------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۸, یکشنبه

«افغان» نام شهروندی و «هویت سیاسی» ماست.

پاسخ توضیحی دکتر سمیع «حامد» به برخی ملاحظه ها و انتقاد ها

از آنجا که نظر من در بارهء کاربرد « افغان» چونان « نام شهروندی» یا « هویت سیاسی» مورد سوء استفادهء فاشیست های هردو طرف ( موافقان تبارگرا و مخالفان تبارگرا) قرارگرفته است ؛ خواستم اینجا سرخط های مهم نظرم را بگذارم تا هر مخالف و موافقی بتواند فقط به همین نوشته « استناد» کند. البته مخالفانی که بدون تبارگرایی برداشت های خود را در برابر برداشت من به گونهء روشنمد بیان کرده اند جایگاه دیگری دارند: آنها جستجوگرانه با برداشت ها رو به رو میشوند و بدون این که فکر کنند صد در صد برحق اند یک نظر را به چالش میکشند. ما از این شمار هموطنان کم داریم. آماج من از این نوشته موافقان و مخالفان « دو آتشه» استند. اینک سرخط نظر من:
1. من سال ها است به این برداشت رسیده ام که تا زمانی که نام سرزمین ما « افغانستان» است ( یادتان نرود که گفتم ) واژهء « افغان» میتواند « نام شهروندی» و « هویت سیاسی» من باشد. افغانستان نام یک وطن است و خواهی نخواهی کاربرد « افغان» را چونان هویت قومی بیرنگ کرده است و از زمان مشروطه تا حالا در هیچ سند رسمی ( رسمی) که من دیده ام ( و زیاد هم دیده ام ) به مفهوم « پشتون» به کار نرفته است. هدف همه سیاستمداران با گفتن افغان در رسانش « رسمی» همه باشنده های افغانستان بوده اند و اگر کسی نیتی غیر از این داشته است نهان کرده است. از نظر بین المللی چه آنجا که ما را در شمار « دولت/ملت» ها آورده اند و چه در عرف عام « افغان» معادل هر هموطن ما بوده است. افغان معنایش این بوده است :
a citizen of Afghanistan 
2. در زبان عام افغانستان « افغان» به « پشتون» ها اطلاق میشده است اما این نام را دیگران بر آنها اطلاق میکرده اند. درکوچه هم آنها همیشه خود را « پشتون و پختون» میگفته اند نه « اوغان» و هیچوقت هم به جای « پشتونوالی» « افغانوالی» نگفته اند. « افغانیت» واژهء نوساخته یی است که فاشیست هایی مثل یون میخواهند آن را رواج بدهند و هدف مستقیم شان از کابرد آن « پشتون والی» است.
3. هرچند « افغانستان» نام یک کشور است و « افغان» در آن نمیتواند بار قومی داشته باشد اما « افغانستانی» گفتن خود به خود به آن « افغان» بار قومی میدهد و میشود « کسی از سرزمین افغان ها». برعکس « افغان» گفتن آن را از بار قومی خالی میکند و نام شهروندی میسازد.
4. من وقتی میگویم « افغان» میتواند نام شهروندی ما و « هویت سیاسی» ما باشد به این مفهوم است که من از آن نام « ارادهء قومی» نکرده ام تا نظر من به معنای تحمیل یک هویت قومی بر همه اقوام باشد. برعکس من با این نظر میخواهم بگویم هیچ پشتونی هم در افغانستان حق ندارد که « افغان» را به معنای « پشتون» به کار ببرد. افغان در این کاربرد یعنی « هر شهروند افغانستان». در این صورت چگونه امکان دارد هویت قومی خود را بر دیگران تحمیل کند. مگر دیگران « مرده» اند؟ به « هویت قومی» خود باور ندارند که فکر میکنند امکان دارد با این نام « هویت» آنها تغییرکند؟
5. کسانی که فکر میکنند امروز هم ( در قرن بیست و یک و در دهکدهء جهانی) یک قوم میتواند هویت خود را بر دیگران « تحمیل» کند باید ریشه را در جا های دیگر ( از جمله مدعیان قوم خود) جستجو کند. برای « تحمیل» باید « زور» زیادی داشت و چگونه امکان دارد امروز یک قوم این « قدرت» را داشته باشد؟ مگر آنهایی که میگویند یک قوم با « تقلب» حاکم شده است فراموش کرده اند که زورمندان قوم خودشان هم در کنار این تقلب ایستادند و با سهم گرفتن در حکومت به آن « مشروعیت» دادند. بدون این گونه « معامله ها» فردا هم تحمیل « هویت» ممکن نخواهد بود.
6. آنهایی که ضد هژمونی با هژمونی و تبارگرایی میخواهند بایستند شاید فراموش میکنند که این قومبازی به سود همان هژمونی است که آنها در برابرش میجنگند. وقتی که مسله « قومی» است برای هر قوم ساده تر است که در کنار هژمونی ( به حرف آنها) ایستاده « قدرت» را بگیرد. آهسته آهسته نهادهای سیاسی قومی بیشتر و بیشتر خواهد شد ( خیل خیل و قبیله قبیله و سنی و شیعه ( هزاره سنی / هزاره شیعه / پشتون شیعه / پشتون سنی و...) و برای هرکدام از اینها آسانتر است که در کنار هژمونی بایستند تا پاهنگ را به نفع او سنگین کرده زودتر به قدرت برسند. 
