------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۱۹, دوشنبه

استاد سیاف مذاکرات ژنو را به یاد دارد؟

چوب تاریخ، چوب خداست؛ دیر یا زود، بر سر هرخاطی وفراموشکار، بدون تعصب، فرو کوبیده می شود.


عبدالحکیم مجاهد، دپلومات ارشد طالبان در امریکا بود. اکنون «سرپرست شورای صلح» درکابل است. ایشان جزو حلقه خاصی بود که مجلس جنایت زدایی از جبین ملاعمر را در کابل سازماندهی کرد. ازین که حکومت دامن مولانا سمیع الحق از رهبران افراطی پشاور را گرفته، خرسند است. میگوید:

" این که حکومت افغانستان این ابتکار را به دست گرفته و با همچو افراد در تماس شده است، من باور دارم که این کار بالای پروسه صلح تاثیرات خوبی خواهد داشت.

این اظهارات بهترین بیان برای قبول این واقعیت است که حکومت باید طرف معامله خود را در کاخ قدرت دراسلام آباد درنظر بگیرد. مقارن این احوال، استاد سیاف بی عنایت به کارنامه های گذشته، میگوید: دکترغنی را گفتم که اگر هیأت صلح تشکیل میدهی متوجه باش که دربین شان اجنبی یا طالبان وجود نداشته باشد. سند دارم که برخی از آن ها شناختی کارت پاکستان درجیب شان است.

این سخن، برای برخی افراد که از اتفاقات نه چندان دور، اطلاعی ندارند، یک اندازه جاذبه ایجاد کرده. اما بیایید پرگار خاطره را به اواخر سال های دهه شصت بچرخانیم؛ زمانی که استاد سیاف در قرارگاه کمپ «ببو» خلافت کوچک آراسته بود. زمانی که هیأت مذاکره به رهبری عبدالوکیل وزیرخارجه دکترنجیب الله با هیأت رسمی پاکستان در ژنو مذاکره و چانه زنی می کرد. درآن زمان، «اجنبی» ( یعنی پاکستان) به طور صریح و غیرقابل بحث، از هفت رهبر «تنظیمی» و سراسر «مجاهدین افغانستان» نماینده گی می کرد و هیچ صدای اعتراض، با استدلال برین که ما «قهرمانان» سربه کف هستیم که دیوار برلین را چپه کردیم، اتحاد شوروی را پارچه پارچه ساختیم و عنان سرنوشت خود را هم به کسی نمیدهیم، از جمع «مجاهدین راه آزادی» درتاریخ ثبت نشده است.
رژیم دکترنجیب الله در ادبیات تبلیغی مجاهدین، «حکومت تحت الحمایه شوروی» نامیده می شد. وزیرخارجه همان حکومت با صلاحیت کامل، به نماینده گی از کابل، درمذاکرات ژنو حضور داشت. رهبران مجاهدین نیز در دارالانصار ظاهراً «دولت مؤقت مجاهدین» را اعلام کرده اما اداره امور آن حکومت را یک مدیر صوبه یی آی،اس، آی برعهده داشت.
سخن به جایی کشید که دولت ساخته شده از سوی آی، اس، آی درراولپندی طرح و مونتاژ شد و به کابل اعزام گشت. تاریخ غمباری داریم.

شاید به حکم روایاتی که سیاف همیشه در دسترس دارد، استدلال کند که در آن زمان مجاهدین به «دارالانصار» ( پاکستان، مدینه امروزی) به «هجرت» رفتند و به پیروی از رسول نبی (ص) به کفار «بیعت» نکرده و تکلیف دِینی خود را ادا کردند.
عین همان روایات، ثمه به ثمه از سوی مولوی های طالب بیان می شود. آن ها نیز به آغوش «برادران انصار» پناه برده وعلیه کفار، (امریکا وصلیبی ها) «جهاد» می کنند. هیچ یکی ازین مدعیان، یک بار هم نگفت که «انصار» به مراتب بدترو کافر تر از کفار است. پس چرا ، آن چه را مجاهدین انجام دادند، سزاوار تکریم، و آنچه را که طالبان انجام میدهند؛ درحکم سرکشی از دین است؟
اگر طالب، دست به قتل وکشتار انفاس میزند، در واقع بدون کم وکاست، درکمال امانت داری، رسم سلف شان ( گروه های تنظیمی) را دنبال می کنند. بمباران راکت های کور در آخرین سال های زمامداری دکترنجیب الله در «ده افغانان» و ایستگاه دارالامان، میدان هوایی و ده ها محل مسکونی که جوی خون جاری می کرد؛ فراموشی کسی نشده است. کشتن 5000 هزار معلم جوان و سوختاندن هزاران مکتب و تأسیسات اجتماعی درطی 14 سال در حافظه تاریخ حک شده است. بعد از سقوط رژیم نجیب که برسرمردم مسلمان چه آمد؛ بهتر است درین اجمال مسکوت گذاشته شود.
حال اگر مخاطبان متمایل به مجاهدین که این سطور را میخوانند؛ بی تردید که برآشفته نمی شوند. فقط کسالتی را احساس می کنند که معمولاً بعد از یک کابوس به سراغ آدم می آید.
متوجه می شویم که حیثیت سیاسی طالبان، چند درجه نسبت به سلف شان «رهبران مجاهدین» بالاست. اول این که، تنها با امریکا وناتو جنگیدند و مثل گذشته هفت تنظیم درکنار شان نبود. با گردنکشی و لجاجت، درقطر مرکزی برای خود درست کردند و بیم آن وجود دارد که در برخی موارد از کنترول پاکستان بیرون شوند. 
رهبران مجاهدین که بعد ها در مسابقه برسر ویرانگری کامل کشور با ادبیات «فاتحانه» و متکبرانه علیه مردم (رعیت سر به راه تمام رژیم ها) سخن میگفتند؛ درآن زمان، عقب درهای اتاق های مباحثه و تصمیم سازی میخزیدند؛ حتی یک بارهم اتاق های تصمیم گیری را برای شان نشان ندادند و چیزی به نام غرور اسلامی، افغانی یا هر لاف وبلوفی که میزنند؛ درمیان نبود.
در دور کنونی، پاکستانی ها کمی سخاوت پیشه کرده اند و با وجود آن که شانه به شانۀ رهبران طالبان گام میزنند؛ لااقل این حق را برای آنان قایل اند که با نماینده گان حکومت کابل از موضع صلاحیت و مشروعیت و زور پیش آمد کنند. خود شان مستقیم طوق کفر و لعن را به گردن همتایان کابل نشین خویش بیاویزند. این ها فاکت های پایدار در تاریخ سیاسی افغانستان اند و هیچ مرجعی قادر به راندن آن در پستو های فراموشی نیست.