------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

مرگی خاموش، به حجم یک قرن فرسایش

بلال کیوران نوشت: سید حامد اسرار مقتدر شاعر و نویسنده بلخی که دیشب به ابدیت پیوست...
وبیشتر از زبان خودش بخوانید.
مرگ عجیب ماجرایی ایست!
آیا اسرار مقتدر، خود کشی کرده است؟ 


این یادداشت را حامد دیشب در فیس بوکش نوشته بود:
"لغزش دستم به این واقعیت که دلم می‌لرزد شاهد است. قسمی که باید فهمانده باشم می‌خواهم از همه برای این پیش آمد و این تجربه که قرار است بکنم پوزش بخواهم از همه از همه‌ی آن‌هایی که در عشق من غرق شده اند و یا من غرق شان کرده‌ام پوزش می‌طلبم از تمام شماها که روانی مثل من را تحمل کردید پوزش می‌خواهم از مادرم که هیچ وقت پسر خوبی برایش نبودم و از پدرم پوزش می‌خواهم که همیشه‌ ساز مخالف در مقابلش کوک کرده‌ام. از این که پدر خوب نبودم پوزش می خواهم.
خب هرچند به پوزش خواستن هم ارزش نمی‌دهم چون همه‌مان به نوبت خودمان سهم خودمان را زندگی می‌کنیم و به سهم خودمان هستیم و از دایره خودی برون زده نمی‌توانیم و این که برون زده نمی‌توانیم یعنی این که محکوم به خود هستیم محکوم به پیرامون خودی به خودی که همیشه در یک طرف پله قرار دارد و همیشه هم ترازوی مان پانگ دارد.
به این که فکر می‌کنم باید تجربه کنم پس باید تجربه کنم چون در زبان اتفاق افتاده است که من در شرف یک مرگم یک مرگ که می‌تواند تجربه باشد تجربه که شاید آن‌طرف پرده هیچی نباشد اما برای خطر کردن این‌جایم و سراسر من خطر است و به قولی در خطرناک زندگی می‌کنم در خطرناکی که قرار است و یا نیست اما برای من این که است یا نیست مفهوم ندارد؛ فقط به حرکت ایمان دارم به رفتن و خودی را کشاندن به یک سو.
روز قبل یکی از دوستان می‌گفت داستان کوتاهی خوانده است به نام خود کشی که پایانش باز بوده است و من هم نیز با یک پایان باز مواجه‌ام که به بودن در این جا شک دارم به بودن در این که همین حالا می‌نویسم به بودن به اطرافم به پیرامونم اما واقعن لیاقت تجربه را ندارد که باید آدمی بکند آیا مرگ خیلی چندش آور است؟
اما من چنین فکر نمی کنم ...
بگذریم 
کفن و دفن ندارم اگر توانستید برای این که بیشتر اذیت تان نکنم بپوشانید برایم و زود تر به دریچه که قرار است باشد یا هم نباشد تسلیمم دارید چون هیچ گاه بد کسی را نخواسته ام و نمی خواهم.
گذشته از این من فکر می‌کنم عشق یکی همه جا با من بوده و است و برای همان یکی می‌نویسم برای همان که ساده از کنارم رده شده است و می‌شود که حق هم دارد.
به هر حال چیزی ندارم برای بخشیدن اما طلب بخشش از همه تان را دارم همه آن هایی که می خوانید همین متن را...
بدرود...