------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ تیر ۳۱, چهارشنبه

كافكايِ دشتِ برچي

در بابِ انگشتانِ دست نگارش گرِ آرزوها و رؤياهايِ آدمي، نقاش باقر احمدي
نوشته: اسد «بودا»
انگشتِان، ترجمانِ غم ها و شادي ها، كاميابي ها و نا كامي هاهستند؛ نگارش گرِ آرزوها و رؤياهايِ آدمي. هر آن چه چشم مي بيند، گوش مي شنود، قلب آرزو مي كند و عقل مي انديشد، در نهايت به لطفِ انگشتان به دانشِ حُصولي و تجربه يِ قابلِ انتقال بدل مي گردد. انگشت، تلاقيِ دنيايِ دروني و بيروني است و به عنوانِ فرمان بر بلاواسطه يِ ذهن، در توسعه يِ فرهنگ و تمدنِ بشري نقشِ بنيادي إيفا مي كند. مردم شناسان، از نقشِ انگشتان در بالا بردنِ توانِ ذهنيِ انسان سخن گفته اند. انسانِ خميده قامت، به كمكِ دست از درختان گرفت و روي پاي خود ايستاد. تكرارِ اين آمر سبب گرديد كه بتواند راه رفتن با پاها را درست ياد بگيرد. مغز در مٰرورِ زمان با پيام هايي كه انگشتان از دنيايِ بيروني مي فرستاد توسعه پيدا كرد و تجربياتش را عُمق بخشيد.
 انسانِ ماهر(٢-٤ مليون سال پيش) با اتكا به تجربه يِ دست تكنيك ها و مهارت هايِ دست كاري در طبيعت را كشف كرد. انگشت، پيام آورِ دنيايِ بيروني به ذهن است و متقابلاً دريافتِ ذهن را با نمادهايِ نوشتاري، صوتي و بصري، بيروني مي سازد. تبارِ رسانه ها بيش از آن كه به چشم و گوش برگردد، به انگشتانِ دست مي رسد. انگشتان، فقط پيام رسان نيست، پيام ساز نيز هستند.
 نوشتن، به عنوانِ بنيانِ توسعه و مهم ترين تحولِ تاريخ آدمي كارِ انگشتان است. كتاب ها، كتيبه ها، آثارِ هنري و اسناد تمدني - فرهنگيِ كه از دنيايِ باستان به ما رسيده اند، همه و همه يادگارِ انگشتان اند. انگشت، در واقع، "خالقِ عقلِ مكتوب" است، حافظ و ناقلِ تجربه و آگاهي. خطاست، اما، اگر فضيلتِ انگشتان، در عقلِ مكتوب فروكاسته شود، انگشتْ فقط مُترجمِ عقل نيست، مترجم عواطف و خيال و آرزوها نيز هست. انگشت، مي نويسد، مي نوازد، مي نگارد، مي بافد، مي دوزد، مي كارد، مي روياند، مي درود، مي سازد و مي سوزاند. برخوردِ رمزآميز دنيايِ انساني و طبيعي، اخلاق و غريزه و فرهنگ و طبيعت، در انگشت به حد اعلايِ خود مي رسد. دانشِ انگشت نگاري، از آن جا كه هويتِ هركسي را نه در باور و اعتقاد او، بلكه در انگشتانش خلاصه مي كند، بيش از هر دانشِ ديگري، به اهميتِ آن پي برده است: اثرِ انگشت سندِ خدشه ناپذيرِ حيوان بودنِ آدمي و داغِ لعنتِ طبيعت بر گونه ي فرهنگ است؛ داغي كه فرهنگ در برابرِ رمزنگاري و رمز زدايي آن تسليم است و نمي تواند اين لكه يِ طبيعي را از سيمايِ دست كاري شده و پر ادعاي خود پاك نمايد.