------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

پیام آوران دوستی گلبدین به محمود بریالی

غرزى لايق
حاشیه یی بر"شوراى همآهنگى وجنگ خونبار سال 1372 درکابل
کابل چه گونه به ویرانی رفت؟



"...کارمل نمیتوانست در کودتای شورای هماهنگی بی طرف باشد. این کودتا داستان طولانی و بازی گران وسیع دارد...در محور این کودتا در کابل محمود بریالی قرار داشت و در حیرتان کارمل و در جوزجان دوستم و در چهار آسیاب حکمتیار..."(هارون اميرزاده)
[][][]
صراحت و شفافيت حكم بالا مبهوتم ساخت. هيچگاه در گذشته پيرامون "شوراى همآهنگى" چنين اعتراف بيرحمانه را نه خوانده و نه شنيده بودم. بحث "شوراى همآهنگى" در گفتگو هاى زمان ما در ميان يتيم هاى "راه" و "رهبر" پيوسته پرخاش بار ميآورد و از پرداختن به آن و حلاجى آن ماهرانه گريز ميكنند. "شوراى همآهنگى" و آنچه با تأريخچه ى ننگين آن پيوند دارد، برگه ايست كه با خون پاك صدها و ده ها صد سرسپرده ى همان حزب ورقپاره هاى پايانى زوال همان ساختار قشله گرا را نوشت و افگنده گى جاودان براى مبتكرين و كارگردانهاى خويش كمايى كرد.

خواستم اينجا بيان گزينه هايى از گفته هاى هارون اميرزاده در تعريف "شوراى همآهنگى" را كه برگه ى خويش را با آن رنگينى ويژه بخشيده است، با خواننده ى فرزانه شريك سازم و در دنباله آن دو ديدگاه ديگر از باخبران آن خيمه شب بازى سنگين و گران قيمت را نيز سنجاق نمايم. براى ما بيخبران، هر خبر، آنهم از حريم آنانيكه كه گواه قاصر حادثه ها بوده اند، ارزش تأريخى و اصولى دارد.
از لابلاى پاسخ آقاى هارون اميرزاده به آدرس آقاى حيدر عدل، نٓقل هاى زير را برداشتم:
"...بسیاری آنانی که پیام های دوستی گلبدین حکمتیار را به محمود بریالی در کابل، کارمل در حیرتان و دوستم در جوزجان و مزار می آوردند هنوز زنده هستند. از جمله بشارت مدیر روزنامه وقت شهادت و یکی از نزدیکان حکمتیار که اکنون در لندن زندگی می کند.
...یکی از شاهدان زنده که علاقمند سر سخت ائتلاف طرفداران کارمل با حکمتیار بود، آقای شفیق الله توده ای است. آقای توده ای شش ماه قبل از کودتای شورای هماهنگی به مسکو حامل پیام فقید کارمل به طرفدارانش بود. یکی از جلسات در لیلیه که ما زندگی می کردیم برگذار شد. کاوه پسر کارمل در همراهی با توده ای و یک تعداد از اعضای حزب درین جلسه اشتراک کردند. جناب توده ای مژده علاقمندی دوستی حکمتیار را به ما داد. جناب توده ای حمایت طرفداران کارمل را از احمد شاه مسعود اشتباه نامید. وی گفت"حکمتیار بسیار تغییر کرده است به رفیق کارمل و محمود بریالی و جنرال صاحب دوستم پیام های دوستی می فرستد". درین جلسه من با مخالفت حمایت رفقای ما از حکمتیار و کودتای احتمالی برخاستم که باعث خشم توده ای و کاوه و یک تعداد دیگر قرار گرفتم. توده ای با خشم گفت:" چرا ما از شورای نظار حمایت کنیم و از حکمتیار حمایت نکنیم؟ در افغانستان مساله قومی شده است و بسیاری پشتونها خفه هستند. آنها فکر می کنند که ما به پشتونها خیانت کرده ایم".
"...پیش از اقدام کودتامحمود بریالی افغانستان را ترک گفته و در مسکو یک تعداد...طرفداران خویش را جمع کرد و اعلام کرد که تا چند روز دیگر حکومت ربانی سقوط کرده و حکمتیار بحیث نخست وزیر، دوستم بحیث وزیر دفاع و مجددی بحیث رییس جمهور سمبولیک حکومت جدید ایفای وطیفه خواهند کرد. در جلسه مذکور گلابزوی اشتراک کرد ولی اسلم وطنجار اشتراک نکرد..."
