------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

آقای جنرال، سخن نگفتن بیاموزید.

درباره پاکستان چه اسراری نا فهمیده و درک ناشده یی است که جنرال مراد آن را پس اندازه کرده؟

جنرال مراد علی مراد  از فرماندهان کلیدی اردوی ملی گفته است:

اگر امنیت در کشور بهبود پیدا نکند، رازهای زیادی در بارۀ دست داشتن پاکستان در نا امنی ها وجود دارد که فاش خواهم کرد.

اگر آن چه از زبان ایشان نقل شده، درست باشد، می توان آن را کم رمق ترین طنز خبری این هفته به قلم داد. بهتر بود این جنرال، مثل گذشته، مدیریت جنگ را در سکوت دنبال میکرد. زمانی که در «شاه شهید»، و «مکروریان» وصدها محل مسکونی محشری برپا می شود و گوشت واعضای بدن آدم ها به چهار طرف پرتاب می شود؛ وحشت همه جا را انباشته و موج فرار پیوسته دامنه می گیرد؛ گفتن این که «رازهای» پاکستان را افشا می کنم، فوری برچهره ها پوزخند می آورد.

چه کسی، چرا، این چنین حرف ها را باید باور کند؟

دربرابر پاکستان، زنده گی سه نسل نظامی وغیرنظامی افغانستان قربانی شد؛ اما هیچ شخصیت نظامی آن هم درگرماگرم جنگ همه جانبه و مرگبار، از «بهبود امنیت» زودرس وخیالی، حدیثی بر زبان نیاورد. مأموریت یک نظامی حرفه یی و مسئول، نبرد سرکوب گرانه علیه دشمن است؛ نه تهدید هوایی به خاطر افشای اسرار طرف مقابل. هرگونه افشا گری احتمالی ایشان، دربهترین حالت مشابه به آن است که گفته شود، آفتاب از مشرق بلند شده و در فرودگاه مغرب می خوابد. چیزی تازه تر ازین نخواهد بود.

یک فرد مسئول باید مسئولانه دهان به گفتار وا کند. در بحث «صلح» و «بهبود امنیت» دیگر چه امیدی؛ وچه خوشبینی هایی وجود دارد که مراد علی خان، ( آن هم به پاکستان) هنوز مهلت می گذارد و طوری افاده می دهد که گویا اگر راز ها را فاش کند، آسمان بر روی پاکستان فرود خواهد آمد!
کشوری که هست وبودش با ترور و ستیزه با افغانستان عجین است؛ و 15 سال است که صد ها هزار شهروند افغان وهزاران سرباز امریکایی واروپایی را قتل کرده وهنوز هم برسر پیمان خود ایستاده است؛ فرمایش مراد علی را تا چه میزانی جدی میگیرد؟ 
این چنین سخن پراکنی، اهانت مضاعفی به شعور و رنج های مردم است ودرجۀ آگاهی و انضباط ذهنی یک جنرال بلند پایه را نشان میدهد.
موضوع «بهبود امنیت» به هشدار لفظی یک افسر اردو که خط شکنان پاکستان درخاک خودش و دریک کیلومتری محل سوق واداره اش، پیوسته ماشه تفنگ به انگشت میکشند، چه ربطی دارد؟