------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۳۰, جمعه

کاخ صدارت از مارشال فهیم تا جنرال دوستم

جنرال دوستم درتاریخ حرب ومردم داری در افغانستان یک استثنای تاریخی است. هیچ کس به او ماننده نیست.


جنگ جنرال دوستم، جنگ برای «جهاد» و «مقاومت» نیست. هدف این جنگ سوژۀ پیشرفته تر دارد. حکمت این که کاخ صدارت را رها کرده و درمیدان جنگ بستره انداخته، ومانند ماشین غول پیکر قلبه، آرام آرام جلو میخزد؛ درعقل امرخیل و رقبای منطقه یی و«تنظیمی» وی درنمیگنجد. 

این جنرال دوستم، لک بخش و قدرت بخش، هرگز دیده نشد که حرص مال ومادیات بصیرتش را چنان کور کند که (آینده چی) که یک قدمی خود را دیده نتواند. دوستم، که باند گروپ ها و حکومت ها را از پا درافکنده، رهبر «تنظیم» نیست که مردم خود را به نام اسلام به کشتن بدهد و آخرالامر، بازمانده های کشته شده ها، در کوچه پسکوچه های کابل، دربه در به دنبال یک لقمه نان، درهرقدم شخصیت شان خورد شود و این بازمانده ها هرگز ندانند که چرا اسلام و «جهاد» آنان را به این حال و روز انداخته است. دوستم، فرآوردۀ یک دورۀ تاریخی انباشته از بازی های تراژدیک است.

زمانی مارشال فهیم و احمد ضیاء مسعود نیز در کاخ صدارت چندی دربار کردند و درعوض، نیروهای امریکایی، انگلیسی و جوانان اردوی ملی و پلیس، کشته میدادند تا آن ها کیف کنند. دیدیم که قدرت غیرشعوری، اقتدار و حضور ماندگار برجا نگذاشت. میراث آن دو، دربهترین حالت، یک طنز تلخی است که بریده بریده فقط در سردسترخوان ها یا مجالس نشه و بچه رقصانی روایت می شود.
من این نکته ها را برای مبارزه با فراموشی مینویسم.

 جنرال دوستم، گفتمان سیاسی- تاریخی و اقتدار از نوع دیگر است که «جهادی» ها و طالب ها آن را نه درخواب می بینند و نه در بیداری مفهوم آن را فراگرفتند.
وی از ده سال پیش پیشنهاد داده بود که برچیدن بساط طالبان کار سختی نیست و فقط امریکا و دولت کابل موافقت کنند. چون او ثابت کرده است که بساط برچین است. درآن زمان، طالب، هم برای پاکستان وهم برای امریکا، سودمند بود. کرزی وفهیم خدمات شایانی برای نجات باند گروپ های آدمکش طالبان انجام دادند.

برگه نخست نقشۀ جنگ بی پایان، (غروب هژمونی طالبی-اسلامی!) اکنون برگشته است. طالب، درحال حاضر، صرفاً برای منافع ملی پاکستان بسیار تعیین کننده، ولی برای اجندای بعدی امریکا وجهان، پدیده یی منقضی و بی فایده است و باید از بیخ زده شود و شاخ وبرگ هایش را هم به کابل بریزند. مأموریت نبرد استراتیژیک در آسیای مرکزی در توان طالب نبود. آن ها قادر به شکستن طلسم تنظیم ها هم نشدند.
«تنظیم ها» اکنون با داعش باید دست وپنجه نرم کنند. تیم کرزی - فهیم درشمال برسرقدرت است و باید انتظار یک سیلاب بنیان برانداز را داشته باشند. این داستان، تلخ نویسی و بدبینی نیست. سرنوشت وشرایط، تلخ وبی رحم است.

