------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۷, چهارشنبه

ملاعمر «جنوب» در «شمال» زنده است.

مرگ ملاعمر، مجموعه عناصری را در منظومۀ حوادث به وجود آورده است که با «زوال سیاسی تاجکان» مصادف است.


تأیید رسمی خبر مرگ ملاعمر رهبر ( هرگز ندیده شدۀ طالبان) از سوی پاکستان وافغانستان این فرصت را تقویت می کند که مذاکرات صلح بین پاکستان و افغانستان دست کم درمرحله نخست، تا مرز نخستین «آتش بس» تقرب کند. برفرض، اگر ملاعمر زنده هم باشد، از نظر پروژه سازانی که وی را اختراع کرده بودند؛ دیگر مرده است.

مراحل خاکروبی از ویرانی های روابط بین پاکستان و افغانستان متفاوت و زمان گیر خواهد بود. ایستگاه آخر این تماس ها -  درصورت ادامۀ سازنده همکاری امریکا وانگلیس، ایران و هند - حل عادلانه و تاریخی ادعای افغانستان در مورد سرزمین های آنسوی «خط دیورند» خواهد بود.
دمِ حاضر، برای نخستین بار، یک اجماع منطقه یی و جهانی درین باره فراهم آمده است.

ملاعمر یک کُد ( رمزعبور) دردناک بود که طراحان کُد، موفق شدند تا ختم مأموریت «عامل» در «پروژه»، او را در اختیار خود داشته باشند. طراحان پروژه واقعاً ده ها هزار مغز آسیب پذیر را تصرف کرده و در بدل آن، حتی یک بار چهره ملاعمر را عیان نساختند.
ملاعمر، قهرمان سایه سانِ نبرد راهبردی بین المللی درایام پسا «جنگ سرد»، و تابلوی دهشت دربرابر گروه های «تنظیمی» و مترسک زنده برای زهر چشم گیری از «شیعه یان» بود.

 پاکستان به وسیله ملاعمر، ضربۀ وحشتناکی به احساس همزیستی و اعتماد تباری وارد آورد و شیار شک وبیزاری دراعتقادات اسلامی مردم در افغانستان کشید؛ این که چند نفر انگشت شمار مدعی اند که اسلام را چیزی نشده است؛ فقط عرق های خود را باد می دهند. اما علی رغم زخم های مرگبار از سوی پاکستان، ارادۀ عمومی مردم افغانستان همچون دمِ یک دشنۀ زهری، پاکستان را درتمامی محاذات آماج میگیرد و پایداری این خصیصه از مردمی که قریب به چهل سال، درجنگ های نوبتی و نیابتی درهم شکسته اما قدرت حیاتی خود را از کف نداده است؛ فراتصور بوده و به یک معجزه ماننده است.

آن چه به سهم ملاعمر در یک مقطع تاریخی رابطه می گیرد، او بود که در اوج جنگ ذات البینی دسته جات «فاتح» مجاهدین، کاروان کمپنی های جهانی را دو باره به حرکت درآورد و ماشین جنگی پارچه پارچه  شدۀ «مجاهدین» را که پس از ختم وظیفه ( تعریف شده درنقشه، نه درمحاسبات خود شان) با سرتمبه گی، فرآیند سیاسی در حوزه افغانستان را درتصرف خود نگه میداشتند؛ دو باره پارچه پارچه ساخت.
 او بود که طایفه سیاسی و عوام پشتون را از هر منظر، در یک احساس برزخی و دشوار قرار داد که جبرانش زحمات چند نسل را خواهد بلعید. زمانی ملا یونس خالص درمورد گلبدین حکمتیار گفته بود:

«حکمتیار به یک تنبان آتشین شباهت دارد که نه آن را پوشیده می توانی، نه کشیده می توانی.»

درمورد ملاعمر نیز عین مسأله مصداق داشت. او به تنبان آلوده به ویروس چند جانبه شباهت داشت که بدنه اجتماعی و اعتقادات اجتماعی ساده وبی پیرایۀ پشتون ها را هدف گرفت. در زمان او بود که بافت رهبری سنتی شاخه های مختلف پشتون تغییر خورد و افراد صالح و بزرگان مصلحت اندیش پشتون درتمامی ولایات یا کشته شدند یا به نفع حضور لنگوته پوشانی تندخو، متحجر و پاکستانی مشرب، برای همیشه از صحنۀ حیات اجتماعی پشتون ها ناپدید شدند.

روشنفکران و چیزفهم های افغانستان به خصوص پشتون ها، از این تحول ویرانگر به خوبی مطلع اند. عوامل ریشه براندازی که پشتون را از پا در آورد، تنها به مناطق پشتون محدود نماند؛ این پروسه اکنون در گسترۀ یی وسیع و خیلی عمیق، دامن شمال و تاجک ها را هم گرفته است. امروز، یک افراطی، یک میرغضب برآمده از مدرسه در بدخشان یا کندز، با همتایان «پروگرام شده» شان درکندهار و هلمند و کنر کدام برتری ندارند و این چه بسا که نقش سیاه و بنیاد برانداز آن ها، خطرناک تر است.
این طور به نظرمی رسد که «شمال» با حضور دسته جات مدرسه یی و افزایش مدارس تعلیم جنون ( به طورمخفی وعلنی) درسراسر شمال، این مناطق، دست کم برای چندین دهه، از خط ثبات و سازنده گی خارج خواهد شد.
شمال که از برکت کرزی- فهیم و مقابلۀ کودکانه با سیاست بین المللی قدم به قدم در برابر چالش ها عقب می نشیند.

درهرحال، گسلیدن رشته زنده گی ملاعمر (موهوم)، نباید آنقدر خبر خوش تلقی شود که خطر ظهور عاجل آن در شمال، فراموش شود.از کجا معلوم که با ختم ملاعمر پشتوزبان، دورۀ کاری یک ملاعمر فارسی زبان آغاز شود. آیا چنین چیزی همین حالا درشمال شروع نشده است؟
بنا برین، ملاعمر ازنظر تئوری زنده است و زنده گی دوم خود را در شمال ادامه خواهد داد.