------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۴, یکشنبه

سیاست جدید طالب در آستانۀ ایجادِ «شمال جدید»

احتمال تشکیل چند نوع حاکمیت در شمال وجود دارد.


در باره گزارش های گیج کننده از اوضاع در «شمال»، درمجالس «خودمانی» بحث ها دوام دارد. نکته متحدالمال مباحث این است که جنگ سخت در فضایی کابوس آسا در شمال در پیش است که یا برنده اش نا معلوم است و یا برنده یی ندارد. جنگ درافغانستان، هیچ گاه برنده یی نداشته اما حاصلش، باخته شدن سراسر رؤیای یک خانه مشترک و معمور برای همۀ ما بوده است.
 هرساعت احتمال دارد حادثه یی نا منتظر درشمال اتفاق بیفتد. شماری از حلقات ضد «مجاهدین دولتی» سعی دارند مردم محل را که سال هاست از قوماندانان محلی و بسته گان مرکزنشینان به ستوه آمده  ومیان دو سنگ ( طالب ومجاهد) آرد شده اند، تشویق کنند که برای حفظ جان و مال شان باید به طالبان پناه ببرند که حالا درعرصه نظامی یک نیروی برتر شمرده می شود.

طالب که درخونریزی، گردن زنی ومثله کردن وسوزاندان اجساد نفرات اردوی ملی دست همه را ازعقب بسته بودند، ناگه چهرۀ دیگری از خود نشان داد. آنان با آزاد کردن 107 تن از پرسونل نظامی، برخورد «سیاسی» نوینی را شروع کردند. این رفتار، تصادفی نیست و ادامه این روش، پایه های حضور «مجاهدین» درشمال را که با ترساندن مردم ازطالبان، لشکرآرایی را شروع کرده اند؛ به تدریج درهم میشکند.


از جانب دیگر، تحت نام اعتراض به ملیشه سازی درشمال، بخشی از مردم که درسابق متحد طالبان بودند و اکنون دو باره فعال شده اند، به احتمال زیاد، با طالبان و داعش یکجا می شوند. یک فروپاشی همه جانبه درشمال شروع شده است.
جناح وفادار به دکتر غنی و متحدان بین المللی مخالف اصلی فعالیت هایی اند که تحت فرماندهی جنرال دوستم و عطا نور  به هدف مقابله با طالبان وداعش تشکیل شده و درحال حاضر تلاش می شود که به یک موج مبدل شود. هدف اصلی سفربری دوستم، حفظ حاکمیت «دولت» و برگردان اقتدار جنبش ملی است، نه نمایش ارادۀ واحد برای سرکوب افراطیون در شمال.

ترس از ملیشه سازی  بیشتر،  ترس حلقات خاص سیاسی و قومی است که  فکر می کنند با شروع این کمپاین، اوضاع به ضرر آن ها تغییر خواهد کرد. این گروه ها درعین حال آگاهانه فراموش می کنند که طالب و داعش نیز دسته جات بیرحم ملیشه یی استند.
درهمین حال، گزارش های غیررسمی می گویند که ایران وروسیه مخالف جدی مهندسی یک شمال جدید درافغانستان اند وعملیات پیشگیرانه آغاز شده است. از کابل وهرات دسته جات خاص درحال سفربری به سوی شمال اند وقوای روسی درولایت تاجک خالتون درآنسوی مرز تحرکات گسترده یی را به هدف مقابله با جریان پیش آمده در شمال افغانستان شروع کرده اند.

