------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۱۹, دوشنبه

رهبر مقاومت یعنی جنرال دوستم

پیشوای جنگ و صلح
اسد «بودا»
به غیر از جنرال دوستم، همه رهبران، قوماندانان و طالب ستیزان خیالی، سنگر های رزم را ترک کرده اند.
درنگاره، دو فرزند جنرال دوستم درمیدان جنگ
اشاره: بربنیاد اطلاعات دقیق گزاشنامه افغانستان، فرزندان برخی «نخبه گان» معتاد به دزدی، هنگام صرف سه وعده غذا در بیست و چهار ساعت، سه کلوله چرس خام می خورند.

آيا رهبرانِ ديگر حاضرند مانند ‫‏جنرال‌دوستم‬ فرزندانِ شان را در خط مقدمِ جنگ با دشمنان برابری، دوستی و عدالت ببرند يا خونِ نورِ چشمي‌هاي آنان از خونِ اردويِ ملي و نيروهاي امنيتي سرخ تر است؟
 آيا فعالان فرهنگي و فكري حاضرند در این جنگِ سرنوشت‌ساز با دوستم همراه شوند و اين پرسش را در مورد رهبرانِ ديگر مطرح كنند يا خير؟ چه ما موقعیت اخلاقی‌ـ‌سیاسی خود را مشخص بکنیم یا نه، واقعیت آن است که جنرال‌دوستم پیشوای جنگ و صلح است. به جنگ و صلح صادقانه باور دارد. در رقابت انتخاباتی با اشرف‌غنی همراه شد. در این شرایط وانفسا اما ارگ را ترک کرده است و با فرزندانِ خود دوشادوش نیروهای امنیتی می‌رزمد. رهبران ديگر نه جنگ شان معلوم است، نه صلحِ شان.
نه به قول و قرار شان وفادار‌اند، نه به وعده‌ها و وعیدها شان عمل می‌کنند. فقط با سرنوشت مردم قمار می‌زنند. به‌نظر می‌رسد فقط رفتار تعریف‌نشده و مدام در حال نوسان اشرف‌غنی نیست که به سردرگمی منجر شده است، خط و مشی سیاسی تعریف‌نشده‌ و فاقد معیار رهبراني که با سرنوشت مردم دکان باز کرده‌اند، سبب گردیده است که وضعیت به این‌جا و به انفجار و فروپاشی برسد. اگر رهبران دیگر مانند دوستم در جنگ و صلح شان صادق می‌بودند اکنون اگر صلح بر قرار نمی‌شد، دستِ کم تکلیف ما مشخص بود.
دردناک‌تر اینکه جنگ دوستم با طالبان، به دلیل ‫‏ازبیک‌بودن‬ او، زیر ساطور سانسورِ اجتماعی است و به‌طرزی عجیبی از سوی روشنفکرانی که برای هر ضد طالب خیالی و رهبر «خردمند» و «فرهیخته» مدیحه‌سرایی می‌کنند، با سکوت بدرقه می‌شود. اگر به‌جای دوستم یکی از رهبران دیگر با طالب چشم‌به‌چشم می‌شد، در مطبوعات و رسانه‌های اجتماعی شور و غوغا راه می‌افتاد. کردار و رفتار دوستم و حضورِ مسقيمِ او در متنِ جنگ رهبران مدعی طالب‌ستیزی را آشكارا تحقیر می‌کند. در مجموع، ما نیز تعریف مشخصی از طالب نداریم. به دین رهبران خود هستیم. از زاویه دید آن‌ها به جهان می‌نگریم. طالب زمانی بد است که یک رهبر جهادی که از آن پیروی می‌کنیم، در یکی از سخنرانی‌ها و یا مصاحبه‌های مطبوعاتی‌اش بگوید، طالب بد است. هیچ معیاری اخلاقی برای پندار و کردار و گفتارها مان داریم و به طرز دردناکی در یک جهان کور و ملاعمری نفس می‌کشیم، دست و پا می‌زنیم و به دور خویش می‌چرخیم.