"اما کودتا نا کام شد. بسیاری ها علت ناکامی آنرا از محمود بریالی جویا شدند. همه می پرسیدند که شما به همه مژده پیروزی دادید تا چند ساعت دیگر ائتلاف دوستم حکمتیار حکومت ربانی را سرنگون می سازد، ولی حالا عملاً کودتا شکست خورده و صد ها عضو حزب کشته شدند. جواب بریالی بسیار کوتاه بود:" کودتا توسط جنرال بابه جان چند ساعت پیش از شروع افشا شد. او به ما وعده همکاری داده بود ولی به ما خیانت کرد".
از برگه ى فيسبوكى آقاى هارون اميرزاده، ٢٢ جولاى ٢٠١٥
[][][]
بحث پيرامون چه گونه گى پيدايش انديشه ى "شوراى همآهنگى"، تركيب و اهداف آن بيگمان پرده از روى آن جنايتى برميدارد كه در پيآمد آن صدها و ده ها صد خانواده ى وفادار به "راه" و "رهبر" در گليم سوگ جگر گوشه هاى شان نشستند و بازمانده گان همان مدرسه ى خيانت و ذلت تا روزگار ما شهامتِ كاوش و برملا ساختن آن شرمسارى تأريخى را نه دارند. به رهروان گمراه "راه" و "رهبر" شايسته اينست كه به جاى نشان دادن ماهيچه هاى بازو هاى نحيف و پنداندن رگهاى بيحال گردن هاى افتاده ى شان در برابر دگرانديشان، لست جنايات و آدمكشى هاى پيشوا و همزداش را براى دادخواهى دادگاه عدالت انتقالى جمع و جور كنند و خود و وجدانهاى خويشرا از شر گناه هاى كبيره ى جنبنده هاى ضد آدم و آدميت رهايى بخشند.
گاهى در شماره ى نوزدهم "نٓقلى از هزار و يك پيشآمد"، من به اين مبحث پرداخته بودم كه سبب تخريش دماغ هاى نازك چند يتيم درگاه "راه" و "رهبر" گرديد و اين يتيم ها به شيوه ى كه ويژه اى همان معلم و همان مدرسه است، در يك تلاش ناكام خواستند بار ديگر روى گند هاى پيشوا خاك بيندازند و جلو كنكاش را سد سازند( به لينك آن "پيشآمد" در آخر اين نوشته مراجعه كنيد!)
اينك در دنباله ى همين بحث كه زمينه براى حلاجى بيشتر آن مساعد تر شده است گزينه هايى از واكنشهاى كهنه تر از خامه ى هاى آقايان امين آقا بگراميان و فهيم ادا را كه در يكى از پرخاشهاى فيسبوكى در برگه ى "خاطره ها" چكيده است، بدون داورى پيشكش مينمايم. البته، اين بخش داستان را بگراميان در سال ٢٠٠٣ در حضور لطيف بهاند در ماسكو برايم نٓقل كرده بود. و اما گفته هاى فهيم ادا، دوست گلستان و گرمابه ى محمود بريالى ناب تر اند.
نٓقل گفته ها امين آقا بگراميان:
________________________
"...آنعده پرچیمیانی که در شورای همآهنگی متشکل از پرچیمیان خط ببرک کارمل، حزب اسلامی حکمتیار، جنبش اسلامی رشید دوستم، حزب وحدت استاد مزاری ... در همکاری با آی س آی علیه دولت ربانی -سیاف کودتا میکردند و دستگیر شدند نمیدانم که تعداد شان چقدر بودند کشته شدند که من زیاد متآسفم ولی نباید از نگاه علم چپ در تبانی با احزاب وگروه های جهادی افراطی علیه دولتی که خوش ما میامد یا نمی آمد کودتا میکردند! میخواهم صرف...بگویم که درآن شب کودتا اول جنوری 1994من در خانه کاوه در مسکو یکجا با محمود بریالی انجینر نعمت الله و حتی حشمت اورنگ و عده معدود دیگر انتظار پیروزی کودتا را میکشیدیم و تشویش داشتیم ، خدا خدا میکردم که دوستم پس از پیروزی بی عقلی نکند( همگی همین واژه را بکارمیبرد) خودرا ریس جمهور اعلان نکند جون توافق شده بود که در آن برهه رفیق مجددی ریس جمهور باشد! میخواستم یک جیز دیگر را هم برایت در اینجا بگویم و او این است که حتی من از حفیط الله امین گله ندارم و شاکی نیستم که جرا مارا کشت و به زندان انداخت! چراکه ما بخاطر سقوط وبر اندازی رژیمش کارومبارزه میکریدیم و تا اینکه سقوطش دادیم و به قتل رسانیدمش ! و ده مطلب دیگر...