7. من شخصن به « هویت قومی» فقط در حد جلوهء فرهنگی آن باور دارم و « هویت زبانی» را « هویت فرهنگی» خود میدانم و از آن در هر صورت دفاع میکنم. اقوامی را که آسیب پذیر هستند برحق میدانم که برای « برابری شهروندی» و رفع و دفع هر نوع تبعیض مبارزه کنند اما این مبارزه باید با دورنمای « عدالت اجتماعی» و « تساوی سیاسی-مدنی» باشد نه بر بنیاد تبارگرایی.
8. کسانی که به جای پیشنهاد خردورزانهء جایگزین برای « افغان» و منطق گفتن به دشنام دادن میپردازند آنهایی هستند که دیگر « اقوام» را حتا آدم قبول ندارند. با راسیست ها نمیشود بحث کرد. از کسانی که الترناتیو پیشنهاد کنند و دلیل بگویند پذیرایی میکنم زیرا « برداشت» خود را فقط « یک برداشت» میدانم نه « آیه» و « مهر حجت».
9. نوشتن واژهء « افغان» در شناسنامهء برقی به نظرم « احمقانه» می آید زیرا زمانی که تذکره از افغانستان است دارندهء آن شهروند افغانستان است و اگر آنها « افغان» را به همین مفهوم به کار میبرند دیگر چه هراسی دارند. مشخص است که کسانی که با دهل دوسر میخواهند « افغان» در شناسنامهء ما درج شود هدف فاشیستی دارند و « افغان» را به مفهومی که من و همباوران من به کار میبرند به کار نمیبرند. 
10. کسانی که فکر میکنند با نوشتن نام « قوم» میتوانند « سرشماری» دقیق را سازمان دهند شاید فراموش کرده اند که در آن صورت هم صد در صد « تقلب» ممکن است و جلو اش را گرفته نمیتوانند. آنهم در افغانستانی که « میدان جنگ» است و حتا همین توزیع شناسنامه با هزاران چالش رو در رو است. 
11. برای من « افغان» یا هرنام ممکن دیگر که بتواند از سوی « اکثریت» پذیرفته شود فقط به مفهوم « شهروند افغانستان» خواهد بود و بیانگر « برابری همه از نظر سیاسی و مدنی» . اگر واژه یی نتواند هموطنان ما را بدون در نظر داشت قوم و مذهب و....در برابر قانون « یک شهروند» بسازد؛ نمیتواند حامل « هویت سیاسی» ما شود.
12. من نه « طالب» را نمایندهء « پشتون» میدانم و نه زورمندان جنایتکار اقوام دیگر را نمایندهء آن قوم ها. پشتون های تهیدست به اندازهء اقوام دیگر قربانی طابان و حکومت های فاشیست خود بوده اند...آنها بیشتر از دیگران قربانی « طالبان» هستند. اگر کسانی از هرقوم برای حق قوم خود مبارزهء مدنی میکنند و میخواهند « عدالت اجتماعی» بیاید این حق آنها است. هرکس که به برابری باور دارد باید در این مبارزه همراه آنها شود. 
13. کسانی که عادت کرده اند به آویختن از دمب زورمندان تبارگرا همیشه هر حرف و عملی را از چشم انداز « تیوری توطئه» میبینند. یعنی اگر من باورمند به « افغان» بودند بودم حتمی طرفدار « اشرف غنی» هستم. آنها یک چشم دارند و فقط « اتن» را در ترانهء من میبینند و به همه نشان میدهند و « ساز قطغن» و « قرصک» و « پشپو» و...را نمیبینند و برای کسی هم نشان نمیدهند. برای دل جمعی آنها بگویم که از نظر من یک « روشنفکر حوزهء عمومی» هرگز نمیتواند مثل « روشنفکر اورگانیک» در قدرت شامل شود. حتا من به آن دو دسته گی زیاد باور ندارم و به این نظرم که « روشنفکر» اگر دولتی شد دیگر کارکرد خود را از دست میدهد. وظیفهء من چونان عضوی از جامعهء مدنی در کنار دیگر کارکردهای این جامعه مرچ بالا کردن در کون قدرت است و مهم نیست که عین بر چوکی نشسته است یا غین.
پ.ن : من از نظر تاریخی هم مفاهیم واژهء افغان را میدانم و هم تاریخچهء کاربرد افغانستان را. کسانی که دلیل شان این است که در « هندوستان» همه « هندو » نیستند یا در « ازبکستان » همه ازبک و از این قرار فهرست نام های کشورها را قطار میکنند باید بدانند که برعکس آن هم ممکن است فهرست شود و این « قیاس مع الفارق» است زیرا در کاربرد « افغان» ما پیشاپیش گفته ایم که هدف ما خالی کردن این نام از بار قومی است...پس به گفتهء ملا ها آن دلیل شان میشود « سالبه به انتفاع موضوع».