------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۱۷, شنبه

نشانه های قیام گرسنه گان درکابل

حکومت دوقلو، دیگر چانسی برای زنده ماندن ندارد. دسته جات چسبیده به حکومت ودولت، مدت هاست که از محاسبه خارج اند، اما خود این را نمیدانند.


هرگاه رویدادی خونبار، به روان پریشی مردم دامن میزند، به روال عادت، همه انگشت اعتراض و ملامتی را به سوی مقامات حکومتی بلند می کنند. در موجودیت حکومت «دو فرمان» هیچ کس نباید انتظار یک قدرت اجرایی مقتدر را داشته باشد.

یکی از فاکت های تعیین کننده در شناسایی پیش زمینه سونامی انتحاری، فراموش مردم نشده است. قیامت صغرا درکابل، حاصل حملات یک شبه نیست. کرزی وفهیم5 سال تمام به بروپاچه امریکا چسبیده بودند که طالبان را بمباران نکنند. از طرف خود، تمامی آدم کشان را در هر محبسی که بودند؛ رها کردند. سرانجام، از گلوی امریکایی ها گرفتند که «عملیات شبانه» را هم قطع کنید. چون مراد تا این جا حاصل شد؛ گفتند از ولایت وردک هم خارج شوید. آن ها خارج شدند.

نوبت آخر، یک عامل اطلاعاتی به شکور دادرس را ظاهراً متکی به قوانین و معیار های «حقوقی!» «جمهوری اسلامی افغانستان» به جان امریکایی ها انداختند. آن آدم، فتوا داد که همه افرادی که امریکایی ها درزندان ها جمع کرده اند؛ بی گناه اند. مختصرکلام، کرزی وفهیم آخرین دسته ازچریک ها را که به قیمت از دست رفتن و معلولیت هزاران سرباز اردو و پلیس و امنیت ملی، زنده از میدان های مرگ و جنگ گرفتار کرده بودند؛ رها ساختند.

مقامات حکومت کرزی و شخص خودش، درکابل آرگاه و بارگاه درست کرده اند. تمام وزیران پرونده دار، بی هیچ هراسی درکابل پرسه میزنند تا زمان تشکیل یک «لویه جرگه» دیگر فرارسد.  چه کسانی درین کارزار جنون دست همکاری دادند؟

 آنانی که امروز کابل را به شهر ارواح بدل کرده اند، مگر همان هایی نیستند که بسیار به احترام رها شدند و حتی سخن از بورس های تحصیلی به ترکیه در میان بود؟ 
دسته جات طالب، صد ها سرباز امریکایی را نیز کشته بودند. ولی فهیم- کرزی خواب می دیدند که امریکا عادت دارد که به همه پول بدهد و تابوت های سربازان خود را هم بی سر وصدا از میدان های هوایی خارج کند. دیگر هیچ چیزی حادث نخواهد شد و ما خود امور خویش را «افغانیزه» می سازیم.
لابی های پاکستان وعرب، درآن سال ها درکنگره امریکا و درتماس مقامات ارشد آن کشور، استراتیژی پردازان را قانع کردند که امریکا هرگز موفق به ایجاد یک شریک با اعتماد و پایدار در کابل نخواهد شد. از یک سو، تلاش ها برای تغییر افکار امریکایی ها درجریان بود؛ از سوی دیگر، حامد کرزی هر هفته، دو بار که از خواب برمی خاست، دربرابر رسانه ها بدون رعایت قواعد دپلوماسی، بر حیثیت و سیاست و موقف امریکا درمنطقه «شارت» می کرد.
یک بار گزارش ها را درگوگل ردیابی کنید، حساب دست تان می آید. دردنیای غرب، هیچ چیزی، حتی موردی به ظاهر بی اهمیت، به فراموش سپرده نمی شود؛ بل، جزئی از یک جریان عمومی محاسبه می شود.
 جریانی دو سویه ( عقب گرایی سیاسی درکابل و لابی گری منظم درواشنگتن از سوی پاکستان) سبب شد که امریکا پلان خود را درجهت دیگری سازماندهی کرده و دیدگاه های گذشته را بازبینی کند.

بازبینی سیاست امریکا حالا برگشت ناپذیر است و هردو شاخه تشکیل دهنده حکومت کرزی- فهیم را ماندنی نیست. درسیاست بین المللی، هیچ تفاوتی بین «مجاهد» «طالب» یا مجاهد نکتایی دار یا طالب دریش پوش وجود ندارد. آن ها فقط نقش خود را بازی می کنند و از صحنه ناپدید می شوند. چه کسی نمیداند که حکومت کرزی- فهیم هنوز برسر کار است. هنوز براقتصاد، منابع مالی، اسلحه، سفارت ها، وزارت ها وولایت ها، مسلط اند. به این ها درسی داده خواهد شد که تاریخ معاصر افغانستان آن را فراموش نکند. اسف انگیز ترین پدیده در اردوگاه سیاستگران جهادی و غیرجهادی بیست سال اخیر آن است که هرگز حاضر نشدند با روند سیاست بین المللی برای حفظ منافع افغانستان کار کنند. 
با ته مانده دماغ های باقی مانده از قرن نوزده، به جنگ امریکا برآمدند. واقعیات جدید را به چشم دیدند؛ اما لجوجانه و درکمال ساده لوحی خنده آور، آن را منسوخ و حرام تخیل کردند. تاریخ افغانستان کمتر به یاد دارد که رهبر، رئیس جمهور، یا قوماندان مجاهد، یک دم بلند شود و شعار رهایی تمام کسانی را صادر کند که برای نابودی خود شان، یک بار برای همیشه سوگند خورده و شاهد خود را قرآن و غزوات پیامبر آورده اند.

ما از اوایل ماجرا که همه مست و الست از باده قدرت و غفلت بودند، خط و نشان هایی کشیده بودیم. اوضاع به گونه یی طراحی شده است که درین نیمه راه، پلان جامعه بین المللی تغییر نمی کند. خاطیان و خائنان، جنایتکاران جنگی و خان های بچه باز، درصف باشند تا نوبت شان برسد. گزارش های همکاری جنایتکاران جنگی با طالبان و پاکستان وجود دارد و منابع اطلاعاتی جهانی از آن مطلع است. هدف از راه اندازی حشر خون در کابل، برچیدن دکان های جهاد و جنایت است؛ اما خیانت امریکا نهادینه تر از آن است که به جای کشتار مردم بی گناه، مستقیم به حساب دسته جات مورد پیگیرد برسد.

قاعدۀ مدیریت مغز ها از نظر اطلاعاتی همین است که مردم خود ناگزیر شوند به لانه های دجالان مستقر درکابل و ولایت یورش ببرند. آیا این حملات، یک زیگنال اطلاعاتی و تجربی برای مردمی نیست که از دهشت وخون به جان آمده اند؟ تازه ترین گزارش های انفرادی و از منابع غیر رسمی به گزارشنامه افغانستان مشعر اند که بیم واضطراب از کاهش سریع قدرت خرید درکابل درحال افزایش است و نظام اقتصاد لرزان یومیه با خطر فروپاشی مواجه است.