------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه

فرزندان نرم خو یا عصبانی رهبران

نکته یی طنز آمیزی است که زمینه برای رویارویی استدلالی میان پسران رهبران نظامی وسیاسی فراهم می آید. مثلاً پسر جنرال دوستم درمقام مناظره، به پسر ملاعمر در باره افغانستان چه خواهد گفت؟


بدترین زیان دنباله روی لایه های پیران وجوانان، عقب افتاده گی سیاسی وذهنی خود شان است و ثانیاً این ها سبب می شوند که زشتی های پررنگ، خطا های نرم و کمرنگ یا انحرافاتی که افغانستان را به تباهی برده، میراثی شود.
شاهد هستیم که لایه های مختلف اجتماعی حتی آدم های مستقل الرأی و مستعد به بالنده گی و خود سازی، سایه سان دنبال پسران رهبران و قوماندان ها میروند. خیال می کنند اگر فرد مورد نظر آن ها یک حرکتی از خود بکند؛ دنیا دگرگون خواهد شد.

این همان نسل جدیدی است که مثل پدران شان، دقیقاً نه کم، نه زیاد؛ آمادۀ گول خوردن اند. موقعیت پسران رهبران متفاوت است. برخی از آنان، هوشمند تراز آنند که اشتباهات و لغزش های پدران شان را بی قید وشرط لبیک بگویند.
در طی سه ماه اخیر، فرزندان دو نفر، زیاد بی تابی دارند:
فرزند گلبدین حکمتیار( حبیب الرحمن) و فرزند ملاعمر ( ملایعقوب)
جنگی که تا این دم، افغانستان را درمرداب بربادی همه جانبه غرقه کرد؛ حاصل دستِ پدران بود. حال نوبت پسران است. تا کنون فهرست کوتاهی از پسران در دست است.
فرزند برهان الدین ربانی
فرزند جنرال دوستم
فرزند گلبدین حکمتیار
فرزند استاد عطا محمد «نور»
فرزند مارشال فهیم
فرزند ملاعمر
فرزند استاد سیاف
فرزند ضیأ مسعود
فرزند احمد شاه مسعود
سرنوشت عجیبی دارند این فرزندان.
فرزند ملامحمد نبی، حساب وکتاب خود را با همه یک طرفه کرد. فرزند ربانی روی همان خط ریل پدر، بی خار روان است. فرزند جنرال دوستم روش بازنگری حوادث گذشته را گه گاه تمرین می کند و از همین حالا، مجوز یک میلیون و 200 هزار رأی برسینه اش الصاق «شده گی» است.

فرزند سیاف، هرگز مثل سیاف نخواهد شد. ازین بابت خاطر تان جمع باشد. سیاف به طورکامل یک «منفرد زاده» است. فرزند احمد شاه مسعود، مدت ها پیش خطوط کج وکور دغلی، فریبکاری وبی ایمانی را درپیشانی حواریون پدرش خوانده است و «مدلل» شده است که اوضاع واحوال دورۀ پدرش باز آمدنی نیست واز خط معنویت هرگز نباید منحرف شد.
فرزند حکمتیار، خیلی داغ است. تمام ایدئولوژی خشونت را از پدر «پوره» میراث گرفته و برای به آتش کشیدن چندین افغانستان دیگر، انباشته از انرژی است. خطر این «یارو» آن است که همه آن چه را که درچهل سال اخیر اتفاق افتاده، مانند پدرش، سرچپه می بیند و درین آتش میسوزد که چرا دیگران راسته بین نیستند.
خلاصه، فرزند حکمتیار تقدیرش همین است که خودش را دیر یا زود «اوگار» خواهد کرد. فرزند ملاعمر، نسخۀ مقابل فرزند حکمتیار است. خشونت وتعصبش، بیخی ارویجینل است. خون ومغز وی درمدرسه، تعلیمات تلقینی آی اس آی و آلله اکبر گفتن از شنیدن هرخبر انتحاری و تلفات، جوش کرده. او نباید انتظار داشته باشد که تقدیرش را به میراث ببرد. تقدیر وی، پیشاپیش به چند شکل طراحی شده است.
فرزند مارشال فهیم، کاپی مارشال فهیم است. به کسی کار ندارد تا زمانی که کسی مزاحمش نشود. او مانند پدرش زود تر از دیگران درک کرده است که «جهاد» یک قصه یی که جور شده بود و از روی تصادف، هرکسی را که اقبالش خوش افتاد، برصدر آورد ومرد آن باشد که مسند خویش را حفظ کند. او هرگز دست به تفنگ نخواهد برد؛ ولو این که افغانستان به هشت بخش تقسیم شود.
فرزند عطا محمد «نور» برای نبرد آزمایی آماده گی میگیرد. از قول پدر، دریافته است که آفتاب رقبای پدری درحال افول است. اما وی از جنگ لذت نمی برد. احساس لذت  پسران، از جمله فرزند استاد عطا، از نوع دیگر است وهرگز دلق وجامه جهاد در بر نخواهد کرد. او میخواهد نمادی از یک «سردارجنگی» باشد با پوشش لوکس و بدون خون وخشونت. 
کرکتر فرزند ضیاء مسعود، نسخه کمرنگ تری از دیگران پسران است وبه طور تعجب انگیزی باور دارد که هرآن چه ضیأ مسعود میگوید، آیتِ منزل است. حتی از «لچکی» برخی قوماندان بچه ها دلخور است. او درباره آینده نیازی به اندیشیدن ندارد؛ چون ایمان آورده است که این مکلفیت را پدرش، به طورکامل به جا آورده است.
آیا پسران، دربارۀ کردار پدران خویش، از روی خدا وراستی و وجدان بی آلایش، فکری می کنند؟ آیا افغانستان با شروع یک درامه، این بار از سوی پسران مواجه نیست؟