------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

کی ها افغانستان را به چنگ پاکستان دادند؟

غرزى لايق

پاكستان: در حاشيه ى يك جستار

از دمى كه من پا به زنده گى آگاهانه گذاشته ام و تا امروز كه اينك به دروازه هاى شصت و شكست تقرب ميكنم، همين سمفونى يكنواخت و گرانجانِ پاكستان در صحنه ها و تعريف هاى رنگارنگ آن چون تير زهرناك از مسير دماغم به قلب و جگر و وجودم رخنه ميكند. نام پاكستان براى هر افغان به كابوس وحشتناك مبدل گرديده است. 

از كودكى به ياد دارم كه هر كالاى بى كيفيت، هر پيشآمد نازل و هر آنچه بد و ناروا و گناه شمرده ميشد، مُهر بدل و ديسى و پاكستانى بر پيشانى ميخورد. كوچه گى ها به همسايه ى پاكستانى به چشم شكاكيت مينگرسيتند. پاكستانى نماد دروغ و جعل و تزوير انگاشته مى شد.     

چهار دهه ى سوگ و ماتم در افغانستان، افغانها را بيشتر از پيش باورمند ساخت كه پاكستان همواره نسبت به سرزمين شان نيت بد داشته و در ذلت افغانها راحت خويشرا مى جسته است. رشته هاى محكم شراكت خونى، قرابت جغرافيايى، تاريخ و فرهنگ و ديانت همسان نه توانست كه حاكمان پاكستان را براى يك لحظه ى كوتاه به انديشه ى غير از شيطنت و ويرانكارى نسبت به افغانستان متمايل سازد. ميتوان گمان برد كه الله پاك كشور پاكستان را براى مجازات بنده گان گنهكار و ناشكر خويش در سرزمين بلاديده ى ما نازل كرده است. 

چهل سال و اندى كه من در آگاهى نفس ميكشم، به دگرگونى هاى فراوان در رابطه ها ميان دو كشور همسايه بر ميخورم: مساله ى "خط ديورند" از اجنداى گفتگو هاى ميان دو دولت تقريباً حذف گرديده است؛ نداى روزمره ى "دا پشتونستان زموژ" در گلو ها  خفه ساخته شده است؛ در حاشيه ى مبارزه به خاطر آزادى خلق هاى پشتون و بلوچ، ديگر حتى صداى دهل و چيغ اتن چى ها در ماه هاى سنبله در چهار راهى پشتونستان به گوشها نه ميرسد و غريو مارشهاى همبسته گى با پشتونها و بلوچهاى محكوم در شهر هاى كشور به نيستى پيوسته است؛ سران پشتون و بلوچ منبعد مانند خارجى ها بدون پاسپورت و ويزه به افغانستان سفر كرده نه ميتوانند؛ جوانان قبايلى از مزيت آموزش و پرورش در نهاد هاى تعليمى افغانستان محروم گشته اند؛ راه آمد و شد سنتى كوچى ها در دو طرف مرز تنگ و تنگتر شده ميرود؛ پشتونها و قبايلى هاى آنطرف مرز از افغانها سخت نا اميد و ناراض شده اند؛ اينها و ده ها موردى از همين ساز و برگ را كه دولتهاى پاكستان طى زمان موجوديت خويش پيوسته از افغانها گدايى ميكردند، امروز دستيابى به آنها به پاكستان حق ميدهد تا دعواى "عمق استراتيژيك" را به ساده گى روى ميز دولت ژوليده در كابل بگذارد.

نيت و آماده گىِ را كه جنرال ضيأ الحق، حاكم نظامى پاكستان در بازديد خويش از افغانستان به زودى پس از قيام ثور ١٣٥٧ مبنى بر زدودن كينه و نفرت در مناسبات بين دو كشور همجوار با نورمحمد تره كى و حاكميت نورس حزب دموكراتيك خلق افغانستان در ميان گذاشته بود، در امروز فقط يك تخيل و يك ابهام و يك شوخى به نظر ميرسد.  دور "ديپلوماسى جهادى" و پيشآمد هاى بچه گانه و جا افتادن اعمالِ سرشار از ناجورى هاى قومگرايانه در سياستهاى بزرگ دولتى، پاكستان را گستاخ تر از پيش ساخته و به وى امكان داد تا با بيشرمى به پياده ساختن برنامه هاى خزيدن به ماوراى هندوكش تندى ببخشد.

