------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۴, یکشنبه

بشیراحمد «قاسانی» اگر رئیس جمهور بود...

اشاره: قاسانی وظایف اصلی بعضی «بزرگواران» را درست مشخص ساخته؛ اما درقسمت اسدالله «خالد» بیش از حد، حسن نیت اسراف کرده. ازین قرار، باید کفاره بدهد. کفاره این است که ...
به مدت یک ماه، از تلویزیون یک منفصل شده و درعرض همین یک ماه، وظیفه سودا آوردن روزانه به آشپز خانه اسدالله خالد در تایمنی را ( البته بدون معاش) به دوش بگیرد. چون کسی که امنیت مهمانسرای خودش را تأمین نتواند؛ امنیت یک مملکت را چطور برقرار خواهد کرد؟

اگر رئیس جمهور می‌بودم!
برنامه 100 روز نخست کاری ام این‌‌ها می بود.
1- جنرالان دیزلی را برکنار می‌کردم، جنرال قدم شاه و جنرال ایوب سالنگی مشهور به (دل آغا ) را که نه در جهاد، نه در مقاومت و نه هم در 13 سال پیسین یک پوسته را از دشمن نگرفته اند و همواره در فکر کون، کمر و شکم خوده بوده اند، برکنار می‌کردم. یکی از آنها را مسوول ماهی‌گیری در دریای بدخشان مقرر و دیگرش را مجاور قبر کلینر در سالنگ تعیین می‌کردم. ریاست ستاد ارتش را به جنرال عتیق الله بریالی و معینیت امنیتی وزارت داخله را به جنرال هلال الدین هلال واگذار می‌کردم.
2- جنرال نور الحق علومی را مامور قسط دو در ریاست مالی وزارت داخله تعیین و معصوم ستانکزی را به حیث رئیس خزینه تقاعد مقرر می‌‌کردم.
وزارت داخله را به امیر اسماعیل خان و وزارت دفاع را به علی احمد جلالی واگذار می‌کردم.
با رحمت الله نبیل به خاطر برخی نزاکت‌ها کار ندارم؛ اما ریاست امنیت ملی را به اسد الله خالد واگذار می‌کردم و می‌گذاشتم که امرالله صالح ادامه مقاله جاسوسان با افتخار را می‌نوشت.
3- شاه ولی الله ادیب را در ریاست اطلاعات و فرهنگ بدخشان مسوول گردآوری اشعار مخفی بدخشی تعیین ‌می‌کردم و به جایش جنرال باز محمد احمدی، واقف حکیمی و یا هم سلطان محمد اورنگ را والی تعیین می‌کردم.
4- عمر صافی والی کندز را مسوول موسقی تلویزیون ملی تعیین می‌کردم و در ضمن برایش وظیفه می‌دادم با فیروز قندوزی در تنظیم اشعار آهنگ‌های بچه بازی کمک کند.
5- برای آنکه خیانت پروری در کشور رشد کند، ضیاء الحق امرخیل را مسوول چاق کردن گوسفندان در نهادهای جامعه مدنی، جامعه معدنی، جامعه زدنی و جامعه دادنی تعیین می‌کردم.
ضیاء الخق امرخیل مسوول بود که در پایان هر روز، گزارش کاری اش را به داکتر حسیب معترف ارایه کند.
با ستار سعادت و نادر محسنی به خاطری رفیق هستند، مدارا می‌‍‌کردم.
6- یوسف نورستانی را مجاور زیارت شاه دوشمشیره تعیین ‌می‌کردم و وظیفه داشت تا از ورود کاندوم در اتاق‌ زیارت جلوگیری کند.
آقای نورستانی وظیفه داشت در پایان روز، گزارش کاری اش را تسلیم مجیب ضیاء کند.
7- به انجنیر محمد خان توصیه می‌کردم به جای مطالعه جنسی لارشود، کتاب خر بی فرهنگ حلیم تنویر را بخواند.
می‌گذاشتم که محمد محقق به کارش ادامه دهد و وظیفه داشت که هر روز در جلسه شورای وزیران چند فکاهی بگوید.
جنرال دوستم که تا هنوز 100 سر را تر کرده یکی را کل نه، مسوول بزکشی زون شمال تعیین می‌کردم.
سرور دانش را مسوول صحافی کتاب های مطبعه معارف تعیین ‌می‌کردم
سرانجام استعفا می کردم و ریاست جمهوری را به داکتر عبدالله عبدالله واگذار می کردم تا روی سیاهی به حامد کرزی می ماند.
در آخر هر کس دشنام دهد، بخودش