------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ تیر ۳۱, چهارشنبه

عقب نشینی به سوی آمو یا پروان؟

تمام محتوای جنگ زیر سر همین پرسش دردناک پنهان است. 


منابع نزدیک به جنرال دوستم به طورغیررسمی افاده داده بودند که دکترغنی به وی پیام داده بود که از تدارکات جنگی و نفربری در شمال احتراز جوید و به مرکز برگردد. تکرار همین دستور به عبدالرؤف «ابراهیمی» رئیس پارلمان نیز ابلاغ شده است.
این ابلاغیه ها، پیام های قاطع ورسمی اند، اما با زبان مصلحت و دپلوماسی به اعضای ارشد «تنظیم» ها و مقامات دولتی رسانیده می شود. در سیاست، هر آنچیزی که آشکارا به گوش خلق رسانیده می شود، دربسا حالات غیرواقعی اند؛ درعوض، زمانی که یک پروگرام، یا خبر یک پروسه با زبانی مبهم و چند پهلو ( وبا آهنگ نرم) به اطلاع اهداف مشخص رسانیده می شود؛ اغلب فوق العاده جدی وخطرناک میتواند باشد.

تهاجم انتحاری به جان جنرال دوستم، از نظر منطق تحلیل اطلاعاتی و یا دقت دربرنامۀ بازیگران بزرگ در حوزه افغانستان، ادامۀ جدی تر دساتیر و «خواهشاتی» است که پیش ازین به گوش ایشان رسانیده شده بود. قاعدۀ دپلوماسی اطلاعاتی درفازکنونی این است که زنگ هشدار چنین رویداد های به ظاهر تصادفی، به آدرس استاد عطا «نور»، عبدالرؤف ابراهیمی ودیگر افراد با نفوذ که سابقۀ دفاع، پیروی و ارتباط تنگاتنگ با کرزی- فهیم دارند؛ به مراتب شدید تر است.

دایره تحلیل سیاسی به سیاق بالا، همین امروز، به وسیلۀ مهم ترین نشریه بین المللی (فارن پالیسی) کامل شده که به موجب آن، هشدار در مورد خطر داعش، مکرر شده است. ترجمۀ اطلاعاتی این خبر سیاسی- رسانه یی آن است که دوستم، عطا، ابراهیمی و هرگروه دیگر، تا دیر نشده، خود شان را کنار بکشند و مزاحم جنگجویان خارجی که درافغانستان تجمع کرده و خواستار «عبور» از قندز، فاریاب و بلخ اند؛ نشوند.
این پیام دقیقاً همان پیام معاون وزیرخارجه امریکا (خانم رابل رافایل) دردهه هفتاد است که برای احمد شاه مسعود ابلاغ شده بود. درآن زمان، لشکر «شریعت» مدار طالبان که تا عقب دروازه های کابل به کمک استاد ربانی و احمد شاه مسعود رسیده بودند؛ به عنوان سلف «داعش» از سینه های شان آتش برون میدادند تا مسیر اصلی لوله گاز ترکمنستان را تسخیر کرده و به سوی آسیای میانه بگذرند. درآن زمان، پروژه به طورعلنی شکل جهانی به خود گرفت و اکنون، همان مضمون و همان زمینه، تغییرجغرافیای جنگ را سبب می شود.  
ازقراین برمی آید که اتحاد مجدد دوستم، عطا «نور» محقق درحوزه شمال به جایی نمیرسد. از انهدام پیشاپیش ذخایر جنگی جمیعت اسلامی در «شمالی» میتوان نتیجه گرفت که به دسته جات مسلح محلی «مجاهدین» فرصت داده نخواهد شد تا سنگر های «جهاد» را با شعار «جهاد» دیگر بازآرایی کنند. از سال های هفتاد تا کنون، این شبکه های مسلح بسیار پراکنده وکم توان هم شده اند و ماشین جنگی شان درهرمنطقه یی که قبلاً غرش میکرد، درهم شکسته است.
ممکن است سرانجام اتفاقی بیفتد که دوستم، استاد عطا یا دیگران درجنگ فشرده درشمال، خرد شوند و به سوی مرکزکابل وضع الجیش بگیرند. دولت وحدت ملی ومتحدان بین المللی هرگزاجازه چنین تحولی را نخواهند داد. قرارنیست سنگرهای هندوکش وپنجشیر، دو باره دراختیار «مجاهدین» قرار گیرد. اگر چنین شود، دولت کابل سقوط می کند و امریکا قطعاً موقع نخواهد داد که واحد های بزرگ شبه نظامیان دو باره در خط پایگاه بگرام مستقر شوند. آغاز بازار داغ «تنظیم» ها دیگر محال است. هشدارجدی آن است که جنرال دوستم و عطا قادر به مبارزه با گروپ های به شدت تازه داعش نیستند.
داعش، علی الظاهر کاری به پایتخت ندارد؛ به شرط آن که گردان های جنگی «تنظیم» ها که از شمال خارج می شوند، در نزدیکی های کابل جا به جا نشوند.
 اکثررزمنده گان داعش، عناصر خارجی اند که قصد دارند به کشور های شان بروند. دقیقاً مانند گروه های مجاهدین که زمانی از گردنه های خیبر، مسیرهای کنر، کوه های نورستان و خوست، به کشور شان می آمدند تا آن را «آزاد» کنند. حال که ازبک ها، تاجک ها و قرغزها شروع کرده اند تا برضد حکومت های شان بجنگند، درشمال افغانستان با نیروهای ضربتی جمیعت اسلامی و جنبش مواجه می شوند. 
قرغزها، تاجک ها و قزاق ها آماده گی خود را گرفته اند. چنان که قرغزستان توافق نامه خود با امریکا را لغود کرده است. 
حرکت شروع شده. جنگ افغانستان خصلت انتقالی دارد. تقدیرجنگ به همین شکل رقم خورده است. هرنیرویی که از معادله سیاسی ونظامی خارج می شود؛ هیچ کسی برای شان اشک تأسف نخواهد ریخت. چون زمانی خود شان برای کسی اشک تأسف نریخته بودند. جنگ تنظیم ها برای حفظ شمال، 15 سال پیش از نظرسیاسی باخته شده بود.