------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۵, پنجشنبه

آیا دکترعبدالله در آستانۀ برکناری است؟

شورای عالی رهبران مجاهدین دیگر چه وظیفه یی می تواند داشته باشد؟ 


وقتی متن کوتاه خبری در باره بازسازی مجالس رهبران جهادی را تحت عنوان شوراي عالي احزاب جهادي افغانستان، خواندم به نظرم آمد از بیست وسه سال تا کنون، همه ساله، همین متن یا مشابه 99 درصدی آن را با همین سیاق بی مزه، از رادیو یا تلویزیون، شنیده و یا در اوراق نشریه ها خوانده ام و چه زود فراموش کرده ام.

تردید ندارم که خاطرات هم نسلان من نیز دقیقاً با همین واژه هایی که من بیان میکنم؛ گد خورده است.
اما به فهرست «رهبران جهادی» توجه کنید:
شورا صبغت الله مجددي ، احمد ضيا مسعود، كريم خليلي، سيد احمدگيلاني، ، قاضي امين وقاد ، انجنیر سباوون ، حاجي دين محمد ، حسين انوري ، أنور الحق احدي قطب الدين هلال و ديگران..

همه اش اعضای تیم دکترغنی اند.  هیچ یکی از «تنظیم جمیعت اسلامی» که برچسب انحصارچی سنتی جهاد برجبین دارد؛ درجمع این «رهبران» نیست. اگر بر رد تصور من، نامی از احمد ضیأ مسعود ببرید؛ درجواب تان میگویم که اشتباه می کنید. او نماینده جمیعت نیست و کسی هم وثیقۀ نماینده گی را در کف دستش نگذاشته است. او یک «منفرد» زادۀ سیاسی است که دست به عصیان زده است. بقیه چهره ها، آنچنانی و امتیاز بگیراند و الحق که بالذات شخصیت های «گذاره» وسخت فرصت شناس نیزمی باشند.

حال این سوال در ذهن می آید که چه اتفاق افتاد این مجمع تاریخ تیر شده، برجایگاه اولی شان برگردانده شوند؟ در مغز من چیز نا متعارفی چرخ میزند. مرحلۀ نخست تصفیۀ «شمال» تحت فرماندهی جنرال دوستم به پایان رسیده و حالا نوبت به سرپل است. عبور از سرپل، قرعۀ انتخاب را به نام جوزجان یا کندز خواهد زد و ...جنرال اگربرهمین روال جلو برود، رهبری سیاسی ونظامی شمال را یکدست ساخته که بی قید وشرط تابع «مرکز» باشد.

درکابل، جماعت رهبرانی که مردم دست کم از بیست سال به این سو، از دست شان به زمین و زمان فریاد بی حاصل کرده اند، با صلاحیت های زنده و تازه به ارگ وارد می شود. کار این شورا، بخشی از یک برنامه دراماتیک- تحول سیاسی است. به شمول شماری از نزدیکان دکترعبدالله، جمیع خلایق به نتیجه رسیده اند که حکومت «وحدت ملی» به یک مار دو سر شباهت یافته که از هر سر آن، ده ها سرِ دیگر جوانه زده است. هرسر، فقط مشغول قوت ولایموت است وهرگاه یکی تکانی میخورد، اسباب اذیت ده ها سر دیگر می شود. با این ساخت وسازه، همه چیز متوقف شده و در عوض، رقابت دو تیم برسر گزینش «مشاوران» و «معاون سخنگویان!!» به یک عبرت تاریخ بدل شده است. یعنی این که هم خارجی ها و داخلی ها، قطعاً صدای سقوط را از هر طرف شنیده اندو باید راهی سنجید.
این رهبران جهادی، نخست، کار جمیعت اسلامی را و سپس حساب چند پدره های بسیاری را که دور دکترعبدالله چنبر زده و هیچ پناه گاه دیگری غیرازین ندارند؛ یکسره می کنند. قرار است به هر قیمتی شده، حکومت یک دست به وجود آید. می ماند، حوزه شمال، که همین پلان به شکل دیگری درآن گستره، قدم به قدم تطبیق خواهد شد. نیازی به آوردن سند و مدرک نیست. حال سخن به جای رسیده که «طرفداران» دکتر عبدالله در اعتراض به یخ بستن وی از نظر صلاحیت اجرایی، کمپاین شروع کرده اند تا معلوم نیست که نتیجه اش چه باشد؛ مگر، این نکته پیشاپیش مشخص است که بهتر است دکتر عبدالله، قبل از آن که گپ «خت» شود، ازین مخمصه خودش را داوطلبانه بیرون بکشد.
سراغ استاد عطا نروید ومزاحمش نشوید. او اجندای خودش را تدوین کرده و مطمین است که هرگاه بارگاه «شورای اجرائیه» فرو بریزد؛ تمام مواد و مصالح آن مال وی خواهد بود. اگر شورای نظاری های بعد از مسعود، یک جو فراست وفتانت دپلوماسی والی بلخ را می داشتند؛ کار به این جا نمی کشید.