بريالي چند روز پيش از كودتاي شوراي هـمآهنگي به هند سفر كرد و از آنجا به مسكو آمد در آنشب و روز من در كابل بودم خليل باياني من را نيز هرچه زودتر توسط طيارات عسكري دوستم به مزار انتقال داد تا زير پاي نشوم و از آنجا از راه طياره سالنگ اروپا مسكو آمدم و شبش در خانه كاوه رفته كه همه آنجا جمع اند! از من بريالي پرسان كرد كه وضعيت را چگونه ارزيابي مينمايم گفتم كه قيام مسلحانه شوراي هم آهنگي به دليل تقسم سلاح ثقيل ميان نيروها تقريبآ به گونه مساوي و داشتن طيارات نظامي بم افگن مسعود كودتا را شكست ميدهد! چون پلان شد بود كه قيام دو سه ساعت را شايد در بر بگيرد اما چون از قيام چندين ساعت تير شده بود واضيح شد كه حرفهاي من درست است
زبير عزيز نوشتند كه حشمت اورنگ پس از پلينوم ١٨ با كارمل و بريالي قطع رابطه داشت و در آن شب در آن مجلس وجود نداشت! بر علاوه ايكه حاضر بود وستوك كارمل به همو دليل كه طرفدارنجيب شده بود و نجيب در مجارستان سفير ساخته بودش از همو مجلس بخشونت بيرونش كرد!"
گفته هاى آقاى فهيم ادا در واكنش به سخنان آقاى بگراميان:
_______________________________________________
"بلی، چاقو ها دسته یافته است و چاقو ها برای انصراف از بحث اصلی به کار گرقته می شوند.
اما این برگۀ خاطره ها برگه یی آزاد است و من برای لحظه یی فرض می کنم که نه با چند کودک بلکه با مردان و زنان پخته سال گپ می زنم و ازانرو از نصیحت و اندرز منصرف می شوم.
آزادید برادران!
هرچه دل تان می خواهد بگویید، بگویید.
در فکر حقیقت و سره و ناسره نباشید.
اینجا برای تفریح سالم جمع شده اید. پس تفریح کنید.
اما من انتظار دارم کسی پیدا شود که خود را در میدانِ هرکاره فکر نمی کند و در مورد احمدشاه مسعود چیزی برای گفتن داشته باشد.
با او تفریح سالم خواهم داشت.
با بگرامیان عزیز نیز حاضرم به تفریح سالم بروم اگر این خاطرۀ خود را پس از دستکاری به حیث خاطره یی مستقل نشر کند و من بدانم که در مورد چه حرف می زنیم.
چرا دستکاری؟
زیرا محمود بریالی در جنوری 1994 در کابل بود، نه در ماسکو.
در اگست 1995 برای اولین بار برای دو ماه به ماسکو رفت.
در نوامبر 1996 برای بار آخر به ماسکو رفت و ازانجا به آلمان آمد و پناهنده شد.
آیا این بدان معناست که همه چیز هایی که بگرامیان می گوید نادرست است و محمود بریالی هرگز با حزب اسلامی حکمتیار رابطه یی برقرار نکرده بوده است؟
به نظر من چنین نیست.
محمود بریالی پس از سقوط، با مسعود، ربانی، مزاری، حکمتیار، سیاف و طالبان در رابطه بود. با روس، ایران، هند، امریکا حرف می زد.
می خواهید جزئیات را بدانید؟
جایش را درست تعیین کنید و قاعدۀ بازی را درست تعیین کنید،
تا برویم به این بحث.
تا آن وقت، نوشته های مقبول تان را می خوانم و لبخند می زنم."
[][][]
به آنانيكه نوجوانى ها و جوانى ها و شادابى هاى خويشرا نه به خاطر خلق، نه به خاطر وطن، نه به خاطر رفاه و آسايش مردم، بلكه تنها و تنها به خاطر اعتقاد به "راه" و "رهبر" خاكستر ساختند، حداقل در كهولت و افتاده گى به نداى وجدان خويش گوش دهند و براى گرامى داشت خونهاى ريخته شده ى صدها و هزار ها سر به دار و خانواده هاى محروم و هردم شهيد شان پرده از روى جنايات و آدمكشى ها بردارند و ناگفته ها را از زوايه هاى پنهان دماغ هايشان به بيرون بريزند! اين حداقلى است كه براى خدا و خلق خدا ميتوانند انجام دهند!
[][][]