------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۱۶, جمعه

عفونت یک سازش اپراتیفی درکابل

برخی مقامات، قوماندانان و گروه های وابسته به تیم کرزی- فهیم با طالبان درهمکاری سازمان یافته قرار دارند. محور این همسویی، تجارت مشترک درتولید وقاچاق مواد مخدر و ایجاد بلوای سراسری برضد امریکا است.


پانزده کشته، قریب 300 زخمی.
اگر احوال وگرایشات 500 خانواده کابل، که - یک یا دوعضو از هر خانواده مجروح شده- بررسی شود؛ دست کم یک صد خانوادۀ مصدوم به نحوی ازنظرقومی، احساسات ونگرش های خویش (حتماً) به طالبان احساس هم پذیری دارند. اما می بینیم که طالب، بی هیچ طبقه بندی و لحاظ به حیات انسان، مرگ ومرارت را به همه یکسان ارمغان میدهد.

ده ها هزار تن از افراد مسلح به اصطلاح «مجاهد» و مدعیان «مقاومت» که همه روزه، درخیابان های خسته کابل با هراس افگنی واهانت به مردم، رژه میروند؛ «شروفساد» می کنند؛ چطور دربرابریک مشت حامی تروریزم وعصیبت، که «هولوکاست» «جهاد» به راه انداخته وحتی پیش ریش شان، ملاعمر را تا سرحد پیامبری قداست دادند؛ «تیرخود را می آورند؟» 

کارجهادی و مقاومتی ها به شیوه سال هفتاد، تمام است. دغدغه تیکه داران، دفاع از ثروت است. این انگیزه، سبب شده تا نوعی متارکه اعلام ناشده با طالب برقرار شود.

 مجموعۀ نشانه ها و اتفاقات سیاسی ونظامی گواهی میدهند که وضعیت به سوی یک انفجار از نوع غیرجهادی نزدیک می شود.  هیچ کس از خود سوال نمی کند که چرا موتر بمب ها و محموله های بارکش، حتی یک بار هم که شده، به استقامت اقامتگاه حضرت زاخیل وال، فاروق وردک، بسم الله محمدی، حنیف اتمر، سیاف یا خلیلی و محقق، کرزی یا دیگر رشته داران بازی مرگ، حرکت نکرده  است؟
 یک موتربمب وقتی 200 کیلومتر منزل میزند و می آید داخل پایتخت، راندن به سوی خانه آنانی که چهار سو ها را بند آورده و درون حصار ها خزیده اند؛ برای شان نا ممکن است؟
 چه گونه توان قانع شد که یک موتربارکش (اگربرفرض از مرزخوست یا نواحی مرتفع وکجراهه های ننگرهار گذر کرده باشد) با طی مسیرحدود 200 کیلومتر فاصله، دست ناخورده به مرکز کشور برسد.
از مرزخوست یا مسیرهای مارپیچی جوار مرز تورخم تا کابل، ده ها پاسگاه نظارتی و دسته جات بازرسی امنیت ملی وپلیس فعال است. این تک واسطۀ حامل مرگ وفاجعه، بدون همکاری قوماندانان و مسئولان دولتی چطور از دیدرس امنیتی ها «به خیر» میگذرد؟
خط قرمز دردروازه های کابل برجسته تر است.
کلید مسأله، دریافت مجوز برای عبور از درِ ورودی پایتخت است. به این پرسش ها هیچ منبعی ازجمله ارگان امنیت ملی پاسخی به مردم ندارند. اگراحتمالاً دلایلی رازناک درکِیف اطلاعاتی خود دارند؛ هرگز آن را به ما و شما نخواهند گفت. 
اما ترسبات برخاسته از درک تجربی شعوراجتماعی و آموزه ها از داستان های رنگارنگ طالب و مجاهد، چیزی دیگری به ما حکایه می کند.
 شبکه طالب وپاکستان با منابع قدرت رسمی یا غیررسمی درکابل، ازمدت ها پیش علایقی دارند. این علایق درزمان کرزی- فهیم بسیار گرم شده بود. چکیده های همین تیم بود که دربرابر دوربین رسانه و دهن کجی به سیاست دولت وافکارعمومی، از برجسته ترین قصاب تاریخ اسفناک افغانستان (ملاعمر) به نام دین، و «بهشت برین» حمایت کردند.

پس چرا نباید درپذیرش این احتمال که موتربارکش به همیاری ومساعی همین لایه های سرکش به کابل هدایت شده بود؛ تردیدی به خود راه دهیم؟

یک رشته گزارشهای چکیده از شبکه های امنیت و حلقات شخصی، حاکی اند که این موترها وبارکش ها در داخل شهر کابل، تعبیه، عیار و پرکاری می شوند. برقی ها وانجنیران، براساس نقشه پیشاپیش از پاکستان اعزام شده و دریک خانه «مهمان» می شوند. صاحب خانه خدمت شان را می کند و سپس یک موتر را تدارک می  کنند و ظرف چند روز، بم بزرگ آراسته می شود. هیچ منبع یا هیچ مدعی یی قادر به رد این گزارش ها نیست. امنیت ملی، ده ها مورد ازین قضایا را درآستین خود دارد.
اداره های اطلاعاتی امریکا گزارش هایی را دراختیار دارند که در زمان کرزی- فهیم برخی قوماندانان درترانزیت و انتقال افراد انتحاری درکابل و مسیرهای خارج از کابل دست داشته اند.

بنا برین، مردم دریک گمراهی اطلاعاتی افتاده اند و تاوان میدهند. جنگ و دهشت افگنی در درازای اضافه از سه دهه، مغز واعتقادات مردم ما را به طورترسناکی، مثله وخمیر کرده است. ساکنان پایتخت که یک خواهر بیگناه خویش را (فرخنده را) درکمال جذبه، غیظ وغضب، به فرمان گمانه زنی های واهی وعقل باغی، ستم کش کرده و پیکرش را چندین مرتبه به طور متناوب وثوابی آتش زدند و هنوز دل شان یخ نشد؛ چطور دربرابرعواملی که ملاعمر را پیش چشم شان نامزد «بهشت برین» و قهرمان راجستر شده درقضاوتگاه تاریخ لقب دادند؛ و به خون هزاران تن کودکان، زنان، سربازان و افسران پوزخند زدند؛ خاموش و گردن خم اند.
نه، خیلی هم آسان است. فقط، پلان اینطور نیست. تیکه داران چندین پدره، مردم را درجال خود دارند. آن ها نباید پراکنده و یا نابود شوند. آن ها هنوز به کار می آیند. درین 14 سال، کسی به یاد دارد که حتی یک بار به خانۀ دانه درشت های نظام فساد، یک حمله دسته جمعی یا انفرادی انتحاری صورت گرفته باشد.
ازین قرار، پروژه طالب و ضد طالب از یک آبشخور است واز نظر نفس کارشیوه خویش، همسان و هم ذات اند. پاکستانی ها سرگرم احداث پل آشتی میان فرزندان سیاسی دیروز و امروز خود اند. حال، این مردم اند که در سردرگمی افتاده اند؛ مردمی که حداکثر از نظر دیدگاه، احساسات، وقدرت تشخیص، ده ها بار ترور شده است. ورنه، به جای سوزاندان ثوابی فرخنده، میرفتند تا حامیان تروریزم را که درخانه های وزیراکبرخان وشهرنو به سر می برند؛ به کام دیو آتش بسپارند.