شاید شماری شانه بند کنند که ما برنده بودیم و ازین قبیل احادیث...این حضرات ساده لوحانی اند که دماغ شان از مسایل گذشته و داده های رسانه ها سنگین است. امریکا ومنطقه، ( حتی ایرانی ها) هیچ گاه به نصب یک رئیس جمهور غیر پشتون رضایت نمی دهند و با منافع شان نیز سازگار نیست.  فقط نابغه یی سیاسی مانند مارشال فهیم قادر بود باعلم کردن دکترعبدالله درضدیت با پیشنهاد دکترخلیلزاد، آینده را این گونه رقم بزند.
در سطح داخلی نیز قضیه معلوم است. توانی برای اثبات یک گزینه دیگر نیز در دسترس نیست. هرکه در دسترس دارد، وارد میدان شود. حواریون دکترعبدالله، قربانیان سیاست کرزی- فهیم وقانونی اند.
ممکن است یک روزی که ما نباشیم، شرایطی ایده آل درافغانستان پدید آید ومردم آنچنان از زنده گی وماحول خود مطمین باشند که هرگز برای شان، رئیس جمهور پشتون وهزاره و تاجک اهمیتی نداشته باشد. اما درین مقطع، نا ممکن است.
حال، وظیفه محور جدید «رهبران مجاهدین» که با اشارۀ امریکا ومتحدان دو باره به حرکت درآمده، از بین بردن آخرین تهدید هایی است که از ناحیه جمیعت اسلامی در مرکز وولایات متصور است. فراموش نکنیم که حامد کرزی با پشتوانۀ جمیعت، پنج سال تمام با امریکا در «کشتی نرم» بود. هیچ یک از رهبران جمیعت درین پنج سال، سخن اعتراض به کرزی نگفت. ما هستیم که همه چیز را فراموش می کنیم؛ اما مدیران جهانی، مو از خمیر جدا می کنند.
حذف جمیعت لزوماً براندازی نظامی یا نفی حضور آن نیست، فقط پروسه یی راه می افتد که جمیعتی ها گام به گام در پارلمان، انتخابات شورای ولایتی و سهم بندی های ولایتی و سفارتی و... نقش شان کمرنگ شود و آرام آرام تهدیدی که تا کنون ازین ناحیه علیه امریکا و دیگر تنظیم ها موجود بوده، به طور مسالمت آمیز زایل شود. هرگاه، اتفاقی پیش آید که جمیعت به اصطلاح از وسایل سخت افزاری ( اسلحه وتهدید) برای عقب زدن این پروژه بهره گیرد؛ با همان وسیله سخت افزاری استقبال خواهد شد.
روابط با پاکستان، هرساعت تیره تر می شود واین تحرکات به وضعیت جدید، مستقیم ربط دارد.