‌برند و دستبند قپانی می‌‌‌ز‌دند و این جریان تا ساعت 6 - 5 صبح یعنی 9 تا 10 ساعت طول می‌كشید. تنها هر ساعت مامور مربوطه می‌آمد و دست‌ها را عوض می‌كرد. چون ممكن است شما ندانید كه دستبند قپانی چگونه است، آنرا توضیح می‌دهم.

این شكنجه عبارت از اینست كه یك دست از بالای شانه و دست دیگر را از پشت بهم نزدیك می‌كنند و بین مچ دو دست یك دستبند فلزی زده و با كلید آنرا قفل ‌می‌كنند. درد این شكنجه وحشتناك است‌. طی 18 شب كه من زیر این شكنجه قرار داشتم و دو بار هم در تعویض ساعت به ساعت آن "غفلت" شد و از ساعت 12 نیمه شب تا 5 صبح به همان حال باقی ماندم. علت اینكه چرا اینقدر طول كشید این بود كه من به آنچه می‌خواستند به "زور" اعتراف كنم، تسلیم نشدم.

من 18 كیلو ‌گرم از وزن خود را از دست دادم و تنها پوست و استخوان از من باقیماند، تا آن حد كه بدون كمك یك نفر حتی یك پله هم نمی‌توانستم بالا بروم و برای رفتن به دستشوئـی هم محتاج به كمك نگهبان بودم.

پیامد این شكنجه وحشتناك كه هنوز هم باقیست، اینست كه دست چپ من نیمه فلج است و دو انگشت كوچك هر دو دستم كه در آغاز كاملا بی‌حس شده بود، هنوز نیمه بی‌حس هستند.   یادآوری می‌كنم كه من در آن زمان 68 ساله بودم."

آقای خامنه ای از همه اینها بی اطلاع است؟ پس رهبر چه چیز و کجاست؟ و اگر اطلاع دارد و می داند که دیگران هم اطلاع دارند چرا خود را ریشخند می کند و می گوید: "ما نبودیم که از آنها میخواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار میگرفتند"؟

ایشان بدون بردن نام به محمد علی عمویی اشاره می کند و دفاع وی از مارکسیسم را "مسخره" می نامد. گیریم که محمد علی عمویی از عقاید خود و از اندیشه چپ دفاع نکند آیا این اندیشه در ایران پایان می گیرد؟

آقای خامنه‌ای حق دارد که نگران گسترش نفوذ چپ در ایران باشد اما این تنها مربوط به دفاع این یا آن فرد یا رهبری حزب توده ايران از این اندیشه نیست. این بیش از هرچیز پیامد حکومت خود اوست. دوران هشت ساله دولت مورد حمایت ایشان آنچنان به فقر و فساد و تبعیض و دزدی و غارت و اختلاس و عقب ماندگی و انحطاط در کشور دامن زد و آنچنان شکاف طبقاتی را ژرف کرد که اندیشه و خواست مقابله با این وضع به شکل اندیشه چپ بناگزیر در جامعه رشد کرد و ریشه دواند. آقای خامنه‌ای می تواند این را مسخره بداند و نه به حساب خود که به حساب پول امریکا بگذارد ولی این در واقعیت اثری ندارد. اندیشه چپ در این جامعه زنده است چون آرمان غلبه بر عقب ماندگی و بی عدالتی که چپ از آن دفاع می کند می رود که به یک آرمان و خواست ملی تبدیل شود.