طالبان درمقام، جنون وانتقام فقط به درد چند نفرمیخوردند. اول، گلبدین نیروی هم پذیری پشتون را ضربه زد. سپس، طالب پشتون ها را پارچه پارچه و بدنام کرد. طالب حتی درداخل افغانستان نتیجه نداد. فکینی بود که هر دستی را که طرفش دراز شد (ازجمله دست امرخیل ها) را گاز گرفت.
ضیاء الحق امرخیل فردی سنتی و ساده لوح است و هنوز اسیر انگاره های بدوی مذهبی- تنظیمی است. او نقش جنرال دوستم را تا مرتبۀ «احساسات» چند نفر فرومیکاهد. جنگ افغانستان از همان فصل آغازین خود، جنگ اسلام و قومیت نبوده است. اسلام، چهره فریبندۀ بحران بود و هست. برگه قومیت، بعد ها رو شد. تجربه عیان ساخت؛ هرکه به ورق قومیت چنگ زد، میدان را باخت.
هرکه به شعار های پاکستان پسندانۀ اسلامی توکل کرد؛ به شمول آبرو و آینده، روح دین و قوم خود را از دست داد.
پاکستان، تمام میوه هایی را که در درخت «جهاد» رسیده بود، در سبد منافع ملی خود ریخت و به مردم افغانستان (چوب سوخت جهاد) نخست القابی تهوع آور مانند «ملت شهید پرور»، «مجاهدین سلحشور، سربه کف وسنگرداران دین خدا علیه کفر و کمونیزم» داد و درفازبعدی، متاع مشترک انگلیس، امریکا، عربستان را دراختیار خود گرفت. ملتی را که به چندین شیوه اسیر کردند، چند نام و لقب برایش دادند. منادی همان سناریو (استاد سیاف) هنوز خمارش نشکسته و کماکان مدعی است که اسلام به اوج خود رسیده و «مجاهدین» حتی به دیگران آزادی داده اند!
راست گویی ودرست کرداری امثال استاد سیاف را به ساده ترین شکل میتوان درک کرد. این ها حتی ازحصارهای نفس گیرخویش خارج شده نمی توانند.
جنگی که جنرال دوستم رهبری می کند، آهسته و شیار زنان به جلو می رود. این جنگ، از حمایت امریکا و دولت کابل برخوردار است. پس ازین، امریکا هرگز برای گوشمالی دادن و کنترول پاکستان، سرکوب طالب و ریختاندن سقف سرنوشت به روی «مجاهدین»، مستقیم اقدام نمی کند.
پاکستان درجنگ خوره آسا از مسیرافغانستان، داروندار خود را به مرور از دست میدهد. پاکستان درموقعیت صاحب طالبان با بازگشت مجدد دوستم به جنگ شمال بیمناک است و کادرهای اپراتیفی آن ها متفق القول اند که این جنگ زمانی ممکن است به پاکستان کشیده شود. این شوخی نیست. هندی ها برنامه کاملی درین باره روی میز دارند.
چانس کشانیدن جنگ به پاکستان نسبت به هر زمان دیگر، فراهم است. دوستم، بخشی از فشار جهانی علیه پاکستان است که نخست باید روی ملامنصور چلیپا بکشد؛ ثانیاً افغانستان را ازنظر موقعیت راهبردی، جایگزین خود قبول کند. 
اگر تا چندی قبل، افغانستان را «پاکستان دوم» در برابر آسیای میانه به قلم میدادیم؛ اکنون میدان عملیات درحال انتقال است وافغانستان، برای خود پاکستان «پاکستان دوره جهاد» است و هم نقش خود را درنبرد پیش رو تعریف می کند.
اقتصاد جنگ باید درکنترول کابل باشد؛ نه اسلام آباد.

امرخیل ها، فرآوردۀ کمپانی «جهاد» و هژمونیزم بسیار بسیار عقب مانده استند. همه مردمی که درچهارچوب افغانستان زنده گی دارند، با یک چوب و از یک دست کوبیده می شوند. افغانها، درچهل سال اخیر، صرفاً یک وسیله برای برآوردن اهداف دیگران بوده اند. هدف ووسایل جنگ از دیگران بوده و افغان ها صرفاً پیشمرگِ تقریباً رایگان بوده اند. امرخیل های تبلیغاتی یا جنگجو، نه تاریخ میخوانند؛ نه جغرافیه میدانند؛ نه اسلام به درد شان خورد؛ نه عصبیت ترزیق شدۀ قومی. نه دوست را شناختند نه دشمن را. نه خود را توانستند تعریف کنند و نه رقبای خود را. ضد امرخیل های «تنظیمی» نیز مانند امرخیل ها اند.
اقشارسرخ و سیاه وسفید در افغانستان که مواد دماغ شان مشابه به امرخیل ها است، همه کالا های سیاست پاکستان اند و از چندین استقامت نفرین شده اند.
جنگ چندین قدرت درگره گاه کوهستاناتی که ما خود را مالکش میخوانیم، مانند گذشته جریان دارد؛ با تفاوت این که، طرح و ساخت «جبهۀ» ما برعلیه همدیگر نشانی و خط اندازی شده است؛ اما محاذات مدیران اطلاعاتی که صاحب جنگ و صلح اند؛ از نظر ها ناپدید است. سعی برین است که جنرال دوستم بتواند حاکمیت مقتدر و استواری در شمال قایم کند. شمال، دهلیز حیاتی جنگ نظامی و اقتصادی آینده است. باید تمام دسته جات مخرب، مردم آزار، فاسد، مزدور و گمراه از سراسر شمال رانده شوند. امرخیل ها، فلسفه جنگ جنرال دوستم و ماهیت رهبری سیاسی حکومت کنونی کابل را درک نمی کنند.