------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ تیر ۲۹, دوشنبه

بدون امریکا تجزیه افغانستان حتمی است.

براساس فیصله تازه، نیروهای امریکایی در پایان سال 2016 از افغانستان خارج نمی شوند.


جنرال کمپل فرمانده نیروهای بین المللی درافغانستان در صحبت با رسانه ها اطلاع داده است که خروج کامل قوت های 9800 نفری امریکا در پایان سال 2016 به تأخیر می افتد. درگزارش لس انجلس تایمز آمده است که شتاب گیری حضور داعش در افغانستان عامل این تصمیم امریکا است و علاوتاً دکتر غنی دردیدار با رئیس ستاد اردوی امریکا چنین خواستی را مطرح کرده است.
 وی توضیح داده است که پلان قبلی برای خروج، پیش از رشد وپیدایی «داعش» طرح شده بود و حالا وضع تغییر کرده است.

ازین قرار، عبور دولت اسلامی (داعش) به  ماوراء مرزهای شمالی افغانستان اجتناب ناپذیر است و سرمایه گزاری ها نیز بسیار قوی است. سرمایه گزاری سنگین بالای داعش را میتوان از آهنگ پرشتاب رشد و تسری این گروه از خاورمیانه تا افغانستان و از افغانستان تا پایتخت عربستان قیاس کرد.  بنا برین، ابقای مأموریت حفاظت از سوی اردوی امریکا درافغانستان، هم جهت مدیریت نبرد استراتیژیک و هم برای کنترول توازن در منطقه، حیاتی حساب می شود.

مصارف نگهداری 9800 نظامی امریکا درافغانستان فوق العاده سنگین است و این وضع بیانگر آن است که امریکا مأموریت بس سنگین تری را در منطقه برای خودش تعریف کرده است. فایده مهم تر حضور امریکا این است که ممکن است یک راه حل دایمی و کلیدی در روابط پاکستان و افغانستان پیدا شود. اگر چنین نشود، اگر همه جهان دو باره به افغانستان بریزند، هیچ گوشه یی درافغانستان صلح و ثبات به خود نخواهد دید. امریکا به امنیت ومنافع دایمی تمدن غرب می اندیشد ودیگر، سربازانش را جهت خدمت گزاری به جنگ سالاران به کشتن نمیدهد. این بار، معادله طوری است که برای تطبیق پلان خود، همه جنگ سالاران نازدانه و یا کج خوی را قدم به قدم سر به نیست می کند.

 پیامد سودمند باقی ماندن رقم چشمگیری از قوت های امریکایی در پایگاه های افغانستان، برای حراست از جنگ راهبردی امریکا است و ثانیاً ( دم نقد) این حضور باعث می شودکه افغانستان به شمال، وجنوب و مرکز، تجزیه نشود. اگرقوت های بین المللی حضور نداشته باشند، دیگر هیچ عامل، هیچ انگیزه، هیچ امکانات، هیچ امید، هیچ طرفیت، هیچ ساختاری پیوند دهنده و بالاخره هیچ ضمانتی برای حفظ قلمرو افغانستان که از قدیم به ما رسیده است؛ وجود نخواهد داشت.

افغانستان کنونی، ظرفیتی برای متحد نگهداشتن مردم ندارد. توانمندی های کم وبیش قبلی به وسیله هیولای جنگ وسقوط فرهنگ و اعتماد بلعیده شده است. برای حفظ کشور وتمدن سازی، افغانستان نیاز دارد از صفر شروع کند. من به شخصه، به همین نتیجه رسیده ام.

از نظرساختار خود مختاری و خود گردانی اداره در کشور، همین اکنون، چند زون عمده در افغانستان درواقع دولت های نیم بند وبی رمق اما خود رفتار و از هم گسیخته وجود دارد. شمال و جنوب مدت هاست که به هیچ نیرویی در مرکز تعلق ندارند. زمزمه خود محوری در افغانستان مرکزی نیز به گوش میرسد. دسته جات متعصب و کوته نگر نیز مردم را دریک واهمه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر قرار داده وهرکس درلاک خود فرو رفته است.

هرچند این کار از گذشته به طور خائنانه عملی شده است. مثلاً سیاست گران سلطنتی پس از سقوط شاه امان الله و سرکوب بیش از اندازه خشن مردم «شمالی» و «شمال»،  به طور خائنانه، مردم خوست و پکتیا و کل لوی پکتیا را از برقراری رابطه با سایر نقاط کشور محروم نگهداشتند و کلان های نادان آن منطقه را در بدل امتیازات و مستمری های نقدی وجایداد، طوری تطمیع کردند که مردم آن مناطق را طی قریب به سه ربع قرن، مثل آسیاب فقط به دور خود شان بچرخانند. این درحالی است که چهار سوی کشور از قرن ها پیش از آن، فقط درحفره های جغرافیایی خویش درشرایط از هم گسیخته گی کامل به سر برده اند.

اکنون وحدت ملی (شکلی) به وسیله پنج پایگاه امریکا درشمال وجنوب وشرق وغرب تأمین است. دکترغنی راه حل را درایجاد مشترکات اقتصادی درسراسر کشور میداند؛ این رویکرد معقول اما زمان بگیر و محتاج بخت وطالع سیاسی و امنیتی است. طرح دکترغنی، برخاسته از یک درک عمیق تاریخی است که هیچ پادشاه و رئیس جمهور های قبلی،به درک چنین ضرورتی نرسیده بودند. وحدت ملی یعنی اقتصاد مشترک و توحیدی. فرهنگ وافغانیت و ازین بحث مسایل بعد از اقتدار اقتصادی می آید. بقیه حرف ها مثلاً همبسته گی اسلامی، افغانی و .... چِرت و باد هواست.