 اما واقعیت چیست؟
 واقعیت آن است که پروگرام چندین جانبه طرح شده است تا به تسلط گروه های مجاهدین در شمال، به طور کامل خاتمه داده شود. مجموع نشانه ها حکایه دارد که اوضاع به طرف مهندسی یک «شمال جدید» از نظر سیاسی وبافت قدرت جلو می رود. به زبان ساده، می توان توضیح داد که منظور اصلی عملیات سردرگم کنونی درگوشه و کنار صفحات شمال، ختم کاملِ «جمیعت اسلامی» و  بقایای حاکمیت کرزی- فهیم درآن جاست که جغرافیای حساس آن، مهم تر از سرنوشت میلیون ها تن از باشنده گان آن جاست.
برخی بدین باورند که تحلیل نویسی این چنینی، نوعی «تحلیل میکانیکی» است؛ متاسفانه، همین طور است؛ چون، آن چه درافغانستان با اشکال مختلف وخشن وغیرقابل باور، اتفاق می افتد، همه اش ثمرۀ برنامه ریزی های منظم است که دراساس، ساختار میکانیکی دارد وباید تطبیق شود. وقتی چرخه تطبیق آن به حرکت درآمد، ما با یک نوع تحول قانونمند رو به رو خواهیم بود.
توافقی استراتیژیک برسر استفاده از راه افغانستان بین قدرت ها وجود ندارد. موج احساسات ضد امریکایی نیز ازجنوب تا شمال و از شمال به سراسر افغانستان در حال تسری است. قدرت ایران درافغانستان بسیار ریشه دار است واگر با امریکا هم آهنگ نباشد، بی هیچ تردیدی، امریکا و ناتو بازندۀ این نبرد خواهند بود. اگر ایرانی ها برخلاف فریبکاری های همیشه گی، این بار درعقب جمیعت اسلامی، جنرال دوستم و هردو شاخه حزب وحدت و تاجک ها ایستاده شوند؛ تمام معادلات به زیان امریکا برهم خواهد خورد.
ما با تجارب ملموس وزنده در عراق، سوریه و یمن سروکار داریم. ایران درآن مناطق، از فواصل هزاران کیلومتر، طرح خاورمیانه جدید را خراب کرده است؛ اما درافغانستان که متصل با پایگاه های عظیم سپاه پاسداران است؛ هرنوع محاسبه می تواند معکوس شود. روسیۀ خشمگین، خیلی راحت قادر است به حساب هزینۀ سرسام آور ایران، انتقام شکست خود درافغانستان را از امریکا بگیرد و حتی چیزی بیشتر...
پروژه ناتوان سازی و بیرون راندن جمیعت اسلامی و حلقات وفادار به کرزی، پیچیده طرح شده و الزاماً از سوی اردوی امریکا عملی نمیشود. اردوی نوپای افغانستان هم توان این کار را ندارد و در وظایف اصلی اش نیز چنین چیزی قید نشده است. این مأموریت به دوش طالبان وداعش نهاده شده است. اما نیرویی که هیچ کس آن را به حیث یک فکتور تعیین کننده در نبردهای شمال در نظر نمی گیرد؛ همانا بیزاری و نفرت مردم از قوماندانان، و زورمندان محلی است. مردم از خدا طلب می کنند که حتی یک نمرود و شداد بر سرشان حاکم شود، قبول دارند؛ مشروط براین که به داستان میرغضب های محلی پایان داده شود.

جنرال دوستم در بند مجاهدو غیرمجاهد نیست و او کاریزمای خاصی در میان مردم خود دارد که در همان خط، حاکمیت دولت مرکزی و خودش را تنظیم می کند.
ورود مسلحانه جنرال ملک برادر رسول پهلوان به فاریاب، سازماندهی یک موج تازه «مقاومت» برای حفظ سیطرۀ «مجاهدین» است که از سوی ریاست اجرائیه طرح شده است. ورود رقیب منطقه یی دوستم در فاریاب، راه را بر پیروزی های دراماتیک طالبان باز خواهد کرد. این درحالی است که مقابله خاموش واعلام ناشده بین دوستم و قوماندانان جمیعت در سراسر شمال جریان دارد.
هنوز جنگی فیصله کن در نگرفته و امکان آن وجود دارد که نیازی به یک نبرد فراگیر هم احساس نشود؛ زیرا مدیران جنگ، بیشتر بر جنگ های سبوتاژی، جنگ براساس معامله خوش به رضا، و خریداری وفاداری نیروهای محلی تمرکز دارد. یعنی کش وقوس های خونباری در «شمال» به راه خواهد افتاد. جنگ ( همان گونه که سال ها گفته می شد) ابتداء از جنوب به شمال و اکنون سعی برآن است که از شمال به آسیای میانه برود. درین روند، شخصیت های سیاسی ونظامی که تا آخرین مرحله در دفاع از کرزی- فهیم در برابر سیاست بین المللی حمایت کردند؛ به طور قطع (اگرکدام معجزه یی دیگر پیش نیاید)  از چرخۀ قدرت وسیاست حذف خواهند شد.