مگر چرا در امروز اين پرسشها روى بشقاب "سياست سازان" غلط و نارواى حاكميتهاى "جهادى" گذاشته نه ميشود؟ چرا امروز قوتهاى نظامى پنهانى و ذخيره هاى غير قانونى سلاح هاى دهشت و وحشت شان به سوى مرز ها با پاكستان سوق نه ميگردند؟ چرا به جاى نمايش كارزار هاى نظامى خود ساخته و خود بافته ى محلى- منطقوى، سرگرم شكستاندن اراده ى شيطانى دشمن اصلى نه ميگردند؟
 سرنوشت جنگ در فارياب و مزار و كندز و بدخشان تعين نه ميگردد، بلكه در مرزهايى به پايان خود نزديك ميگردد كه هيولاى پنجابى مشربى از آنجا رخنه ميكند.  اينها خوب ياد گرفته اند كه با پول بيت المال در و ديوار خانه ها و قريه ها و دهكده هاى خويشرا خوب مُهر و لاك و پاسبانى كنند، ولى به خاطر دفاع در برابر پاكستانِ تحريك شده به جيب هاى سرقت شده و عسكر بى حال "حكومت وحدت ملى" چشم دوخته اند و بيشرمانه نغاره ى واويلاى سوختم سوختم را نيز به آدرس آن جارى نگهميدارند.  
    
من از پاكستان و پنجابى گلايه نه دارم. پنجابى بايد چنين باشد و چنين عمل كند. من پاكستان را در اعمالش مقابل افغانستان نكوهش نه ميكنم، چون اعمال افغان دشمنانه ى حاكمان پاكستان و كنش هاى روزمره ى دولت آن كشور در برابر افغانستان را از ايليت شكل گرفته ى پس از "جهاد" در كشور بايد حساب گرفت! 
همين ها پاكستان را تا مرز هاى كنونى پيشآمد خشن و بى مقدار در برابر يك كشور سربلند كشاندند و تمام كليد هاى پيشخانه و پسخانه ى اين وطن را به شريك نا اهل باورهاى دينى خويش در بدل جيفه ى دنيا سپردند. همين ها ترويج دهنده ى هاى سخاوتمند فرهنگ، ثقافت، معمارى، طرز لباس پوشيدن، زبان، پول و شيوه ى زنده گانى پنجابى- پاكستانى در افغانستان ميباشند. آموزشگاه ها و نهاد هاى تعليمى دينى افغانستان و نيز مساجد و مدرسه هاى كشور به يارى همينها از ملا و مدرس و طالب و چلى پاكستانى مالامال گرديده است. 

"جهادى ها" يك دولت مقتدر، يك اردوى توانمند، يك سيستم امنيتى مجرب با هزاران كادر مسلكى و آموزش يافته را با شهر ها و روستا هاى آباد و مأمور از سلف خويش به ارث گرفتند كه به ساده گى نيات ناخجسته ى پاكستان را در طول و عرض آن مهار ميكردند. اينها تجربه هاى عظيم دولت هاى پيش از خودرا در برخورد با پاكستان در اختيار داشتند. اينها زمينه هاى منحصر به فرد رابطه هاى جهانى و حمايت بى حد و حصر پول پردازان دنيايى را كمايى كرده بودند. اما همه را دو دسته و با سخاوت به پاكستان واگذار نمودند و امروز با مصئون ساختن خود، خانواده ها و ياران خويش، مردم بلاپرورده ى كشور را با هيولاى دهشت و انفجار و خون و خمپاره به دست دولتى مى سپارند كه خود آن را تا استخوان ذليل و رنجور ساخته اند. 

بگذار تا ايليت "جهادى" و آنانى كه از چور بيت المال و دزدى دارايى هاى مردم مالك مليارد هاى حرام گرديده اند، نخستين رده هاى دفاع از ناموس كشور را تشكيل دهند! 

بگذار تا رهبران و قوماندانان "جهادى" با اندوخته هاى پنهانى افراد و سلاح به خط مقدم جبهه بشتابند! 

بگذار تا در هياهوى جنگ با طالب و داعش، استقامت ها را به اشتباه نه گرفته و با خريطه ى دقيق جنگى، شيوع شر و فساد در شمال كشور و نيز سراسر افغانستان را در مرز جنگ، يعنى مرز با پاكستان متوقف ساخت!